• وبلاگ : گل دختر
  • يادداشت : آزاد باشيم يا نباشيم؟!
  • نظرات : 1 خصوصي ، 16 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    نوشته فخيم و جالبي بود .
    ما ايراني ها که در حال به اصنطلاح متمدن شدن هستيم و داريم از سنت گذر مي کنيم و در اين رهگذر داد تساوي زن و مرد و اينکه زن هم همانند مرد بايد مستقل باشد و از اين جور حرفا ميزنيم ، به يه نکته توجه نکرديم .
    و اون اينکه يه زن اروپايي اگه خودش رو وسط جهنم جامعه گرگان ( مردان گرگ صفت ) ميندازه ، از اين جهت نيست که واقعا دوست داره . اينکه زن مياد بيرون کار ميکنه ، حالا هر کاري شد ، جنس بفروشه ، خودش رو بفروشه ، تو يه شرکت مهندس باشه ، و هر کار ديگه . يکي از عوامل اصلي اش اينه که اين زن ، مجبوره که کار کنه . چون هيج کس رو نداره ، بايد کار کنه . نه خانواده اي نه همسري و نه يار و ياوري . واقعا اگه کار نکنه ، شب مجبوره تو خيابون بخوابه و اگر هم دولت يه کمک کمي بهش بکنه بايد در نازلترين سطح اجتماعي زندگي کنه . براي همين مجبوره خودش رو در اجتماع رها کنه و هر چه آمد خوش آمد . تو همين غرب کم اند زناني که با جون و دل هر صبح به دانشگاه برن ، فارغ التحصيل بشن و با عشق و علاقه در يه کار مورد علاقه مشغول به کار بشن . و واقعيت اينه که اونها در حالت اولي دوست دارن هر صبح که از خواب بلند ميشن پنجره رو باز کنن ، هواي تازه استشمام کنن ، صبحانه رو آماده کنن ، با همسرشون صبحانه بخورن و بدون هيچ استرسي به فکر اين باشن که به خريد برن و تفرج کنان هر چه ميخوان براي خونه بخرن و ... ولي نياز مالي متاسفانه يه زندگي پر استرسي رو براشون به ارمغان آورده .