قم، جامعه الزهرا_«همايش تجليل از عارف گرانقدر ، شيخ جعفر مجتهدي(ره) » بزرگ، کنار ِ عکسي نوراني روي پوستر نوشته شده. سه‏شنبه 86/9/20 از ساعت يک تا پنج و نيم . قرار است عده‏اي هم از جامعةالزهرا بروند ، ساعت 10 حرکت ِ اتوبوس ها‏ست ...تا کلاس تمام مي‏شود ، فشنگي خودم را مي‏رسانم به سرويس‏ها ، تقريبا همه آمده‏اند .


تهران _ ساعت : 12/50 ، هنوز نرسيده‏ايم ...سه چهار اتوبوس ديگر هم به ما ملحق شده‏اند‏، از کجا ؟ نمي‏دانم ! ...پَت و مَت ِ گروهي راه انداخته‏اند ، دو سه باري برج ميلاد را دور مي‏زنيم و کلّي معطّلي ... رسيديم ( بالاخره ).


تالار بزرگ کشور! _ چه جمعيتي! ...مجري حسابي عذر خواهي مي‏کند از کمبود ِ جا ( مثلا بزرگ‏ترين است ! البته هم خوب است و هم بد،‌ خوب که اين همه مشتاق به اين جا روانه شده‏اند . حتي عده‏اي پشت ِ درها توي سرما نشسته‏اند . بد اينکه هنوز علايق ملت دست ِ بعضي‏ها نيامده ، بزرگ‏ترين تالار ِ کشور (؟) به مرز انفجار رسيده !...بگذريم ) طبيعتا صندلي گيرمان نمي‏آيد ، چهار ساعت و نيم ، سر ِ پا و گاهي هم روي زمين ...به اولين نطق کننده (؟) نرسيديم ، ولي بقيه: حجةالاسلام رضوي کشميري ، دکتر اسدي گرمارودي ؛ آقاي خجسته ، دکتر محمد اصفهاني ، حجةالاسلام فاطمي‏نيا ...شرايط ِ محيطي، بد است ، اگر برنامه هم بي‏محتوا بود، به قطع خواب را استاد کرده‏بودم ولي خوابمان پريد.


؟_چيزهاي جديدي گيرم مي‏آمد ، از مکاشفه‏ها و عنايات ِ شان ، اينکه حتي در حالت کما به هوش مي‏آيند و آخرين وصايا را مي‏کنند ، تحيّر است که در چهره‏ي پزشکان موج مي‏زند . پاک، گيج شده‏اند، نمي‏دانند چه گزارشي ردکنند ، در علم نمي‏گنجد !...لحظه لحظه‏هاشان برايم تلنگر است ولي يک جمله عمرا از سرم بپرد «عاشق اگر رنگ ِ ِمعشوق نگيرد، عاشق نيست » ...


بيمارستان _نفس‏هاي آخر ...ديگر بيني و دهان براي تنفس ياري نمي‏کنند ...مي‏خواهند پايين حنجره را براي رسيدن به ناي سوراخ‏کنند ...همين که چاقو را فرو مي‏برند ، خشکشان مي‏زند ، خون فواره‏زده ، تا به حال سابقه نداشته اين‏گونه شود ...آنقدر از حنجره‏شان خون مي‏آيد که تمام ريش‏هاي سفيدشان، سرخ مي‏شود ....


ظهر عاشورا _ لب ِ تشنه ...حنجره‏ي بريده ...محاسن ِ خوني ...


عاشق اگر رنگ ِ معشوق نگيرد ، عاشق نيس ...حکما عاشق بوده ....


-------------------------------------------------------


پ . ن : اين همايش دهمين برنامه با افلاکيان خاک‏نشين بود . اين سلسله مراسم به همت ِ موسسه ي فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس صورت مي‏گيرد  ( دانشجوهاي دانشگاه هاي تهران عهده دارند ) ، اين موسسه با مطالعه و پژوهش در زندگي بزرگان به نشر کتاب و برگزاري همايش‏هايي براي شناساندن هر چه بيشتر آ ن‏ها مي پردازند.


نوشته شده در  چهارشنبه 21/9/1386ساعت  11:2 عصر  توسط گل نور 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:28 ع] اين الطالب بدم المقتول بکربلا
[22/5/1387- 5:14 ع] بر ماسه هاي ساحل
[3/5/1387- 1:24 ع] راهي
[28/4/1387- 6:52 ع] نشناخته ورق زدن
[26/4/1387- 7:31 ع] !
[18/4/1387- 12:41 ص] متشکرم از توجه شما
[4/4/1387- 4:34 ع] اِنَّآ أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ
[26/3/1387- 7:12 ع] اردي بهشت
[آرشيو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )