1   2      >

نام زینب (س) با عاشورا قرین است و زنان سالکان پله آخر عاشورایند .
همراهان حسین بن علی (ع) 72 مرد بودند و 184 زن و بچه . تعداد زن و بچه از مجموع مردان بیشتر است . بیش از 2 برابر و نیم آنهاست و ماموریتی که به عهده زنان گذاشته شده به عنوان جزء اخیر علت تامه است . مثل کسی که از چاهی بیرون می آید . 90 پله به عنوان قسمت ابتدایی و 10 پله آخر جزء اخیر علت تامه است و موفقیت آن از گامهای اول بسیار مهم تر است حتی اگر 99 پله را پشت سر گذاشته تا از چاه بالا آمده، اگر در پله آخر اشتباه کند از ارتفاع تمام چاه سقوط می کند اما اگر ایشان در پله های اول، زمین خورده بود جراحت سطحی برمی داشت و دیگر هیچ .
پس به همین دلیل، جزء اخیر علت تامه حساس تر و خطرناک تر است . در جریان عاشورا این جمعیت 184 نفره عهده دار تکمیل کار بودند و می دانیم هر چه عده زیادتر باشد باز هم خطر بیشتر است . زیرا یک مجموعه گسترده راههای زیادی برای اخلال در کار آنها پیدا می شود درحالیکه یک جمعیت فشرده بهتر می توانند همپوشی کنند .
پس به دو دلیل کار زنان در عاشورا از کار مردان حساس تر بوده است . یکی به دلیل جزء اخیر علت تامه بودن، دوم به دلیل اینکه عده آنها افزونتر بود و ما می دانیم در کربلا کار نظامی طریق و وسیله ای برای کار فرهنگی بوده است . پس مجموعا جریان عاشورا برای نتایج فرهنگی است و آنچه زنان در عاشورا انجام می دهند مکمل کارهای شهداست و از طرف دیگر می گوییم « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » یعنی آنچه در کربلا گذشت در لحظه به لحظه و وجب به وجب زندگی مصداق دارد .
پس زنان همانگونه که در کربلا نقش دارند در وجب به وجب زندگی و لحظه به لحظه فعالیت انسانی ( نیز) نقش دارند .

گوشه ای از گفتگوی صمیمانه با آیت الله حائری
به نقل از نشریه نگار ( اولین نشریه بانوان فارس ) اسفند 85


پله های عاشورا


نوشته شده در  سه‏شنبه 1/3/1386ساعت  7:16 صبح  توسط گل دختر 
  نظرات دیگران()

8 فروردین 1385


 شب رحلت پیامبر اعظم ( ص ) است و رسانه ها رنگ عزا گرفته اما من هنوز عزادار آن خواهری هستم که پرپر شدن برادرش را از بالای تلی دید ، بر سر و صورت زد و زار گریست .


تل زینبیه که دیگر به پلکان زینبیه مناسبتر است در نزدیکی حرم مطهر حضرت سید الشهدا ( ع ) واقع است . تقریبا به عرض یک خیابان فاصله دارند . پس از تفتیش و تحویل کفشها از حدود بیست پله بالا می روی . جایی شبیه مسجد ساخته اند و ضریح کوچکی که همه به آن تبرک می جویند . اما اینکه آیا اینجا دقیقا همانجاست که زینب ( س) ایستاده بود الله اعلم . زیارت حضرت زینب ( س) و دو رکعت نماز میخوانند . و راهی اماکن متبرکه دیگر کربلا می شوند . فراوان است . مقام حضرت علی اکبر ، حضرت علی اصغر ، خیمه گاه ، مقام امام صادق ( ع) ، مقام امام زمان ( عج ) ، علقمه ، کف العباس و ...


حرم مطهر امام حسین ( ع ) و حضرت اباالفضل العباس ( ع )


نجف اشرف هم که خود شرافتی عظیم دارد .


از جانب همه دوستان مجازی و حقیقی نائب الزیاره بودیم . سفرنامه ای نوشتم که عندنا محفوظ . خواستم چکیده این سفر را در یک پست کوتاه و البته متناسب با مطالب قبلی بنویسم که برجستگی تل چشمم را گرفت .


جایی که زینب ( س) داغدار حسینش شد . زینب بی برادر شد . با قلبی مالامال اندوه به اسارتش بردند و در کوفه مردمان آن سرزمین را نفرین کرد که اشک چشمهاتان خشک نشه و ناله هاتان آروم نگیره .


و من به چشم خود اهالی عراق را دیدم که چطور در آلودگی و فقر دست و پا می زدند و زیر بار ذلت نای فریاد الموت لآمریکا را نداشتند و روی آرامش را ندیده بودند .


برخی می گفتند بسی جرأت داشتید که در این وضعیت آشفته عراق عازم کربلا شدید و بعضی زیر لب دعایی کردند که انشاالله اوضاع آرامتر شود تا ما هم زیارت کنیم قبر حسینمان را .


اما شما به یاد سخنان زینب ( س) باشید و آرامش دست نیافتنی آن زمین و ...


هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله


نوشته شده در  یکشنبه 9/7/1385ساعت  2:51 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات دیگران()

19 اسفند 1384


 نشد که بشه!


میخواستم دو مطلب قبلی که در باب حضرت زینب (ع) بود را ادامه بدم . هر چی توی سایتها و کتابها گشتم تا با یک مطلب ختم کلام رو بگم نشد . از نقل داستان که خطبه زینب در مجلس ابن زیاد و سخنان زینب در مصر و مدینه باقی مانده و از ماورای داستان که عالمی باقیست ! انشاالله اگر عمری بود محرم سال بعد از شرمندگی حضرت زینب در بیام ... برای قسمت سوم شاید بد نباشه که سخنان برخی نویسندگان و محققان را پیرامون خطبه های حضرت زینب بنویسم . البته هیچ کدام از این صاحبنظران را نمی شناسم ولی لابد برای خودشان کسی بوده اند!


۱- مرحوم مقرم


حضرت زینب دختر امیر المومنین (ع) در خطبه اش وقتی که اشاره به سکوت کرد ، خباثت و دنائت و پستی ابن زیاد را برای مردم بیان کرد و آن جمعیت متراکم را منقلب نمود .


۲- شیخ جعفر نقدی


بدان که فصاحت علوی و بلاغت مرتضوی از حضرت علی (ع) به دخترش به ارث رسیده و اعراب که اهل فصاحت و بلاغتند به این مطلب گواهی می دهند که زینب کبری در سخنرانی همچون پدرش علی (ع) بوده است .


۳- اسد حیدر


زینب (س) یزید را به گونه ای مورد خطاب قرار داد که وی را از آن تسلط و قدرت ظاهری پایین آورده و گویی بنده ای گنهکار در دست بانویی بزرگوار است و وی او را نکوهش و ملامت می کند .


۴- علامه مامقانی


کسی که در خطبه های زینب بنگرد می فهمد که فصاحت و بلاغت او به حدی است که گویا از زبان علی (ع) سخن می گوید .


۵- ابو نصر لبنانی


حجت و قوتی که از زینب در واقعه کربلا و پس از آن دیده شد ، جرأت و بلاغتی که از او به چشم خورد به میزان و درجه ای است که حتی بدان مثال زده می شود . از دیگر اسرای اهل بیت بیشتر از زینب جرأت و فصاحت و بلاغت دیده نشد .


۶- فریشلر ( نویسنده غربی )


ایراد آن نطق در کوفه ثابت می کند که آن همه مصایب و  سختی ها نتوانسته بود روحیه آن زن را متزلزل کند ،‌در صورتی که این خطر وجود داشت که در همان حال سخنرانی او را به قتل برسانند .


۷- ابن حجر عسقلانی


او مجسمه شجاعت و شهامت بود ، روحی قوی و همتی بلند داشت ،‌او دارای قدرت روحی عظیم ، منطقی پایدار ، قوت بیانی فوق العاده ،‌دلیل و برهانی قاطع بود که حیرت مورخان را برانگیخته است .


منبع : کتاب زینب کبری (س) عقیله بنی هاشم / حسن الهی (بوته کار )


 



  


نوشته شده در  یکشنبه 9/7/1385ساعت  2:47 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات دیگران()

6 اسفند 1384



.:خطبه حضرت زینب ( ع ) در مجلس یزید:.


 


آغاز خطبه حضرت زینب علیهاسلام


پس از آنکه یزید چوب به لب و دندان حسین علیه السلام زد و اشعار کفر آمیزی خواند، زینب به پا خواست و این خطبه را ایراد فرمود:
« به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می‌گویم و بر پیامبر اسلام
و خاندان او درود می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود، آنجا که در قرآن بیان داشت: « کار کسانی که زشتکاری و گناه انجام داده‌‌اند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.»
آری؛ کلام خدا راست و عین حقیقت است. یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته‌ای و ما را همانند اسیران کافر به این شهر و آن شهر کشانده‌ای، گمان کردی که ما نزد خدا خوار و پست شدیم و تو در پیشگاه او منزلت یافتی؟ با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته‌ای و با نگاه غرورآمیز و نخوت بار به اطراف خود می‌نگری، در حالیکه شادمانی از اینکه دنیایت آباد شده و بر وفق مرادت است و مقام و منصبی را که حق ما خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در دست گرفته‌ای.
اگر چنین خیال باطلی در تو پیدا شده، لحظه‌ای بیندیش! مگر تو فراموش کرده‌ای کلام خدا را که می‌فرماید:« آنان گمان نکنند که مهلت یافتن خیر و سعادتشان است. نه تنها به نفع‌شان نیست، بلکه برای آن است که بر گناهان خود بیافزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش است.»


اشاره به منزلت خاندان پیامبر


ای فرزندان بردگان آزاد شده! آیا عدالت این است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان به اسارت بگیری؟ زنان و کنیزان خود را پوشیده نگاه داری، ولی خاندان رسالت را با دشمنان‌شان در شهرها و آبادی‌ها بگردانی تا بادیه نشینان، خویشان و غریبه‌ها و اراذل و اشراف آنان را ببینند؛ در حالی که کسی از مردان آنان همراهشان نیست و سرپرست و حمایت کننده‌ای ندارند؟
چگونه امید خیر می‌توان داشت از فرزند کسی که می‌خواست با دهان خود جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او از شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می‌توان انتظار کوتاه آمدن از کسی داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت به خاندان ما نگریسته است؟

یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده‌ای، آنگاه نشسته‌ای و بی آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سر می‌دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد بر می‌آوردند و می‌گفتند: « ای یزید! دست مریزاد»؟ این جمله جسارت آمیز را می‌گویی، در حالی که با چوب‌دستی بر دندان‌های مبارک سید جوانان بهشتی می‌کوبی؛
زهی بی‌شرمی و بی‌حیایی! چگونه چنین یاوه‌سرایی نکنی؟
تو بودی که زخم‌های گذشته را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبد المطلب
 نسل جدید را خاموش نمودی و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت پرستی) را ندا می‌دهی و گمان داری که با آنان سخن می‌گویی.
به زودی خودت به جمع آنان ملحق می‌گردی و در آن جایگاه، عذابی ابدی در انتظار توست که آرزو می‌کنی ای کاش دستم‌ شکسته و زبانم لال می‌شد و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی‌دادم.


یزید پاسخگو در محشر


پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند، انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست. یزید! بدان که با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه‌ات، گوشت خود را پاره کردی. به زودی در عرصه محشر به محضر رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم کشانده خواهی شد در حالی که بار سنگینی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره‌های تنش را بر دوش داری. آن روز همان روزی است که خداوند همه پراکنده‌ها را یک‌جا جمع می‌نماید و حق هر حق‌داری را به صاحبش باز می‌گرداند.


مقام بلند شهید نزد خداوند


« گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند؛ بلکه زنده‌اند و نزد پروردگار خود، روزی می‌خورند.» ای یزید! برای تو همان بس که خدا در کارت داوری کند و پیامبر دشمنت باشد و جبرئیل نیز از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را حمایت کردند و بر این جایگاه نشاندند و بر گرده مسلمانان سوار نمودند، درخواهند یافت چه ستمگری را انتخاب نمودند. به زودی درخواهید یافت که کدامیک از شما بدبخت‌تر و پست‌تر از همگان هستید.

ای فرزند
معاویه! اگرچه سختی‌ها و پیشامدها و فشار روزگار، مرا در شرایطی قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهری‌ات می بینم و بسیار توبیخ و سرزنش می‌کنم. چگونه سرزنش نکنم در حالی که چشم‌ها در فراق دوستان، گریان و دل‌ها در فراق عزیزان، سوزان است.


شکایت به پیشگاه خداوند


آه! چه شگفت انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست شیطان کشته شوند! دستان جنایتکار شما، به خون ما خاندان پیامبر آغشته شده است و دهان‌تان از گوشت ما پر و مالامال است. آری! راستی جای شرم نیست که آن بدن‌ای پاک و پاکیزه روی زمین بمانند و گرگ‌های بیابان به سراغ آنها بروند و تو مغرور و سرمست، بر اریکه‌ی قدرت تکیه زنی و به خود ببالی؟
ای پسر ابوسفیان!
 اگرچه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت شمرده‌ای و به آن می‌بالی، طولی نمی‌کشد که مجبور می‌گردی غرامت و تاوان آن را پس دهی. البته در روزی که هیچ نوع اندوخته نیک و مفیدی همراه نداشته باشی و مجبور باشی به تنهایی سزای اعمال خود را بچشی. « و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌ورزد.» ما از بیدادگری‌های تو، به پیشگاه او شکایت می‌بریم؛ و او تنها پناهگاه و امید ماست.


یاد ائمه در دلها باقی است


زید! هر آنچه می‌خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر، ولی بدان که هر چه تلاش و مکر به کارگیری، باز هرگز توان آن را نداری که ذکر خیر ما را از یادها بیرون ببری. هرگز قدرت نداری که وحی ما را نابود و ذکر ما را خاموش سازی و به آرزوی پلید و دیرینه خود نایل شوی. سعی و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامنت پاک سازد.
هرگز! هرگز! آگاه باش که عقل تو بسیار ناتوان، و دوران زندگی و عیشت به سرعت از بین‌رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می‌آورد:« لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد!»
اکنون من نیز حمد خدا را می‌گویم که سر آغاز زندگی دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرین ساخت و پایان زندگی ما را با شهادت سرشار از رحمت به پایان برد.


فضل برای شهداء


از خداوند متعال می‌خواهم ثواب و فضل خویش را بر شهیدان تکمیل فرماید و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت‌داری و جانشینی ما را از آنان به ترتیب خوب و نیکو قرار دهد؛ زیرا خداوند بخشنده و مهربان است. او تنها پناهگاه و امید ما و نیکوکارترین و بهترین وکیل و مدافع حق ماست.»

یزید پس از شنیدن این سخنان گفت:« فریاد ناله و صیحه زنندگان بسی پسندیده است و حق است زنان داغدیده‌ی نوحه‌گر از غصه جان از بدن‌شان خارج شود.» سپس با بزرگان شام مشورت کرد که با اسیران چه رفتاری کند.
آنان توصیه کردند همه‌ی اسیران را بکشد، ولی نعمان بن بشیر گفت: « فکر کن رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با اسیران چگونه رفتار می‌کرد، تو نیز همانگونه رفتار کن.


منبع :




  • لهوف سید بن طاووس، ص 215 و 221

نوشته شده در  یکشنبه 9/7/1385ساعت  2:37 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات دیگران()

30 بهمن 1384


یکی بود یکی نبود ، زینب بود حسین نبود ـ۱ـ


 


با اینکه یک عاشورا داشتیم ولی احتمالا شما هم در دهه محرم به هر مجلسی که رفتید یک بار ماجراهایش روشنیدید . بسته شدن آب به روی کاروان ، شهادت یاران امام ، حضرت ابالفضل وامام حسین ( ع) ، شیون و زاری زن ها و کودکان کاروان ، کشیدن گوشواره از گوش دختران ... و شب آخر مجالس هم که شام غریبان هست و دلی از عزا در می آریم!


هر چه از زینب شنیدیم و در تعزیه ها دیدیم عشق به امام حسین و نگهداری از کودکان بود و این نبود!


حالا بشنوید بقیه ماوقع را ...


 


 


* * * * * * * * * * * * *  *


یکی بود یکی نبود ، زینب بود حسین نبود .


زیر گنبد کبود ، زیر طاق آسمون ، کاروان اسرا رفتند و رفتند تا به کوفه رسیدند .


 




دشمن که فکر می کرد تونسته مخ مردم کوفه رو بزنه و دید اونها رو نسبت به اهل بیت منفی کنه برای نشون دادن قدرت دستگاه اموی  و خوار نشون دادن اسرا اونها رو وارد شهر کوفه کرد  . اما این زینب بود که از این فرصت ، یعنی اولین دیداری که با انبوهی از مردم پس از واقعه کربلا داشت ، بهترین استفاده رو کرد و دستگاه فاسد اموی رو افشا کرد و دلهای مردم روپر از کینه و نفرت نسبت به حکومت وقت.


کاروان وارد  کوفه شد . یکی از حاضران روایت کرده که وقتی علی بن حسین را با زنان از کزبلا آوردند دیدم که همه مردم اهل کوفه گریه و زاری می کنند .


امام سجاد ( ع) که از بیماری ناتوان بودند با صدای آهسته ای گفتند :« اینها بر ما گریه میکنن! پس چه کسی ما رو کشته است؟»


سپس حضرت زینب (ع) به مردم اشاره کردند که ساکت باشید و همه  ساکت شدند .


صحبت هاش رو با ستایش خدا و درود به رسول خدا آغاز کرد و گفت :


« ای مردم کوفه . ای گروه نیرنگ و کلک و ای بی غیرت ها . اشک چشماتون خشک نشه ، ناله هاتون آروم نگیره ! شما مثل زنی هستید که تار و پودش را بعد از اینکه محکم تافته رشته رشته کنه و از هم جدا کنه . شما قسم هاتون رو دست آویز فساد کردید . جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چی دارید ؟ مثل کنیزک ها چاپلوسی کردن و مثل دشمن ها سخن چینی کردن و مثل سبزه ای که روی فضولات حیوانی سبز می شه یا مثل گچی که روی قبر ها رو با هاش آرایش می دن ، ظاهری زیبا و باطنی گندیده دارین .


برای خودتون بد توشه ای از پیش فرستادید که خدا را بر شما به خشم آورده و عذاب جاودان رو به اسم خودتون کردین . آیا گریه می کنین؟ آری ، گریه کنید  که شایسته گریستن هستید . زیاد گریه کنید و کم بخندید که عار اون شما رو گرفت و ننگش بر شما آمد . ننگی که هرگز نمی تونید پاکش کنید .


 


چگونه می تونید این ننگ را از خودتون پاک کنید که فرزند خاتم انبیا و سید جوانان اهل بهشت را کشتید . کسی که موقع جنگ سنگ شما و پشت و پناه حزب و دسته شما بود و موقع صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و موقع سختی ها پناهگاه شما و موقع جنگ ها و ستیز ها مرجع شما بود . آن چیزی که برای خودتون پیش فرستادید بد است و آن بار گناهی که بر دوشتون گرفتید برای روز قیامت بد است . نابودی بر شما باد  نابودی!  و سرنگونی بر شما باد  سرنگونی ! تلاش شما به نا امیدی انجامید و دست های شما برای همیشه بریده شد و کالا هاتون حتی توی این دنیا ضرر کرد . خشم خدا رو برای خودتون خریدید و خواری و بیچارگی تون حتمی شد .


آیا می دونید که چه جگری از رسول خدا شکافته اید و چه پیمانی رو شکستید . چگونه پردگیان حرم رو از پرده بیرون کشیدید و چه حرمتی از اون دریدید و چه خونی ریختید؟ کار بسیار شگفت انگیزی کردین که نزدیک هست از هول اون آسمونها از هم بپاشه و زمین بشکافه و کوه ها متلاشی بشه . مصیبت سخت و بزرگ و بد و کج و پیچیده و شومی هست که راه چاره نداره  و در بزرگی و عظمت مثل در هم فشردگی زمین و آسمون هست .


 


آیا تعجب می کنید اگه تو این مصیبت جان خراش از چشم آسمون خون بباره؟! هیچ مجازاتی خوارکننده تر از مجازات آخرت برای شما  نیست . و آنها ( سردمداران حکومت اموی ) دیگه از هیچ طرفی بهشون کمکی نمیشه . این مهلت شما رو مغرور نکنه و خداوند بزرگ از شتاب زدگی در کارها پاک و منزه هست و از پایمال شدن خون نمی ترسه و او در کمین ما و شما هست . »


 


سپس زینب اشعاری خوند که مضمونش این هست :


 


« چه خواهید گفت هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه کاری بود که شما کردید در حالی که آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من که نیک خواه شما بودم این نبود که با خویشان من بعد از من بدی کنید. من می ترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب که قوم ارم را هلاک کرد »


 


سپس حضرت زینب از مردم رو برگرداند . همه مردم حیران شده بودند و دست به دندان می گزیدند .


پیرمردی که کنار من ایستاده بود و ریشش از اشک خیس شده بود دستشو به آسمون برد و گفت :


« پدر و مادرم به فدای اینها که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالانشان بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والا تر و بهتر از همه هستند »


 


... امام سجاد (ع) رو به زینب فرمودند :


« ای عمه خاموش باش . بازمانده ها باید از رفته ها درس بگیرند و تو الحمد لله نخوانده دانا هستی و نیاموخته خردمنی و گریه و ناله رفتگان رو بر نمی گردونه . »


 


ادامه دارد ...


 


 


محتوای متن رو از سایتهای تبیان و رشد و ... پیدا کردم ولی به قلم خودم نوشتمش . اگه کسی به نظرش میرسه که باعث خدشه دار شدن اصل مطلب شده حتما بهم تذکر بده . منتظر قسمت های بعدی هم باشید .


سخنان کوبنده زینب در مجلس ابن زیاد ، مجلس یزید و پس از بازگشت به مدینه .


نوشته شده در  یکشنبه 9/7/1385ساعت  2:30 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[4/4/1387- 4:34 ع] اِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ
[26/3/1387- 7:12 ع] اردی بهشت
[18/3/1387- 9:15 ص] فریادترین
[آرشیو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )