به نام خدا
خش خش. تق تق. دام دام...( سرو صدايي از پاگرد پشت بوم ميومد)
شايد همسرم از بيرون اومده. «آقا شمايي؟»
خش خش...
پاگرد پشت بوممون راه ورود گربه نداره. رفتم ببينم صداي چيه. يکي دوتا پله به پاگرد مونده بود که دو تا کبوتر پرواز کردن و از پنجره بالاي پله ها رفتن بيرون. يکم جلوتر روي کارتن ها چندتيکه چوب پيدا بود. فهميدم که کبوترا ميخوان اونجا يه آشيونه بسازن. يه جا مخفي شدم که منو نبينن. چند لحظه بعد پيداشون شد در حاليکه به نوک هرکدومشون چند چوب نازک بود. چه ساده و صميمي با مشارکت همديگه دارن لونه شون رو درست ميکنن؛ جايي رو که ميخوان تخم بذارن و با گرماي عشقشون تبديل به جوجه اش کنن و...
اي کاش مردم ما هم اين سادگي رو موقع ازدواج داشتن و به جاي اينکه انقدر به حاشيه بپردازن به فکر اصل قضيه بودن. اگه هر دختر و پسري تمام فکر و دغدغه اش گرم کردن کانون خانواده و محبت به همسرش بود چه خانواده هاي ايده آلي به وجود ميومد ولي متاسفانه انقدر به فکر مراسم و خرج و حواشي قضيه هستن که اصل مطلب رو فراموش ميکنن. چه اختلافات و کدورتهايي که در حين مراسم و مقدمات عروسي پيش نمياد؟!
خرج هاي اضافي! تجملات! اسراف! که چي؟ چشم مردم رو پرکنن!
به نظر من اگه اين مراسمهاي بي دليل و تجملات اضافي رو کنار بذاريم خيلي از جوونها ميتونن ازدواج کنن. بله برون، نامزدي، جشن عقد، جهاز برون، حنا بندون، پاتختي
گلهاي پرهزينه( دسته گل گرون قيمت عروس،سبد گلهاي اضافه، تزئينات پرهزينه ماشين عروس و...)، فيلم برداري و عکاسي گرون( آتليه، باغ، تابلوي عروس و داماد داخل سالن و...)، رقص نور، کارتهاي دعوت پرهزينه، نور افشاني(فشفشه و ترقه و...) ماشين عروس مدل بالا، سفره عقد آنچناني، سرويس طلاي سنگين، لباس عروس گرون، هزينه آرايش بالا و...
ايراد ما ايراني ها تو هرچيزي پرداختن به حاشيه ست تا به متن. تو ازدواج هم همينطوره.
زياد هم به پروپاي مسئولين نپيچيم. گاهي فکر ميکنم هرچقدر هم که وام ازدواج بالا بره مردم ما بازم به حواشي اضافه ميکنن و خرج بيشتري ميتراشن. خرج هايي که نه عقل تائيدشون ميکنه نه شرع. هرسال هم نسبت به سال قبل به تجملاتش اضافه ميشه. اين جور بريز بپاش ها مال کشورهاي جهان سومه وگرنه تو کشورهاي پيشرفته اصلا از اين خبرها نيست. يه مهموني ساده ميدن والسلام!
اگه واقعا به فکر کم کردن آمار مجردها و بالا بردن آمار ازدواج هستيم بايد فرهنگمون رو درست کنيم و از خرشيطون پايين بيايم. انقدر چشم و هم چشمي نکنيم.« وا؟! چطور براي دختر خالم طلاي يه ميليوني خريدن اون وقت من سبک تر بردارم؟ مگه چيم از اون کمتره؟! همين خواهر شوهرم لباس عروسيش رو از جردن خريده اون وقت شما ميگين من از نازي آباد بخرم؟ مگه ازدواج چندممه؟! چطور سالن عروسي دوستم که ديپلمه بالاي شهر بود اون وقت من که ليسانس دارم عروسيم رو مرکز شهر بگيرم؟!»
واقعا من نميدونم چخ جوري رومون ميشه اسممون رو بذاريم مسلمون؟ کدوم کارمون طبق اسلامه؟ اون از معيارهاي انتخاب همسرمون( پول و مدرک و قيافه و...)اينم از عروسي گرفتنمون. مشخصه که چرا آمار طلاق روز به روز زياد ميشه.
رهبر عزيزمون تو سفر اخيري که به شيراز داشتن تو فرمايشاتشون مثل هميشه خوب به نشونه زدن که کار ما از تجمل گرايي گذشته، اين اصراف ها و ريخت و پاشها و خرج هاي اضافي «تجمل پرستيه».
حضرت زهرا سلام الله عليها بايد الگوي ما باشه. کسي که در سادگي تمام زندگي کرد با اينکه پدرشون حاکم بود و همسرشون هم از نظر مقام حکومتي رتبه دوم رو داشت. عروسي شون و جهيزيه شون در نهايت سادگي بود. اون دختر جوون هيچ به دنيا دلبستگي نداشت تا حدي که شب عروسي دقايقي قبل از مراسم و ورودش به خونه داماد، لباس تنش، لباس عروسيش رو به فقير داد. خداييش ما هم ميتونيم همچين کاري بکنيم؟!
نميتونيم. چرا؟ چون مثل پرنده آزاد نيستيم و با تجملات و رسم و رسومات بي دليل، دور خودمون قفس محکمي ساختيم. خوش به حال کبوترا!
اين الفاطميون؟
ساده زيستي حضرت امام
ساده زيستي در سيره علما(از جمله مقام معظم رهبري)
روزنامه نگار اسپانيايي: ساده زيستي امام خميني (ره) قابل ستايش است
به نام خدا
آقاي لاريجاني! سلام.
خوشحالم که رئيس مجلس شدين و از اين بابت تبريک ميگم گرچه شايد تبريک گفتن به معناي متداولش براي تشنگان قدرت باشه نه امثال شما که در کارنامه شون عطش خدمت پيداست.
امروز اولين روز کاري مجلس هشتم بود، جبهه گيري تون رو در مورد نامرديهاي آژانس انرژي اتمي از تلويزيون ديدم و صحبتهاتون رو شنيدم و از صلابتتون لذت بردم و از صميم قلب براي موفقيتتون دعا کردم.
روزي رو که براي انداختن رايمون به صندوق انتخابات مجلس همراه همسرم و محمدجواد(پسر دوساله ام) به مسجد سرکوچمون رفتيم خوب يادمه. مردم قم بايد سه نماينده ميفرستادن. من و همسرم بعد از چند روز تحقيق سه تفنگدار حافظ ملت رو انتخاب کرديم و يکي از اونها شما بودين. يادمه بعد از نوشتن برگه راي براي اينکه پسرمون رو هم تو اين فريضه سهيم کنيم کاغذ رو به اون داديم تا با دستاي کوچيک و گرمش به صندوق آرا بندازه. هيچ وقت چهره خندون و هيجان زدش رو موقعي که پدرش بلندش کرده بود تا دستش به صندوق برسه فراموش نميکنم. انقدر خوشحال و ذوق زده شده بود که بعد از انداختن رايامون بالا پايين پريد و گفت: « دوبايه! دوبايه »
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي!
شما بهتر از من به قانون آشنايي دارين و ميدونين وظيفه نماينده هاي مجلس تصويب قوانين و نظارت بر اجراي اونهاست. الهي شکر به يمن انقلاب اسلامي قوانين خوب زيادي تو مجلس ما تصويب شده. من خارج گودم و مطمئنم شما بهتر ميدونين که کشور ما در حال حاضر بيشتر از تصويب قانونهاي جديد احتياج به نظارت قوانين تصويب شده داره. متاسفانه کم نيستن مديران و مجرياني که از اجراي وظيفه شون شونه خالي ميکنن؛ آقازاده هايي که طي 16 سال به بدنه قوه مجريه نفوذ کردن و سليقه اي و حزبي کار ميکنن تا قانوني.
آقاي لاريجاني!
همين طور که با اميد فراوون شما رو به مجلس فرستاديم، تو آخرين انتخابات رياست جمهوري هم با دقت زياد رئيس جمهورمون رو انتخاب کرديم. حالا منتظريم شما دو قوه، مثل دو بال يه پرنده دست به دست هم بدين و سنگها رو از پيش پاي ترقي مملکتمون تو علم و صنعت بردارين. هرجا که نقص و ضعفي هست ريشه ش تو اجرا نشدن درست قانونه.
ميليونها چشم اميد به شماست. ان الله مع الصابرين
لينک
چند تايي قصه براي محمدجواد گفتم : شنگول و منگول ، کدو قلقله زن، حسني نگو يه دسته گل و... تا بالاخره خوابش برد. ديشب انقدر خسته بودم که چند بار حين قصه گفتن متوجه شدم از جريان قصه پرت شدم، با چشم باز خوابم برده و دارم خوابم رو براش تعريف ميکنم! تکوني به خودم ميدادم و ادامه قصه رو ميگفتم. خلاصه از 12 گذشته بود که خوابش برد. آروم در اتاق خواب رو بستم و تا اومدم به همسرم خبرخوشحال کننده به خواب رفتن محمدجواد رو بدم که فهميدم مثل اينکه باباش زودتر جلو تلويزيون خوابش برده. آخه اين روزا امتحانا از يه طرف و بنايي از طرف ديگه حسابي خسته ش کرده. کنترل رو خيلي آروم از لاي انگشتاش بيرون آوردم. ميخواستم تلويزيون رو خاموش کنم که فيلم بازمانده شروع شد. دلم ميخواست بخوابم، چشمام از خستگي مي سوخت ولي خودم رو مجبور کردم تاجاي ممکن بيدار بمونم و فيلم رو نگاه کنم. اولين باري نبود که پخش مي شد. منم بار اولم نبود که مي ديدمش. شايد بيشتر از ده بار ديدم ولي هربار که ميبينم چيز تازه اي ازش ميفهمم. امکانش برام نيست که برم مظلوميت فلسطيني ها و ظلم صهيونيستها رو از نزديک ببينم برا همينم هر وقت بازمانده پخش ميشه خودم رو موظف ميکنم ببينمش تا کمي تو اون حال و هوا قرار بگيرم.
مردم داشتن زندگي عادي شون رو ميکردن که سربازهاي زن و مرد اسرائيلي مثل مور و ملخ رو سرشون خراب شدن و وحشيانه همشون رو به رگبار بستن بعدشم انگار نه انگار که اونا آدم بودن جنازشون رو ريختن تو کاميون و خانواده هاي يهودي صهيونيست رو صاحب خونه و زندگي مسلمونا کردن.«خدايا مگه اينا ادم نيستن مگه دل ندارن؟!».
ياد مطالبي افتادم که تاحالا در مورد ارتش اسرائيل خوندم. سربازاي اسرائيلي از بين بي پدرمادرترين صهيونيستا انتخاب ميشن، دوره اموزشي خيلي سختي دارن مثلا روزانه کلي فحش و بدوبيراه از بالا دستي شون بايد بشنون و کلي کتک بخورن، روز به روزبازي هاي کامپيوتري جديد براشون ساخته ميشه تا ساعتها اين سربازها باهاش بازي کنن، تو اين بازي ها دشمن مسلمونها هستن و هرچه سريعتر و بي رحمانه تر اونها رو بکشن امتياز بيشتري ميگيرن، گوش دادن به موسيقي هاي تند با شعرهاي نژادپرستي و...خيلي چيزا که هنوز بيخبريم همه و همه باعث شده اونها قساوت قلب پيدا کنن و به مسلمونها بخصوص از جنس عربشون به ديد حشرات موذي نگاه کنن که اگه نکشي شون ميکشنت.
تو اين فکرا بودم که صدايي از اتاق خواب اومد، يه سر زدم ديدم زير سر پسرم ناصافه و باعث شده به خرخر بيفته. همونطور که بالشش رو درست ميکردم چهره معصومش منو ياد بچه هاي فلسطيني انداخت و البته فرحان. همون بچه اي که پدرمادرش تو اين فيلم قتل عام ميشن. آخي نگاه مادرش حتي موقع مرگ به سمت اتاق بچه ش بود. ميخواست با همسرش جگرگوشه ش رو نجات بده که کشته شد. آه! هربار که بازمانده رو ميبينم کلي گريه ميکنم.
هميشه دنبال مقصر ميگردم و هربار به نتايج دقيقتري ميرسم. اول فيلم نشون ميده که اعراب جلوي اينگيليسي ها کوتاه اومدن و حضورشون رو تحمل ميکنن. اين به خاطر چيه؟ مقصر سرانشون هستن؛ مسئولاي مملکتشون که زير بار حرف زور رفتن. ياد چند وقت پيش افتادم که همسرم تو چت ام اس ان داشت با مردي از آمريکاي جنوبي حرف ميزد. اون مرد جوونيه که جزو ادد ليست همسرمه و گاهي هم براش ايميل ميفرسته. حتي تازگي که بچه دارشده عکس بچه ش رو هم فرستاده بود. اون روز مثل خيلي روزا کنار همسرم نشسته بودم. اون مرد برا همسرم نوشت که مردم کشورش ايران رو خيلي دوست دارن. مخصوصا از وقتي که رئيس جمهور مچ هلو کاست رو گرفته.
دوباره برگشتم جلو تلويزيون. ژنرال اسرائيلي داشت به زن و مردي که خونه فرحان رو غصب کرده بودن به دروغ ميگفت: «پدر مادر اين بچه از ترس جونشون فرار کردن و اين کودک معصوم رو تو خونه جا گذاشتن.» آره. آدماي دروغگو گاهي انقدر دروغشون رو تکرار ميکنن و روش پافشاري ميکنن که باورشون ميشه و به ديگران هم مي قبولونن. جريان همين هولوکاسته. همين دروغ بزرگ تاريخي که هيچ مورخ و استاد دانشگاهي حق تحقيق در موردش رو نداره. سانسور يه چيزه دروغ گفتن يه چيز ديگه. (اوخ ببخشيد يادم نبود فقط تو ايرانه که حقوق بشر نقض ميشه و خبراش سانسور!)
حالا اون زن و مردي که خونه فرحان رو غصب کردن کين؟ يکي شون بازيگره اون يکي فيلمساز. واقعا که درسته بايد کسي باشه که دروغشون رو فيلم کنه. ياد هاليوود و والت ديزني افتادم و فيلمها و کارتونهاي کاملا معنا داري که ساختن و موزيانه به خورد دنيا ميدن.
خدايا اونا چه طوافي ميدن دور دروغشون و ما حقيقتمون رو فراموش کرديم. خدايا خيلي شرمندم. هيچکاري نکردم تا حالا. خدايا يه موقعيتي فراهم کن که بتونم کاري بکنم. خدايا حاضرم جونم رو هم تو اين راه فدا کنم. خدايا کمکم کن بچه م رو تو مکتب حق تربيت کنم تا سرباز آقا بشه. آقا بميرم برا دل جريحه دارت. تو که هميشه آگاهي و ميدوني چه خبره. قربونت برم چي ميکشي... بيشتر از 60 ساله...و انقدر گريه کردم تا خوابم برد.
لينک: 1-
لينک: 2-
بابا خسته شديم از اينهمه تحجر. خسته شديم از سالها عقب موندگي. بسه ديگه؛ چقدر بايد زنهاي ايران از کشورهاي ديگه عقب
باشن؟ ميدونيد چيه؟ همش تقصير اين حجابه. چيه اين دو وجب روسري؟ کي ميخوايم بفهميم اين تيکه پارچه نميذاره ما پيشرفت کنيم. ما ميخوايم مدرن باشيم و بدون آرايش مگه ميشه مدرن بود؟ اصلا اگه تيپ زن تو چشم نباشه و جلب توجه نکنه فرمول و معادله تو مخش نميره. هيچ فکر کردين چرا همه ما زنها درد رياضي داريم؟ به خاطر همين حجابه ديگه؛ نميذاره اکسيژن به مخ آدم برسه واسه همينم زنهاي ايراني هميشه عقب تر از زنهاي دنيان. با وجود حجاب نميشه از نظر علمي و صنعتي با دنيا رقابت کرد و اين يعني نقض حقوق بشر تو ايران. باورتون نميشه؟
بخونين:
-خبر1
-خبر2
-خبر3
پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )