بسم الله الرحمن الرحيم
سلام!
امروز سعي کردم برخلاف هميشه سر وقت به امتحان برسم تا دست کم دلهره دير رسيدن، بر استرس امتحان افزون نکند. اين درس تخصصي سه واحدي‏مان اين ترم به صورت خودخوان ارائه شده بود و (با اغراق) تمام 417 صفحه را که ورق مي زدم زير لب به سر و ته سيستم دانشگاه ايراد مي‏گرفتم. امتحان ذخيره و بازيابي اطلاعات، دانشگاه پيام‏نور قم!
امتحان ما در ساختمان شماره سه کلاس شماره 315 بود. اين بار بدون شماره هرجا مي‏خواستيم مي‏نشستيم. چند نفري دير آمدند و به زور جايشان شد. ده دقيقه از زمان قانوني شروع امتحان گذشته‏بود که برگه‏ها را آوردند. نفس عميقي کشيدم و هرچه دعا و قرآن بلد بودم خواندم. بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم اخرجني من ظلمات الوهم و... .
برگه‏ها را دادند؛ اما دانشجوها هاج و واج نگاه هم مي‏کردند. بالاي برگه‏ها نوشته‏بود «کارشناسي و تجميع». رشته علوم کامپيوتر و مهندسي منابع امتحاني‏مان متفاوت بود؛ اما با هم در يک کلاس بوديم. حالا مانده بوديم برگه‏ها مال مهندسي است يا علوم يا تجميع يا سنتي! سنتي هم که نمي‏دانستيم يعني چه. مراقب مهربان با حوصله برايمان توضيح دادند که ورودي‏هاي 86 به بعد را تجميع مي‏گويند.
يکي از پسران دانشجوي مهندسي معترضانه چيزي شبيه فرياد کشيد و گفت: « حالا اگه اين سوالا مال تجميع باشه ما يقه کي رو بگيريم؟!» مراقب گفت: « يقه آقاي فلاني! » ( فاميلشان را خاطرم نيست. )
بحث ها در حالي بود که نصف برگه ها توزيع شده‏بود. سوال‏هاي بچه‏هاي علوم نيامده‏بود. مهندسي‏ها داشتند دسته‏جمعي جواب مي‏دادند. بعضي‏ها اينقدر بلند جواب‏ها را مي‏گفتند که تا شعاع سه متري شنيده مي‏شد.
- سمانه! سوال سه چي ميشه؟
- فاطمه! هشت رو بگو. شک دارم.
- سوال دوم، جيم ميشه ديگه؟!
دو تا از مراقب‏ها رفته‏بودند ته توي قضيه را در بياورند که سوالات علوم‏ها کجا گم شده. فقط يک خانم مراقب مانده‏بود و يک کلاس پر از همهمه. يکي از پسرها از آن طرف تيکه انداخت که « شفاهي ازمون امتحان مي‏گيرن!» خب صحبتش در آن شرايط رويکرد جالبي به امتحان بود؛ اما من حرص مي‏خوردم!
بعد از نيم ساعت تصميم‏گرفتند همه علوم کامپيوتر ها را يک طرف بنشانند و فکر کنم برگه اعتراضي امضا کردند. نمي‏دانم.
نمي دانم در اين دانشگاه چه مي‏گذرد؟! نمي‏دانم چه مي‏شد اگر اينقدر بي‏حساب در  ِ پيام نور را براي مشتاقان علم و ادب باز نمي‏گذاشتند تا دست کم حساب برگه‏هاي امتحاني از دستشان در نرود!
* راستي چند ماه پيش تاريخ امتحان امروزمان را زده بودند فردا که شهادت حضرت زهرا - سلام الله عليها- است. بعد که تقويم را نگاه کردند شد امروز!


نوشته شده در  جمعه 17/3/1387ساعت  2:17 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات ديگران()

ساعت دوازده کلاسم در جامعة‏الزهرا تمام مي‏شد و دقايقي بعد کلاس دانشگاهم شروع مي‏شد، مثل هر هفته.با سرويس جامعه ساعت دوازده و چهل دقيقه رسيدم دانشگاه. يادم نمي‏آيد استاد اين درس را تا کنون در حال ورود به کلاس ديده‏باشم. اسم رسمي درس «زبان‏هاي ماشين و برنامه‏سازي سيستم» است. اسمبلي صدايش مي‏کنيم. هم کوتاه‏تراست هم کلاس دارد!استاد ب.ف


از اول ترم که انتخاب واحد اينترنتي کرديم منبع اين درس يک عدد «جزوه» ذکر شده‏بود که تا مدتي پيش، روي ماهش را زيارت نکرده‏بوديم. بيشترِ بچه ها، از منبع ترم قبل که کتاب آبي رنگ قطوري بود استفاده مي‏کردند و دست به دست مي چرخاندند. هيچ کس حاضر نبود پول کتابي را بدهد که امتحان از آن نيست؛ مخصوصا در پيام‏نور که کتاب‏محور* است.


استاد با ويدئو پروژکتور از روي متن انگليسي کتابي تدريس مي‏کرد و تمرين مي‏داد؛ اما نديدم کسي تنها با اکتفا به تدريس استاد حقيقت اسمبلي را درک کرده‏باشد!


هر بار که به انتشارات دليل‏ما( انتشارات کتابهاي پيام‏نور) سر مي‏زديم مي‏گفت هفته بعد جزوه مي آيد. جانمان به لب آمد و جزوه نيامد. يک بار که رفتم گفت: «سي دي جزوه آمده اما فايلش باز نمي‏شود، بايد بگوييم دوباره بفرستند.»


ديگر طاقت نياوردم. دو روز بعد از اينکه کتابي ديگر با همان محتوا به مبلغ شش‏هزار‏و‏پانصد‏تومان ناقابل تهيه کردم فهميدم فايلش را در سايت دانشگاه گذاشته اند. چون فوري جلدش گرفته بودم نمي‏شد پس‏بدهم. تقريبا همه بچه ها فايل جزوه را دانلود کردند.اگر شب امتحان برق مي‏رفت چه بايد مي‏کرديم؟ بعضي که مايه‏دار‏تر بودند سيزده‏هزار‏تومان ناقابل دادند و از آن پرينت گرفتند. بقيه پنج‏هزار‏تومان دادند و کپي جزوه را از « دليل ما» خريدند.


بعد از برآوردهاي سر‏انگشتي که پرينت جزوه يا کپي کردن يا خريد کپي يا مطالعه از روي کتاب ديگرم به صرفه‏تر است يا نه، تصميم گرفتم کپي جزوه را بخرم که فروشنده گفت:« تمام کرديم؛ اما کتابش را آورديم»


فکر مي کنيد چند؟ هزار‏و‏هفتصد‏تومان! چون اصولا مطالعه از روي کتاب صفاي بيشتري دارد خريدم و آن روز ظاهرا تنها کسي بودم که کتاب آن درس را همراه داشتم. فروشنده سفارشم کرده‏بود که کتاب را به دوستانم نشان ندهم، شايد بخواهند جزوه‏هايي را که دو روز قبلش خريده‏بودند پس بياورند. سر کلاس که در واقع تهش بوديم بيشتر صحبت کتاب و جزوه بود. مرضيه مي‏گفت چون آخرين دانه جزوه را خريده با تخفيف، ‏سه‏هزار‏تومان قالبش کردند! مصر بود جزوه را پس‏داده، کتاب بگيرد.


القصه... در دانشگاه غير حضوريِ کتاب‏محورِ پيامِ نور، بعد از گذشت نيمي از ترم تازه چشممان به جمال کتاب منور شد و تقريبا همه از اين بي‏برنامگي ضرر مادي و معنوي کردند؛ حال آنکه در جامعة‏الزهرا هر وقت براي خريد کتاب دير اقدام کنيم و تمام شده باشد مطمئنيم از قسمت فروش کتاب غيرحضوري‏ها دست خالي بر نمي گرديم.


 


و*مثلث دانشگاه کتاب محور پيام نور سه رأس دارد: دانشجو، کتاب و مدرک
لذا انتقاد از برگزاري کلاسها، سطح علمي اساتيد، امکانات آموزشي-فرهنگي،ميزان توجه به انجمن هاي علمي، غيره و ذالک فاقد هرگونه صلاحيت است و در پاسخ بايد شنيد که : پيام نور همينه!


نوشته شده در  پنجشنبه 1/9/1386ساعت  6:54 عصر  توسط گل دختر 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:28 ع] اين الطالب بدم المقتول بکربلا
[22/5/1387- 5:14 ع] بر ماسه هاي ساحل
[3/5/1387- 1:24 ع] راهي
[28/4/1387- 6:52 ع] نشناخته ورق زدن
[26/4/1387- 7:31 ع] !
[18/4/1387- 12:41 ص] متشکرم از توجه شما
[4/4/1387- 4:34 ع] اِنَّآ أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ
[26/3/1387- 7:12 ع] اردي بهشت
[آرشيو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )