6 اسفند 1384



.:خطبه حضرت زينب ( ع ) در مجلس يزيد:.


 


آغاز خطبه حضرت زينب عليهاسلام


پس از آنکه يزيد چوب به لب و دندان حسين عليه السلام زد و اشعار کفر آميزي خواند، زينب به پا خواست و اين خطبه را ايراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانيان را حمد و سپاس مي‌گويم و بر پيامبر اسلام
و خاندان او درود مي فرستم. خداوند متعال حقيقت را نيکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بيان داشت: « کار کساني که زشتکاري و گناه انجام داده‌‌اند، به جايي رسيد که آيات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آري؛ کلام خدا راست و عين حقيقت است. يزيد! از اين که زمين و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌اي و ما را همانند اسيران کافر به اين شهر و آن شهر کشانده‌اي، گمان کردي که ما نزد خدا خوار و پست شديم و تو در پيشگاه او منزلت يافتي؟ با اين تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌اي و با نگاه غرورآميز و نخوت بار به اطراف خود مي‌نگري، در حاليکه شادماني از اينکه دنيايت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبي را که حق ما خاندان رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است، در دست گرفته‌اي.
اگر چنين خيال باطلي در تو پيدا شده، لحظه‌اي بينديش! مگر تو فراموش کرده‌اي کلام خدا را که مي‌فرمايد:« آنان گمان نکنند که مهلت يافتن خير و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نيست، بلکه براي آن است که بر گناهان خود بيافزايند و براي آنان عذاب ذلت آميز ابدي در پيش است.»


اشاره به منزلت خاندان پيامبر


اي فرزندان بردگان آزاد شده! آيا عدالت اين است که زنان و کنيزان خود را در پشت پرده جاي دهي، ولي دختران پيامبر خدا را در ميان نامحرمان به اسارت بگيري؟ زنان و کنيزان خود را پوشيده نگاه داري، ولي خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادي‌ها بگرداني تا باديه نشينان، خويشان و غريبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببينند؛ در حالي که کسي از مردان آنان همراهشان نيست و سرپرست و حمايت کننده‌اي ندارند؟
چگونه اميد خير مي‌توان داشت از فرزند کسي که مي‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهيدان اسلام روييده است؟ چگونه مي‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسي داشت که همواره با بغض و دشمني و کينه و عداوت به خاندان ما نگريسته است؟

يزيد! اين جنايات بزرگ را انجام داده‌اي، آنگاه نشسته‌اي و بي آنکه خود را گناهکار بداني يا جنايات خود را بزرگ بشماري، با خود ندا سر مي‌دهي که اي کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادماني و سرور فرياد بر مي‌آوردند و مي‌گفتند: « اي يزيد! دست مريزاد»؟ اين جمله جسارت آميز را مي‌گويي، در حالي که با چوب‌دستي بر دندان‌هاي مبارک سيد جوانان بهشتي مي‌کوبي؛
زهي بي‌شرمي و بي‌حيايي! چگونه چنين ياوه‌سرايي نکني؟
تو بودي که زخم‌هاي گذشته را شکافتي و دست خود را به خون پيامبر آغشته ساختي و ستارگان روي زمين از آل عبد المطلب
 نسل جديد را خاموش نمودي و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستي) را ندا مي‌دهي و گمان داري که با آنان سخن مي‌گويي.
به زودي خودت به جمع آنان ملحق مي‌گردي و در آن جايگاه، عذابي ابدي در انتظار توست که آرزو مي‌کني اي کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال مي‌شد و هرگز چنين کارهاي ناشايستي را انجام نمي‌دادم.


يزيد پاسخگو در محشر


پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.


مقام بلند شهید نزد خداوند


« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند
معاویه! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.


شکایت به پیشگاه خداوند


آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفيان!
 اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.


یاد ائمه در دلها باقی است


زید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.


فضل برای شهداء


از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»

یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.


منبع :




  • لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221

نوشته شده در  يکشنبه 9/7/1385ساعت  2:37 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:28 ع] اين الطالب بدم المقتول بکربلا
[22/5/1387- 5:14 ع] بر ماسه هاي ساحل
[3/5/1387- 1:24 ع] راهي
[28/4/1387- 6:52 ع] نشناخته ورق زدن
[26/4/1387- 7:31 ع] !
[18/4/1387- 12:41 ص] متشکرم از توجه شما
[4/4/1387- 4:34 ع] اِنَّآ أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ
[26/3/1387- 7:12 ع] اردي بهشت
[آرشيو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )