شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ با مشاعره موافقيد؟: بسم الله الرحمن الرحيم... هست کليد در گنج حکيم
ميم احمد چو از ميان برخاست/ به يقين خود احد بماند راست
تا خار غم عشقت، آويخته دردامن / کوته نظري باشد،رفتن به گلستانها
گل دختر
تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است/ دل سودا زده از غصه دو نيم افتاده است (حافظ)
تو، آن گلي که مي شــکفي در خيال من/پُر مي شود زعطر خوشــت زنــدگانيم
مرتضي-94
تا مثل خودش شاعر لايق بشوم / گفته است که درگير علايق بشوم
گل دختر
ما شبي دست برآريم و دعايي بکنيم/ غم هجران تو را چاره ز جايي بکنيم
من گيج گيج گيج ، تورا شعر مي پرم /اما تمام پنــــجره ها ي تــو بستـــه اند
شروق z_m
در اين دنياي وانفسا تويي با ما/تويي با ما در اين دنياي وانفسا !
از عشق تو ميسوزم و ميسازم و گويم / سوزندگي عشق تو در نار نباشد.
شروق z_m
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند/از گوشه بامي كه پريديم پريديم!
مرتضي-94
مجبورم امروز يه چيزايي بگم/ قضاوتو به خودتون مي سپارم
ماه، خورشيد، محتاج نگاه تو / عشق، يعني، مردن سر راه تو.
شروق z_m
اين شعر بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شروق z_m
شعر هم شعر هاي قديم!........و كسي گفت چنين گفت كسي مي آيد / مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد
دوست دارم ذره اي از خاك كوي دوست باشم / دوست دارم جرعه نوشي از سبوي دوست باشم.
مرتضي-94
در اين سکوت غم زده حتي نمي شود / با خاطرات دور و برت درد دل کني/اما شما، هم از در و همسايه راحتي / هم مي شود که با پدرت درد دل کني
آقا مرتضي، ميم بده.
مرتضي-94
مي‏بينمت هنوز ميان حياطمان / مشغول کار پخت و پز و آرد کردني
گل دختر
تنوع اشعار آقا مرتضي خيلي جالبه. استفاده مي برم. ممنون
شروق z_m
يا در كنار حوض نشستي به شست و شو /يا در اتاقِ خانه پي وصله كردني !
شروق z_m
واقعا اشعار جالبيه. بياين نام شاعر رو هم اگر مي دونيم بذاريم تا اگه كسي دوست داشت بتونه بقيه شعر رو هم پيدا كنه
مرتضي-94
يادش بخير يادش ياد جبهه هاي جنگ / يادش بخير يادش بخير ياد كرب و بلاي 5
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت.
شروق z_m
جا مانده ام هنوز ميان نواي رود /اي رود راز هاي مرا با خودت مبر !
مرتضي-94
روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواست. وندر طلب طعمه پر و بال بياراست
شروق z_m
تو را از شيشه مي سازد مرا از چوب مي سازد/خدا كارش درست است اين و آن را خوب مي سازد!(محمد كاظم كاظمي)
در آن درگه كه گه گه كه كه كه كه شود ناگه / مشو غره به حال خود، که از فردا نيي آگه
مهدي,
هموار كرد خواهي گيتي را /گيتيست كي پذيرد همواري
همه عمر برندارم سر از اين خمارو مستي/كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
شروق z_m
يارم همداني و خودم هيچ نداني / يا رب چه كند هيچ ندان با همه داني
مرتضي-94
تكراريه.
در هوايت بي قرارم/سرزكويت برندارم
شروق z_m
ناقص بود : در هوايت بي قرارم بي قرارم روز و شب /سر ز كويت برندارم برندارم روز و شب
سه نفر ِ آخر حذف كنيد...(دوباره زندگي) تكراري گفت
اينجوري فايده نداري همش قاطي ميشه
تارنما
معلومه سرعت واسه همه پايينه.
يه نفر يه فيد ديگه بزنه
بگذارتا كه دفتر اين دل شود تمام. با جمله (عشقم بمان عزيز) والسلام
گل دختر
دلا تا کي در اين زندان فريب اين و آن بيني؟ يکي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني
مهدي,
يوسف گمگشته باز ايد به كنعان غم مخور/كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
مرتضي-94
روزها از پي هم مي گذرند... - بي تابم آنچنان که درختان براي باد
فهيمه-7
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند/همه از دوست فقط ،چشم و دهن مي خواهند
ديگر رسيـده کارد ، بر اين استـخوان من /نه ، شاهنامه نيست که تو پهلوان شوي
دوستت دارم نميداني چرا؟؟راحتم كن راحتم كن اي خدا
فهيمه-7
تونه مثل افتابي كه حضوروغيبت افتد/دگران روندوايندوتوهمچنانكه هستي.
يک شب بيا و ضامن ِ من باش نازنين !/ وقتي دخيـل ، بستـه به تو آهوان ِ من
فهيمه-7
نوبراست اين چشمها،حيف است خوابش مي كني/تا به كي قلب مرا هرشب جوابش مي كني.
يک مشـت بغض يخ زده تفسير مي کند انـــــدوه و درد غربــت بــي همــزبانيم
شروق z_m
ما نه مرداب كه جوييم بيا برگرديم/ و نمك خورده اوييم بيا برگرديم (محمد كاظم كاظمي)
فهيمه-7
مابره هاي گمشده در ذات ظلمتيم/دنبالمان بگرد كه چوپان ما تويي
يوسف مصري نميايد به كنعان دلم. باز سر را ميگذاردغم به دامان دلم
مي توني دل بـِکــنـــي تا ته ِ دنيا برسي/ امروزُ رها کني تا خود ِ فردا برسي.
يك نقطه ميگذارم و آغاز هر كلام.خواهم كه گويمت ز غريبي دل كلام
سحر-13
من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد. قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد
دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد آخرين برج ولايت مهدي صاحب زمان صلواتتتتتتتتتت
تارنما
دست افشان پايکوبان مي روم/بر در سلطان خوبان مي روم
گل دختر
دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نمي گيرد/ ز هر در مي دهم پندش وليکن در نميگيرد
خط‏خطي
مي روم بار دگر مستم كند / بي سر و بي پا و بي دستم كند
دل ميرود ز دستم صاحب دلان خدا را .... اكبر بيا كه محمود بيچاره كرد ما را (‌منظورم اكبر هاشمي نيستا .... منظورم مهديشونه )‌
تارنما
دوست دارم که بدانم چيستي؟/ ماه؟ خورشيد؟ بگو کيستي؟
تارنما
شايد اين فيد براي من نمونه اي از آرامش بدون سياست باشد. لطفا اينجا درگير مسائل سياسي نکنيدمان! لطفا!
خط‏خطي
يك روز آرزو و هوس بيشمار بود / دردا مرا زمانه نياورد در شمار
خط‏خطي
ره زندگان است عيبش مكن / گر اين راه همواره هموار نيست
تارنما
تا کي به تمناي وصال تو يگانه/اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
گل دختر
همي گويم و گفته ام بارها/ بود عشق من مهر دلدارها
تارنما
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
گل دختر
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار/ ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
تارنما
روزها مي گذرد حادثه ها مي آيد/ انتظار فرج از نيمه ي خرداد کشم
مرصاد
ميازار مورى كه دانه كش است ... بترس از عمويش که هفت‌تير کش است
تارنما
تو کز محنت ديگران بي غمي/نشايد که نامت نهند آدمي
خط‏خطي
يك نفس بنّاي اين ديوار باش / در خرابي هاي ما معمار باش
گل دختر
شايد اين جمعه بيايد شايد/ پرده از چهره گشايد شايد
تارنما
"و در آن ظلم شب" درست است
تارنما
تصحيح مي کنم: « و اندر آن ظلمت شب...» صحيح است!
خط‏خطي
درخشيدم چو نور اندر سياهي / برفتم با نسيم صبحگاهي
گل دختر
يا رب آن نوگل خندان که سپردي به منش/ مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
تارنما
شايد که به آبي فلکت دست نگيرد/گر تشنه لب از چشمه حيوان به در آيي
خط‏خطي
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت
مرصاد
ترا من چشم در راهم شباهنگام / که مي‌گيرند در شاخ «تلاجن» سايه‌ها رنگ سياهي / وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم / ترا من چشم در راهم
مرا تحمل باران نيست؛ تو را شهامت خودداري/ همين که چشم خدا باز است به روي هرچه که پيش آيد.
مرصاد
سعديا مرد نکونام نميرد هرگز / مرده آن است که دستش بزنى جُم نخورد
در ازاي بوسه اي، جاني طلب / مي کنند اين دلستانان، الغياث
مرصاد
ثنا کنيم ترا و تو بهتري ز ثنا / هر آينه شرف سر فزون بود از افسر
تويي که بر سر خوبان عالمي چون تاج / سزد اگر همه ي دلبران دهندت باج
جاي تمام گريه ، غزل هاي ناگــــــزير / با قاه قاه ِ خنده ي بي غم عوض شود.
دين و دل بردند و قصد جان کنند / الغياث از جورخوبان، الغياث
شروق z_m
ثابت قدمان در ره معبود رهيدند/ از خاك زمين تا به سما بال كشيدند
شروق z_m
تويي كه كوچه غربت سپرده اي با من/ و نعش سوخته بر دوش كشيده اي با من
مرصاد
نوگلي، روزي ز شورستان دميد / خار، آن گل ديد و رو در هم کشيد
شروق z_m
فكر كنم كم كم اينجا بتركه . دل از دنيا و ما فيها بريديم/غمين بر ژاي ديوارت خزيديم
قاصدك-15
مرا عهديست با جانان كه تا جان در دن دارم/ هوادران كويش را چو جان خويشتن دارم
شروق z_m
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت/پياده آمده بودم پياده خواهم رفت(محمد كاظم كاظمي )
شروق z_m
هلا اي مردم سنگي چرا چشمانتان خشك است/نمي گرييد هان امروز بر حال شقايق ها !
قاصدك-15
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال/مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
قاصدك-15
اي دل غمديده حالت به شود دل بد مكن/وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
تو رو خدا بيخيال بشيد. هر پيامي يه تاريخ انقضائي داره. اين پيام تموم شدني نيست؟
قاصدك-15
يك پيشنهاد: فشار دادن دكمه ي موس بر روي گزينه ي پنهان!
من هيچي، فكر ميزبان رو بكنيد، گل دختر خانوم ميگه يه پيام گذاشتيم ديگه ول كن نيستن.
قربون شما، محتاجيم به دعا، چي چي؟ كجا بودم مگه؟
مرصاد
هنوز كه 8 ساعت از توليدش گذشته ... وقت انقضايش دور است
مرصاد
ترسـم نرسـي به کــعبه اي اعــرابي / کاين ره که تو ميروي به قبرستان! است
مرصاد جان، تعداد پيامها حاكي از آنست كه اين پيام كشش لازم را ندارد.
دل مجنون ز شكر خنده ، خون است / تو لب مي بيني و دندان كه چون است
فهيمه-7
تا انتهاي كوچه ي همسايه ميرود/تنها،شبيه يك وجب از خلوت خدا...
الا يا ايها الساقي ولم كن كچلم كردي / كه عشق آسان نمود اول ولي تهش جفنگ بازي .....
عليرضا جون سوختي 15 امتياز ازت كم شد .... حرف اول بايد ي باشه نه حرف دوم .....
فهيمه-7
راز گلي كه سرخ به شعرم نشسته است/يا ان زني كه بي سرو سامان كشيده بود.
رندان تشنه لب را آبي نميدهد كس / گويي ولي شناسان رفتند رفتند از اين ولايت ........
گل دختر
تا تو نگاه مي کني کار من آه کردن است/ دل به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است
فهيمه-7
تكه تكه شدن روحمودارم مي بينم/اوج فواره ي اندوهمودارم مي بينم
مهين مهرورزان كه آزاده اند/ بريزند از دام جان تارها
آن مير غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو/وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت مي?کنند
فهيمه-7
اه ئلتنگ ميشوم هر روز /وبه روي خودم نمي ارم.
ما را رها كنيد در اين رنج بي حساب / با قلب پاره پاره و با سينه اي كباب
شروق z_m
بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست/مرا هر چن روي در زدن نيست /بکوب اي دل هزاران بار ديگر / بکوب اي دل مشو نوميد از اين در
روزها گر رفت گو رو باك نيست / تو بمان اي ان كه چون تو پاك نيست
فهيمه-7
تولحظه هارا باختي با اينكه روزي/بودي خداي لحظه هاي اظطراري
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است/ اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست
شروق z_m
تو سنگ خوردي اگر نان و دانه من خوردم /تو زخم خوردي اگر تازيانه من خوردم
فهيمه-7
مي رفت در پياله و با اشتهاي گرم/هرشب هزار مرتبه سر مي كشيدمت.
تا اوج ، راهي ام به تماشاي من بيا/ با بالهاي عشق تو پرواز ديدني ست
فهيمه-7
تصوير حبس جمجمه در دستهاي غم/هي مي دهد فشار...نه!...پاشيده شد زهم
گل دختر
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم/ تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هردم
مرتضي-94
مغز اصلاحات حذف رهبريست/ از سياست، بردن دين باوريست
تو مي رسي و غمي پنهان هميشه پشت سرت جاري/ هميشه طرح قدم هايت شبيه روز عزاداري
گل دختر
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب/ بود آيا که فلک زين دو سه کاري بکند؟
هر چي گشتم تو مخم شعري نبود كه با علامت سوال شروع شه.... حالا چيكار كنيمممممممم
گل دختر
مهديار :دي
دي و مرداد و تير و شهريور / همه در هم گذشتند و نيامد يار
تارنما
تويي که خوبتري ز آفتاب و شکر خدا/ که نيستم زتو در روي آفتاب خجل
تا لج شخص مورد نظر در بياد .... همچنان كامنت تو اين فيد ميذاريم ........
لا جرم ابصار ما لا تدركه / و هو يدركه بين تو از موسي و كُه .....
تارنما
لج کي؟
خسومت شخصيه .... خسومت با اين س هست ديگه ؟؟؟‌
گل دختر
اينجا کسي خصومت نداره. بنده خدا فقط حس و حال شاعري نداشته که ميتونه اين پيام رو پنهان کنه و ديگه نبينه. سخت نگيريد!
گل دختر
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن/ گشته ام سوزان و گريان الغياث
اهان خصومت .... من منظورم كس ديگه اي بود كه اصلا تو مشاعره نديدمش ... از بچه هاي شهركمونه .... در ضمن شوخي بود نه جدي
ثابت قدم باش و در اين راه پيمان بگذار / كه آنان كه پيمان بشكستند از ما نيستند ............
دلا در عشق تو صد دفترستم,/ که صد دفتر ز کونين ازبرستم/منم آن بلبل گل ناشکفته/ که آذر در ته خاکسترستم.
محروم نماند كس از اين در / ما را به كسي نميشماريد ....
تارنما
در اين کشور انديشه کردم بسي/ پريشان تر از خود نديدم کسي
گل دختر
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
مرتضي-94
راهي به پيش روي ما پيداست / راهي كه بر آن رد پاي چهارده مولاست
گل دختر
تا تواني دلي بدست آور/ دل شکستن هنر نمي باشد
مرتضي-94
در كوي ما شكسته دلي مي‏خرند و بس / بازار خودفروشي از آن سوي ديگر است
تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راهت / به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني
تارنما
يکي روبهي ديد بي دست و پاي/ فرو مانده در لطف و صنع خداي
فهيمه-7
يك گل ،غريب توي بيابان و بي نصيب/از قطره هاوشر شر باران كشيده شد.
گل دختر
بر بساط نکته دانان خودفروشي شرط نيست/ يا سخن دانسته گوي اي مرد عاقل يا خموش ( شعر حافظه باور کنيد من بي تقصيرم. از طرف خواجه عذر ميخوام)
گل دختر
شين بديد بفرماييد!
تارنما
شکر ايزد که به اقبال کُله گوشة گل/نخوت باد دي و شوکت خار آخر شد
دوست داريم از بس خوبي / مهربوني محبوبي / راي ما راي به شما / واي واي مهدي كروبي (2)‌...... (‌شاعر ساسي مانكن شعر انتخاباتي كروبي)‌
گل دختر
يا رب مددي ساز که يارم به سلامت/ باز آيد و برهاندم از بند ملامت
تويي فقط رمز نجات تو فصل بي رحمي / ما به تو داريم اعتقاد اي دكتر احمد نژاد ...... ( شاعرش رو نميدونم شعر انتهاباتي احمدي نجات)
داني که چنگ و عود چه تقرير مي‌کنند / پنهان خوريد باده که تعزير مي‌کنند
قاصدك-15
در بيابان فنا گم شدن آخر تا كي /. ره بپرسيم مگر پي به مهمات ببريم
مرتضي-94
محمود بازم ميگي آقا غريبه / نامه من غريب الي الحبيبه
قاصدك-15
لايك واسه شعر بالايي
هنر خوار شد ، جادويي ارجمن / نهان راستي ، آشكارا گزند
قاصدك-15
دوش در حلقه ي ما قصه ي گيسوي تو بود / تا دل شب سخن از سلسله ي موي تو بود
مرصاد
دوشينه پي گلاب ميگرديدم در طرف چمن / اشفته گلي ميان گلها ديدم پژمرده چو من / گفتم كه چه كردي كه چنين ميسوزي اي يار عزيز / گفتا كه دمي در اين چمن خنديدم پس واي بمن
مرتضي-94
نشنيدي قبل تو چه حالي برده؟ / چي گفته و چي برده و چي خورده؟
قاصدك-15
نه نشنيدم! چي برده و چي خورده؟
مرتضي-94
@قاصدك: اهل و عيال را برده كاخ شاه / زندگي ميكرد شب و روز تو رفاه
يني اگه بخوايم يه بيت بنويسيم بايد صد و هشتاد و پنج تا بيت قبليو بخونيم؟؟
مرتضي-94
آره. چون با اجازتون من از اشعار شما هم استفاده كردم.
قاصدك-15
@مرتضي: اينا به من چه؟ من مي خوام فقط بدونم چي برده و چي خورده؟ :دي
مرتضي-94
من که باهاش نبودم. من خودم سئوالي پرسيدم اصلا
قاصدك-15
آهان. راست ميگيدا! حالا مشاعره را با كدوم شعر بايد ادامه بديم؟
هزار جهد كردم كه سر عشق بپوشم / نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي/ ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند
در نيابد حال پخته هيچ خام / پس سخن كوتاه بايد والسلام ( كنكور 84)‌
رز-12
من از بينوايي نيم روي زرد/غم بينوايان رخم زرد كرد
تارنما
دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را/ دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
رز-12
آيد انروز كه من هجرت ازين خانه كنم؟/رو بسوي صنمي بالغ و ديوانه كنم؟
قاصدك-15
مقام امن و مي بيغش و رفيق شفيق / گرت مدام ميسر شود زهي توفيق
قايقي خواهم ساخت .... خواهم انداخت با آب ... پشت دريا شهري است ... كه در ان پنجره ها رو به تجلي باز است ... آب را گل نكنيد ... در دوردست انگار كفتري ميخورد آب ...
رز-12
ادامه اش اينه؟
قاصدك-15
به خاك پاي تو اي سرو ناز پرور من / كه روز واقعه پا وا مگيرم از سر خاك
اين نيست ؟؟؟ ... ببينيد چه شعر قشنگي شده .... وقتي ميريد تو عمق شعر معاني الهي رو درك ميكنيد ...
كاري كنيم ورنه خجالت آوريم .... روزي كه رخت جان به جهان دگر بريم ....
قاصدك-15
مرا اميد وصال تو زنده مي دارد / وگرنه هر دمم از هجرتست بيم هلاك
كجروان را دهند خرمن ها ..... قوت يك شب به نيكوان ندهند ....
قاصدك-15
دردا كه از آن آهوي مشكين سيه چشم / چون نافه بسي خون دلم در جگر افتاد
تارنما
در حلقة گل و مُل خوش خواند دوش بلبل/هات الصبوح هبّوا يا ايها السکارا
اگر تو جور كني راي ما دگر نشود .....هزار شكر بگوييم هر بلايي را
تارنما
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست/ هر کجا هست خدايا به سلامت دارش
قاصدك-15
شب ظلمت و بيايان به كجا توان رسيدن / مگر آن كه شمع رويت به رهم چراغ دارد
در عاشقي گريز نباشد ز ساز و سوز ....استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
قاصدك-15
مرا چشميست خون افشان به دست آن كمان ابرو / جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
تارنما
واي اگر خامنه اي حکم جهادم دهد/ ارتش دنيا نتواند که جوابم دهد!
ولش بكن اين ملتو بي خيال ..... برو سفر ، ايتاليا ، با عيال ..... تو هم بگو آزادي آي جوونا .... تحريك بكن ملتو مثل اونا .... تو هم بگو گفت گوي تمدن .... بعدش برو با ليزا رايس نوش جون ....
داني كه چرا اون اين همه دارد .... چون كه او ريش داردو من نه (‌زديم تو خط ز انقلابي)‌
گل دختر
هر کس به طريقي دل ما مي شکند/ بيگانه جدا دوست جدا مي شکند/ بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست/ من در عجبم دوست چرا مي شکند
تارنما
در وادي تسليم و رضا چون و چرا نيست/ بيمار غمش را بجز از درد دوا نيست
تارنما
توقف کنيد اي جوانان چُست/ که در کاروانند پيران سُست
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق .... هر دم آيد غمي از نو به مبارك بادم
قاصدك-15
ميان جعفرآباد و مصلي / عبيرآميز مي آيد شمالش
تارنما
شيراز و آب رکني و اين باد خوش نسيم/عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است
گل دختر
به به!
تارنما
اينم واسه اينکه نگين شيرازيا غريبن!
تارنما
چون رسمه واسه امضاي بعضي کمپين ها تا سر قله ها هم ميرن، ما حالا تا قله نميريم. ولي از باب اطلاع ملّت اين لينکو ميذاريم. ملّت شهيد پرور امضا فراموش نشه http://tarnama.parsiblog.com/MLink/?3996282
ترک عالم بگو در غم عشق ..... که عجب عالميست عالم عشق ... ( تا 500 تا کامنت ادامه ميدم )
بله
همت عالي طلب جام مرصع گو مباش / رند را آب عنب ياقوت رماني بود
در نهانحانهء جانم گل ياد تو درخشيد، عطر صد خاطره پيچيد، گل صد خاطره خنديد.
دوست دارم از بس خوبي .... مهربوني محبوبي .... راي ما راي به شما .... واي واي محسن رضايي .... ( نگين تکراريه اون قبليه مهدي کروبي بود اين فرق داره)
از اين شعرا نداشتيما.
باشه .... دوست دارم از بس خوبي .... مهربوني محبوبي .... راي ما راي به شما .... واي واي دکتر احمدي ..... خوبيه ؟؟؟ در هر صورت بايد ي بدي
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت.
نگ چشمان نظر به ميوه کنند .... ما تماشاکنان بستانيم
پس ت چي شد؟
اين چيزي که من ميخوام بگم يه چيز ديگس چيز داره توش ولي‌ قاطي با چيزاي ديگس
تنگ نظران بود ... ت نيومد .... حالا م بده
گل دختر
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش/ بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
شود آسان ز عشق کاري چند ....که بود نزد عقل بس دشوا ( کنکور 85)
تکيه برتقوا ودانش درطرقت کافريست/راهرو گرصدهنر داردتوکل بايدش
زيبا‌ترين حرفات را بگو چرا که ترانه ي ما ترانه ي بيهودگي نيست چرا که عشق حرفي‌ بيهوده نيست
حرف (ز) بيا داداش
ز برا چي ؟؟؟ ... ش آخرش دادي ....
شب و صحرا و گل و سنگ،‏ همه دلداده به آواز شباهنگ.
شب و ستاره ، دل و شراره .... چشاي مهتاب ، بارون ميابره .... عمه گرفتاره بيا بابا .... رقيه بيتابه ... بيا بابا .... موقع مهتابه .. بيا بابا .... آيييييي عمه گرفتاره .... بيا بابا ... رقيه بي تابه بيا بابا .... عمه گرفتاره .....
آخه ز کجا بود ؟؟؟/ .... باشه ز هم ميديم ....
ز دل ميار نسنجيده حرف بر زبان .... عنان کشيده نگه دار اسب سرکش را ..... ( خوبه ؟؟؟؟ )
مرتضي-94
اي انكه تو را ملك ادب زير نگين است / حكم تو روان بر دل ارباب يقين است
عاليه مهدياره پسر
منم يه ز ميدم زهي عععععععععععععشق بقيشوبرو بهههههههههههههشت البته اين شعر يزره دستکاري شده حالا خوبه؟؟؟
گل دختر
آخر شعر آخر چي بود؟
مرتضي-94
ت
تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راهت /به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني
گل دختر
يا رب آن کعبه مقصود تماشاگه کيست/ که ... طريقش گل و نسرين من است!
تا به کي نالم ز بي تنهاييم ..... مولا ي ما آي هلاکيم ما
مرتضي-94
از نسل عاشوراييان نامداريم / چشم انتظار بيرق سبز بهاريم
مثل آهو، ميون دامت افتادم / امشب امشب، به تو رسيده فريادم.
مرتضي-94
ما منتظر تو نيستيم آقاجان / تنها همه انتظار داريم از تو
واي ميگويم از گفته خود دلخورده .... که پريدن عقابان بر سر آقا ما
مرتضي-94
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست / گاهي بهانه‏اي ست كه قرباني ات كنند
گل دختر
دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست/ گفت با ما منشين کز تو سلامت برخاست
تو، آن گلي که مي شــکفي در خيال من/پُر مي شود زعطر خوشــت زنــدگانيم
آقايان وخانومان 242تاديگه مونده به500تا بيت بفرستيد تا تموم شه تا رکرد گينس ثبت بشه
رز-12
من مست مي عشقم هوشيار نخواهم شد/وز خواب خوش مستي بيدار نخواهم شد
محشر شده آسمونا، غوغاست توي كهكشونا، همهء دنيا حيرونند، از معجزهء موسي.
در ره عشق همپايي مجوي .... من کسم با هم کسان کاري مجوي
ماآزموده ايم دراين شهر بخت خويش/بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
شد گريبان گيرشان حب وطن .... اين بود سر نفير مرد و زن
نهادم عقل را ره توشه ازمي/ز شهر هستيش کردم روانه
هرز گاهي گذر کردم بر اين فيد هاي بيکاري .... نديدم تويشان جز حرف عشق و بيم فشاني ..... ( توهيني بود به کل بچه هاي پيام رسان )
يا رب اين شمع دل افروز کاشانه کيست/جان ماسوخت بپرسيد که جانانه کيست(دفاع ازپارسي رسان ها)
تا آسمان خويش مرا با خودت ببر، از آفتاب رد شده شبنم كنار تو
وان که گيسوي تورا رسم تطاول آموخت/هم ميتواند کرمش داد من غمگين داد
قاصدك-15
دگر حور و پري را كس نگويد با چنين حسني / كه اين را اين چنين چشمست و آن را آن چنان ابرو
وگر طلب کند انعامي از شما حافظ / حوالتش به لب يار دلنواز کنيد
قاصدك-15
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي / تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد/به وداعي دل غمديده ما شاد کرد
قاصدك-15
دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگو / كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
مرتضي-94
ما پرچم سرخ طلب بر دوش داريم/ بر بيعت خود با ولايت پايداريم
قاصدك-15
ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم / در ره عشق جگردارتر از صد مرديم
من چو ازخاک لحدلاله صفت برخيزم/داغ سوداي توام سر سويدا باشد
تا کي اندر دام وصل آرم تذروي خوش خرام/در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم
قاصدك-15
تو كز محنت ديگران بي غمي / نشايد كه نامت نهند آدمي
قاصدک بايد با (م) شروع ميکردي اشتباه نوشتي هميشه با آخرين حرف بايد شروع کنيد
قاصدك-15
آه از آن جور و تطاول كه در اين دامگه است / آه از آن سوز و نيازي كه در آن محفل بود
الا اي همنشين دل که يارانت برفت ازياد/مرا روزي مباد آن دم که بي ياد توبنشينم
گل دختر
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل/ من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
- تا درخت دوستي برگي دهد / حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم
مرتضي-94
ما چوب حماقت شما را خورديم / محصول ديانت شما را خورديم / اي مردم كوفه از شما ممنونيم / ما نان خيانت شما را خورديم
مرتضي-94
ما وارثان صبح عطر آگين عشقيم / ابريم بارانيم مي باريم
قاصدك-15
به خاطر همزمان شدن فرستادن شعر ، با حرف ميم شروع نشده بود!
مرتضي-94
نفرين نمي كنم كه خدا عاشقت كند / اين سرنوشت حتمي اولاد آدم است
قاصدك-15
تو كز سراي طبيعت نمي روي بيرون / كجا به كوي طريقت گذر تواني كرد
قاصدك-15
لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست / كه درين بحر كرم غرق گناه آمده ايم
مرتضي-94
من چو مجنونم كه در ليلاي خود / نيستم در هستي مولاي خود
قاصدك-15
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا / ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
قاصدك-15
در خلوص منت ار هست شكي تجربه كن / كس عيار زر خالص نشناسد چو محك
قاصدك-15
شراب لعل كش و روي مه جبينان بين / خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
قاصدك-15
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق / برو اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود / زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
قاصدك-15
تا كي به تمناي وصال تو يگانه / اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه؟
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت / باز آيد وبرهانم از بند ملامت
قاصدك-15
ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد / دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد؟
اگر يک روز با دلبر خوري نوش ....کني تيمار صد ساله فراموش
شب شد با هر بهونه، مرغ دلم ميخونه، رفته گوشهء صحنش، گرفته آب و دونه.
الا اي دختر موسي كه عيسي زنده ميسازي / دخيلم، گوشه چشمي بندهء از خاك كمتر را
قاصدك-15
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت / چهره ي خندان شمع آفت پروانه شد
در ازل بالا نشين بوديم و گويي تا ابد ......جذبه ي او ميرسد ما را به بالا مي کشد
در شعله و شور عشق ‍، پروانه صفت بودند / تا كرب و بلا مي رفت ‏آن بال كه بگشودند.
بر غنچهء لبهاشان، لبيك حسيني بود / اميد دل آنها، لبخند خميني بود.
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند .... بگفت انده خرند و جان فروشند ...
ديدند گلستان را در شعله چو ابراهيم / گفتند خداوندا ما عازم اين راهيم
؟ ( بخوانيد علامت سوال) گر رسيد اول به هر جا .... بشد پاره ز هر دم از همه جا ...... ( مي دونم چيزي از مفهومش کسي نفهميد : يعني وقتي بدون فکر سوال کني همه رشته هاي افکار قبليت به باد ميره )
گل دختر
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
گل دختر
الف بديد
مرتضي-94
اي دولت عشق و اقتدار / اي به دشمن ستيزي طلايه دار
گل دختر
رهرو آن نيست که گه تند و گهي خسته رود/ رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود
اي در درون جانم و جان از تو بي خبر/وز تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر
رو سينه را چون سين ها، هفت آب شوي از کينه ها / وانگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
و صبح باد به گوش همه وزيد كه آي! /خوشا به حال فلاني كه رفته روي مين(مصرع اول: شب تمامي يك مرد مختصر ... چفيه / تفنگ و تير ... حمايل ... قمقمه ... پوتين )
نيامد خبر از يارم که هيچ ..... پدر شوهرش کرد ما را سه پيچ
چرا عاقل کند کاري که بايد به کنعان يوسف گمگشته باز
ز جناب مفتاح اگه خوابت مياد مزاحمت نميشيم.:دي
محمدمهدي: تو باختي! بايد با ز مي‌گفتي :)
جناب مفتاح اصلاح شد.
زندگي جان، قبل از شما اين بيت رو من گفته بودم، خود شما هم جزو تكراري ها تشريف داريد. :)
زندگي جان،از هر كدوم كه راحتي بگو.
زهي عزت که چندان بي نياز است ....که چندين عقل و جان انجا به بازيست ....
نسوزد جان من يکباره در تاب ... که اميدت زند گه گه بر او آب
بر روي سنگ قبر من اينگونه حك كنيد / اين خانه زاد روضه و مجنون كربلاست.
ااااااااااااا بعدش بايد ممد مهدي ويرايش کنه .... ولش زير سيبيلي رد ميکنيم ...
تا به کي در اين دنيا خواهي نشوي رسوا .... رسواي عالمم من عاشق پير ارباب
بادا بادا مبارک بادا - ايشالا مبارک بادا
بيا باز امشب اي دل در بكوبيم / بيا اينبار محكم تر بكوبيم.
منو بزنيد مادرمو نزنيد ... منو بزنيد مادرمو نزنيد ... (4 )
ميازار موري که دانه کش است / که روزي در افتي به پايش چو مور
وا!!!
روزي به سر زاغ عقابي به هوا خواست .... که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها ...
اگر ديدي جواني بر درختي تکيه کرده - بدان عاشق است و گريه و اينا... حتي بيشتر از زار زدن
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند - آيا شود که گوشه ي چشمي به ما کنند
يکي يه دونه / چراغ خونه / خل و ديوونه
هوا دلپذير شد گل از راه دير رسيد ... چيکارش کنيم احمدي رو پس زنيم ... موسوي بيا اي شير مرد جهان ... برون آي تا يک دم از اکبري تو جهان گيري ( آهنگش خيلي سخته هر کس تونست آهنگشو پيدا کنه جايزه داره ... اين شعريه که وقتي طرفداراي موسوي رو ميديم و مي خنديدم ميخونديم)
يارا يارا گاهي يارا يارا و ايا
لذت ميبريم از اشعار آخر اين مشاعره :دي
داني که را سزد صفت پاکي؟
يا رب تو مرا توبه ده و غسل بده ... ور نه اين بنده ي خاطي کي کند توبي پاکي .......
ياران چه غريبانه؟
هوي و هوس هيچ به هيچ کار نيايد ... اي دوست هوا را چسب ز تاب از خدا يابد
دو دو تا / ده تا
به قول بنده خدا، چهار چهارتا / يه گوني.
دمي که آواي ني تو شنيدم ... تو اي پري کجايي؟
تو را من دوست دارم حتي شباهنگام
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد .... جز غم که هزار آفرين بر غم باد
تبسم کردن ... ما تبسم بکنيم يا نکنيم ... اين نظام است که بايد بگريست ... ما همه عاشقيم .... عاشق اين آقا .... اين نظام است که بايد بگريست
بنت التراب جان، اين بيت رو پنج شش بار گذاشتن. تكراريه.
در اين هنگام که من مست و خمارم .... خدا داند که هستم يا بمانم
خب يادت نمونه فرزند خاک .... شعر بگگو ... کسي گفت تکراريه بگو هماهنگ شده ...
نه اين فيد زياد شه حال ميده .... تا 500 تا
چيزي نيست 97 بيت شعر ديگه ....
من شعر دارم هننوز .... يه روز دلم گرفته بود ... مثل روزاي باروني ... از اون روزايي که خودت ... حال و هواشو مي دوني ....
مرا مرنجان از خود دل بي غافل .... ما سيدي داريم و از دستت آزاديم
دلا تا کي در اين عالم اسير مرده جان باشي ... بيا ايران که يک لحظه تن و جان را بهم بيني
نه اين را خواهم نه اي يکي ..... همان بس که خدا با ما يکيست
مرتضي-94
دست در دست هم دهيم به مهر / ميهن خويش را آباد كنيم
محو تماشاي تو ام يا علي ..... ولاييم ولاييم ولايي
يارب سببي ساز که يارم به سلامت /بازآيد وبرهانم از بند ملامت
ترکوندي ما رو با اين سخن ها ..... ولم کن مير حسين برو سر خواب
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد / که خاک ميکده کحل بصر تواني کرد
درک مي کنم تو را ..... همچو اکبر موسوي را
اصلا اين طور نيست که تو ميگويي / آنطور از که همه ميگويند
دلم درد ميکنه تا مغز کلم .... نميتونم برم دنبال بچم (با لهجه لري خوانده بشه )
من انم ز جور تو بنالم حاشا / بنده معتقد وچاکر دولتخواهم
من آن دردانه خود ميستايم .... ز بي خود شده ام واي بر دو عالم
مرا اسب سپيدي بود روزِي / شهادت را اميدي بود روزي
يه بار گفتم به بابام،يا ابوها...... منم خب آدمم ، اينقد شام ميخوام
من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم/ داغ سوداي توام سر سويدا باشد
ما را به دعا كاش فراموش نسازند/ رندان سحر خيز كه صاحب نفسانند
ما را به لطف تو اميد نيست شر مرسان .....
تا ابد باغچهء عطر بهار است اينجا / دست گلهاست كه بر دامن يار است اينجا
الا اي مه كه جلوت ميدهي خورشيد انور را / به نور جلوهء خود ميپراني چشم اختر را
اي عاقلان ديوانه ام، زنجير زلف يار كو؟ / بر شعله هاي شوق دل، پروانهء دلدار كو؟
وقت سحر است خيز اي طرفه پسر / پر باده لعل کن بلورين ساغر.
توانا بود هر که دانا بود//زدانش دل پير برنا بود ..:دي
تا راه قلندري نپويي نشود / رخساره بخون دل نشويي نشود / سودا چه پزي تا که چو دلسوختگان آزاد به ترک خود نگويي نشود.
دل حسينيه، نفس نوحه، تپش سينه زني / دم بگيريد كه عمر همه اين دم باشد.
دردي‌ست درد عشق که هيچ‌ش کناره نيست / آنجا جز آنجا جان بسپارند چاره نيست
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت .....جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
فهيمه-7
دعاي پيرزني دفع صدبلا بكند/دلابسوز كه سوز توكارها بكند.
فهيمه-7
منو سفر منو يك راه پرفرازونشيب/هنوز خسته ترينم امام زيبايم.
مورچه چيه که کله پاچش باشه ... کوروکوديل نوکر و نوچش باشه
آي اهل العالم بدونيد .... اس ام اس اومد واسه من
گل دختر
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي/ که بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي
تارنما
يا رب اين آينة حسن چه جوهر دارد/ که در او آه مرا قوّت تأثير نبود
يار بي پرده از در و ديورا .....د تجلي است يا اولي الابصار
شروق z_m
دگر هيچ مهري به دنيا نداشت/خروشان شد و پا به دريا گذاشت
تا لب، به لبه ماشين رسيدم ....يهو بوق و چراغش را شنيدم
تارنما
موش نخورد تو را/ پير ميشي اي بلا!/ نون نخورد را بيشتر بکشيد! :دي / مخاطب: مهديار
گل دختر
...
تارنما
در وادي محبّت خدا خودش ميدونه/ محبّت تو مولا زد از دلم جوونه
شروق z_m
ما به نفع شاعران جوان ميكشيم كنار !
هر که در اين بزم مقرب‌تر است / جام بلا بيشترش مي‌دهند
تارنما
در کوي نيک نامي ما را گذر ندادند/ گر تو نمي پسندي تغيير کن قضا را
الا يا ايها الساقي ادرکأساً و ناولها / که عشق اسا نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها
تارنما
اي همه هستي زتو پيدا شده/ خاک ضعيف از تو توانا شده
شروق z_m
هلا اي همسفر /كمي آهسته تر /مرا با خود ببر
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي / فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست
شروق z_m
تو چنان ابر طربناك بباري /من همي نم نم باران تو باشم(زنده ياد سلمان هراتي )
هرکس به طريقي دل ما مي‌شکند / بيگانه جدا دوست جدا مي‌شکند
من فكر مي كنم كه فقط حق كودك است / آن ميوه‏اي كه اين همه كندند از درخت
تو رامن چشم در راهم شباهنگام ....که بينم روي ماهت اي بي مقدار
فهيمه-7
تا معطر كنم از لطف نسيم تومشام/شمه اي از نفحات نفس يار كنم
شروق z_m
امروز بقعه شهدا هم شهيد شد/آري گداي شهر / درهم نديده مفلس ديروز روزگار /از يمن دولت شهدا مستطيع شد
شروق z_m
تو را ناديدن ما غم نباشد /که در خيلت به از ما کم نباشد
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد/كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
درياست مجلس او درياب وقت و درياب/هان اي زيان رسيده وقت تجارت آمد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند/گل آدم بسر شتند وبه پيمان زدند
اي بابا هي دال مياد خوب رسمشه كه اگه تكراري بياد فقط خودم بگم البته اين كامنت تا 500 تا و اوني كه آخرش برسه برنده است
در كارخانه اي كه ره عقل وفضل نيست/فهم ضعيف راي فضولي چرا كند
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند/نياز نيم شبي دفع صد بلا بكند
اين آخري فال من بود كه راست (دال) اومد پس پس پس من برندم با اجازه دوستان من برنده شدم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا (شكلك خنده ي خبيسانه)هه هه ميخورمت
از اخرين شعر 500 تا كامن هست و من آخريش بودم پس برنده شدم و جايزه من بايد بيان تو وبلاگم نظر بدين ببين من چه خوبم از شما چيزي نخواستم بيان ديگه باشه من ساعت 1:15 اين كامنت رو به اتمام رسوندم باي باي يادتون نره جايزه ي من نوشتم براتون البته لطفا
جايزه من اينه(بازديد كليه اعضاي دوستاي من درپارسي رسان از وبلاگ من ونظر هاي خوب اونا)
حالا همه اينو به اندازن تو بايگاني تا يادگاري بمونه باشه ممنون
خب ديگه مشاعره بسه .... قرار بود تا 500 بريم ... تموم ... خسته نباشيد ... صدق الله ...
گل دختر
رتبه 0
0 برگزیده
253 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
گل دختر عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top