وبلاگ :
گل دختر
يادداشت :
انجام مشارکتي کارهاي خانه، ثواب تضميني
نظرات :
1
خصوصي ،
41
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
آرام
خيلي موافقم . به نظر من مهم است که زوجهاي جوان بياموزند که مثل بقيه جوانب زندگي در زندگي مشترک هم بايد روحيه همکاري باشد. علي الاصول زوجي که به هم علاقه داشته باشند خودشان بايد بتوانند کلاهشان را قاضي کنند ببينند چطور ميتوانند بهتر زندگيشون را اداره کنند طوري که هيچ کدام احساس نکند که نسبت به او در تقسيم وظايف بي انصافي شده. اما اگر روحيه همکاري نباشد آن وقت است که حرف از وظيفه ميشود که خواسته هاي يکي مهمتر است و مال ديگري ناديده گرفته ميشود يا ممکن است به يکي فشار بيايد و آن يکي هم اصلا متوجه نشود چون فکر کند خوب اين وظيفه همسرم است تقصير من چيه ؟ خيلي از اين مشکلات هم به خاطر همين گذار از زندگي سنتي به مدرن است. خاطره اي ميگويم که شايد براي شما هم جالب باشد. من يک شب ماه رمضان در سفري خانه زوج جوان بسيار مهرباني که هر دو دانشجويان بسيار ممتازي بودند ميهمان بودم. خانم آن روز حالش اصلا خوب نبود در عين حال خيلي هم درس داشت. شب با هم افطار و شام خورديم و کارهاي خانه را با کمک هم انجام داديم که آقاي خانه کمکي نکرد، حدود ساعت ?? شب خانم خانه آماده شد که بخوابد از چهره اش خستگي مي باريد که همسرش پرسيد عزيزم پس براي سحر غذا درست نميکني؟ من کاملا خشکم زد بخصوص که خانم هم گفت اوه ببخشيد فراموش کردم الان يک غذايي ميپزم چي دوست داري عزيزم؟ خلاصه من ديگر طاقت نياوردم و از اقا پرسيدم شما در موارد ديگر اينقدر مهربان هستين و تحصيل کرده چطور انصاف ميدانيد همسرت با اين حال و روز الان غذا بپزه ؟ شما که الان کمتر درس داري براي فردا، حالا مگر
ا
شکالي دارد يک روز نون و پنير سحري بخورين؟ ايشان گفت خوب اخر ايشان خانم خانه هستن و مادر من هميشه براي من غذاي تازه براي سحري ميپختند و من به آن عادت دارم و تازه مگر شما خودتان هم هميشه در خانه غذا نمي پزيد؟ من گفتم درست است که من غذا ميپزم اما اينکار را از روي ميل خودم انجام ميدهم چون آشپزي را دوست دارم و در عوض از شستن ظرفها خيلي خوشم نمي ايد، براي همين همسرم قبول کرده آنرا انجام مي دهد، ما سعي کرديم عادلانه کارها را تقسيم کنيم. اگر يک روز احساس کنم که شوهرم اينکار را وظيفه من مي داند بدون اينکه ملاحظه مرا بکند خيلي از دستش دلگير ميشوم . شرايط زندگي مادر شما که مثل همسرتون نيست . خلاصه بعد از کمي صحبت ايشان کمي فکر کرد و گفت فکر ميکنم حق با شماست و من تا به حال چون حتي خود خانمم هم هيچ وقت گله اي نکرده بود فکر نميکردم خواسته هاي من خارج از انصاف است. خلاصه از خانم پرسيدم خوب شما چرا هيچ وقت هيچي نگفتي راضي بودي؟ گفت نه خيلي وقتها بهم فشار مي آمد، اما خودت که ميداني من فرزند شهيدم و چون توي خانه ما مادرم مجبور بود همه کارها را انجام بدهد، به نظر من اين طبيعي مي آمد که همه کارها را خانم خانه انجام دهد و گله نکند. خلاصه قصه طولاني شد اما آخر داستان اين بود که حالا خيلي جالب شده همسر ايشان نه تنها ديگر هميشه صبحانه را آماده مي کند و در خانه کمک ميکند، معلوم شد خيلي هم ذوق آشپزي دارد خيلي وقتها از خانمش يا بقيه خانم ها دستور هاي آشپزي ميپرسد که خودش غذا را بپزد .
پاسخ
سلام. خاطره جالبي بود. متشکرم. معلومه که شما نفوذ کلام هم داريد !