چند تايي قصه براي محمدجواد گفتم : شنگول و منگول ، کدو قلقله زن، حسني نگو يه دسته گل و... تا بالاخره خوابش برد. ديشب انقدر خسته بودم که چند بار حين قصه گفتن متوجه شدم از جريان قصه پرت شدم، با چشم باز خوابم برده و دارم خوابم رو براش تعريف ميکنم! تکوني به خودم ميدادم و ادامه قصه رو ميگفتم. خلاصه از 12 گذشته بود که خوابش برد. آروم در اتاق خواب رو بستم و تا اومدم به همسرم خبرخوشحال کننده به خواب رفتن محمدجواد رو بدم که فهميدم مثل اينکه باباش زودتر جلو تلويزيون خوابش برده. آخه اين روزا امتحانا از يه طرف و بنايي از طرف ديگه حسابي خسته ش کرده. کنترل رو خيلي آروم از لاي انگشتاش بيرون آوردم. ميخواستم تلويزيون رو خاموش کنم که فيلم بازمانده شروع شد. دلم ميخواست بخوابم، چشمام از خستگي مي سوخت ولي خودم رو مجبور کردم تاجاي ممکن بيدار بمونم و فيلم رو نگاه کنم. اولين باري نبود که پخش مي شد. منم بار اولم نبود که مي ديدمش. شايد بيشتر از ده بار ديدم ولي هربار که ميبينم چيز تازه اي ازش ميفهمم. امکانش برام نيست که برم مظلوميت فلسطيني ها و ظلم صهيونيستها رو از نزديک ببينم برا همينم هر وقت بازمانده پخش ميشه خودم رو موظف ميکنم ببينمش تا کمي تو اون حال و هوا قرار بگيرم.
مردم داشتن زندگي عادي شون رو ميکردن که سربازهاي زن و مرد اسرائيلي مثل مور و ملخ رو سرشون خراب شدن و وحشيانه همشون رو به رگبار بستن بعدشم انگار نه انگار که اونا آدم بودن جنازشون رو ريختن تو کاميون و خانواده هاي يهودي صهيونيست رو صاحب خونه و زندگي مسلمونا کردن.«خدايا مگه اينا ادم نيستن مگه دل ندارن؟!».
ياد مطالبي افتادم که تاحالا در مورد ارتش اسرائيل خوندم. سربازاي اسرائيلي از بين بي پدرمادرترين صهيونيستا انتخاب ميشن، دوره اموزشي خيلي سختي دارن مثلا روزانه کلي فحش و بدوبيراه از بالا دستي شون بايد بشنون و کلي کتک بخورن، روز به روزبازي هاي کامپيوتري جديد براشون ساخته ميشه تا ساعتها اين سربازها باهاش بازي کنن، تو اين بازي ها دشمن مسلمونها هستن و هرچه سريعتر و بي رحمانه تر اونها رو بکشن امتياز بيشتري ميگيرن، گوش دادن به موسيقي هاي تند با شعرهاي نژادپرستي و...خيلي چيزا که هنوز بيخبريم همه و همه باعث شده اونها قساوت قلب پيدا کنن و به مسلمونها بخصوص از جنس عربشون به ديد حشرات موذي نگاه کنن که اگه نکشي شون ميکشنت.
تو اين فکرا بودم که صدايي از اتاق خواب اومد، يه سر زدم ديدم زير سر پسرم ناصافه و باعث شده به خرخر بيفته. همونطور که بالشش رو درست ميکردم چهره معصومش منو ياد بچه هاي فلسطيني انداخت و البته فرحان. همون بچه اي که پدرمادرش تو اين فيلم قتل عام ميشن. آخي نگاه مادرش حتي موقع مرگ به سمت اتاق بچه ش بود. ميخواست با همسرش جگرگوشه ش رو نجات بده که کشته شد. آه! هربار که بازمانده رو ميبينم کلي گريه ميکنم.
هميشه دنبال مقصر ميگردم و هربار به نتايج دقيقتري ميرسم. اول فيلم نشون ميده که اعراب جلوي اينگيليسي ها کوتاه اومدن و حضورشون رو تحمل ميکنن. اين به خاطر چيه؟ مقصر سرانشون هستن؛ مسئولاي مملکتشون که زير بار حرف زور رفتن. ياد چند وقت پيش افتادم که همسرم تو چت ام اس ان داشت با مردي از آمريکاي جنوبي حرف ميزد. اون مرد جوونيه که جزو ادد ليست همسرمه و گاهي هم براش ايميل ميفرسته. حتي تازگي که بچه دارشده عکس بچه ش رو هم فرستاده بود. اون روز مثل خيلي روزا کنار همسرم نشسته بودم. اون مرد برا همسرم نوشت که مردم کشورش ايران رو خيلي دوست دارن. مخصوصا از وقتي که رئيس جمهور مچ هلو کاست رو گرفته.
دوباره برگشتم جلو تلويزيون. ژنرال اسرائيلي داشت به زن و مردي که خونه فرحان رو غصب کرده بودن به دروغ ميگفت: «پدر مادر اين بچه از ترس جونشون فرار کردن و اين کودک معصوم رو تو خونه جا گذاشتن.» آره. آدماي دروغگو گاهي انقدر دروغشون رو تکرار ميکنن و روش پافشاري ميکنن که باورشون ميشه و به ديگران هم مي قبولونن. جريان همين هولوکاسته. همين دروغ بزرگ تاريخي که هيچ مورخ و استاد دانشگاهي حق تحقيق در موردش رو نداره. سانسور يه چيزه دروغ گفتن يه چيز ديگه. (اوخ ببخشيد يادم نبود فقط تو ايرانه که حقوق بشر نقض ميشه و خبراش سانسور!)
حالا اون زن و مردي که خونه فرحان رو غصب کردن کين؟ يکي شون بازيگره اون يکي فيلمساز. واقعا که درسته بايد کسي باشه که دروغشون رو فيلم کنه. ياد هاليوود و والت ديزني افتادم و فيلمها و کارتونهاي کاملا معنا داري که ساختن و موزيانه به خورد دنيا ميدن.
خدايا اونا چه طوافي ميدن دور دروغشون و ما حقيقتمون رو فراموش کرديم. خدايا خيلي شرمندم. هيچکاري نکردم تا حالا. خدايا يه موقعيتي فراهم کن که بتونم کاري بکنم. خدايا حاضرم جونم رو هم تو اين راه فدا کنم. خدايا کمکم کن بچه م رو تو مکتب حق تربيت کنم تا سرباز آقا بشه. آقا بميرم برا دل جريحه دارت. تو که هميشه آگاهي و ميدوني چه خبره. قربونت برم چي ميکشي... بيشتر از 60 ساله...و انقدر گريه کردم تا خوابم برد.
لينک: 1-
لينک: 2-
پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )