اينو خوب بخون شايد مهر از رو قلبت باز شد
نمي دانم کسي هست که حتي براي يک بار هم که شده نخواسته باشد خودش را بگذارد جاي مردم کوفه و شام در محرم سال 61 هجري و بعد از خودش نپرسد که "من اگر آن روزها بودم، چه مي کردم؛ با حسين بودم يا با يزيد؟". در پس 14 قرن نشستن و در خيال، خود را در سپاه حسين ديدن و بر حسين و ياران و اهل بيت اش زار زدن که هنر نيست؛ که شرط نيست، که بهاي"رضاي حق" نيست؛ اصلا "کل يوم عاشورا" چه مي شود؟ ... ديروز مقاله اي بسيار دلنشين و مستند خواندم در يکي از مجلات اصولگراي چاپ کشور خودمان. حالا نه اسم مجله را مي گويم نه اسم مقاله را و نه اسم نويسنده اش را تا بي پيشداوري بخوانيدش و بعد برگرديد به همان سئوال که "من اگر آن روزها بودم، چه مي کردم؛ با حسين بودم يا با يزيد؟".*" ... ماجراي عجيب، متاثر کننده و حتي جانسوز به نظر من، دقيقا ماجراهاي قبل از روز عاشورا است. جانسوز، حالِ آن کسي است که توي سپاه رو به رو ايستاده بودند. آدم دلش بايد براي آنها بسوزد. بيشتر از آنها، براي خودش که معلوم نيست اگر ماشين زماني اخترع ميشد و پرت ميشد به سال 61 هجري، تو کدوم سپاه بود. شما خودتان مي دانيد که اگر آن روز بوديد کجا ايستاده بوديد؟ لطفا شعار ندهيد. چند لحظه خودتان را جاي مردم آن زمان بگذاريد و فکر بکنيد، بعد جواب بدهيد و حسابش را بکنيد، اگر شما و من در سال 61 هجري زندگي مي کرديم، در عصري زندگي مي کرديم که هيچ خبري از روزنامه و تلويزيون و اينترنت نبود، کانال هاي خبري محدود بود به شايعات و اعلان هاي رسمي که جارچي ها حکومت توي محله ها جار مي زدند. آن موقع هم مثل حالا نبود که يزد و ابن زيادي ملعون باشند و معاويه براي خلافت پسرش يزيد از مردم بيعت هم گرفته بود ولو به زور، ولي بيعت گرفته بود. اصلا حرفي که طرفداران حکومت به امام حسين (ع) مي زدند همين بوده که چرا نظر عموم مردم را قبول نمي کني. بعد هم هر روز هر روز، جارچي ها مي آمدند و شعر خليفه را براي مردم مي خواندند که مي گفت: "مردم قريش! بين من و حسين داوري کنيد و به او بگوييد که بين ما خدا هست و سابقه خويشاوندي. بگوييد ما مي دانيم که تو فضيلتي داري که احدي ندارد. مي دانيم فرزند پيامبري و بهترين مردم اما چرا مي خواهي جنگ کني" ... اين را مدام مي خواندند و همه اش دعوت به خير و صلاح و اجتناب از آشوب و فتنه؛ "به او بگوييد آتش جنگ را که خاموش است شعله ور نکند، به راه خير چنگ بزند. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمعيت ها را پراکنده ساخت. در حق خويشان خود نيکي کند ...". بعد يک روز ديگر اعلام مي کردند شريح قاضي که معروف ترين قاضي کل قلمروي اسلامي هست و نيم قرن مي شود قاضي کوفه است و هماني که پدر امام حسين براي شکايت از دزد زره اش پيش او مي رفته، او هم گفته که حسين از دين جدش خارج شده. بعد عمر پسر سعد ابي وقاص، همسايه و همبازي خود امام حسين در کودکي و پسر يکي از با فضيلت ترين اصحاب پيامبر مامور مذاکره با امام حسين مي شده. بعد همين مامور مذاکره به اين نتيجه مي رسيد که مذاکره فايده ندارد و بايد جنگيد. راستش را بگوييد؛ شما بوديد شک نمي کرديد؟ پايتان سست نميشد؟ با خودمان که رودربايستي نداريم، شما اگر توي آن شرايط بوديد چه کار مي کرديد؟ آن قدر عقيده محکمي داشتيد که نظرتان عوض نشود؟ ...".
جارچيهاي الان صدا و سيما كيهان
روزنامه هاي ما كه همه توقيف شدن اينترنتم كه داغونه
راستي دوست دارم ببينم عكساي لباس شخصي هاي خبيثي كه به مردم شليك ميكنن رو چحوري توجيح ميكني بلدي؟