پيام
+
با مشاعره موافقيد؟: بسم الله الرحمن الرحيم... هست کليد در گنج حکيم
.: مهديار :.
88/4/16
شقايق بانو
ميم احمد چو از ميان برخاست/ به يقين خود احد بماند راست
سيدمحمدرضا فخري
تا خار غم عشقت، آويخته دردامن / کوته نظري باشد،رفتن به گلستانها
گل دختر
تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است/ دل سودا زده از غصه دو نيم افتاده است (حافظ)
شقايق بانو
تو، آن گلي که مي شــکفي در خيال من/پُر مي شود زعطر خوشــت زنــدگانيم
مرتضي-94
تا مثل خودش شاعر لايق بشوم / گفته است که درگير علايق بشوم
گل دختر
ما شبي دست برآريم و دعايي بکنيم/ غم هجران تو را چاره ز جايي بکنيم
شقايق بانو
من گيج گيج گيج ، تورا شعر مي پرم /اما تمام پنــــجره ها ي تــو بستـــه اند
شروق z_m
در اين دنياي وانفسا تويي با ما/تويي با ما در اين دنياي وانفسا !
محمّدمهدي
از عشق تو ميسوزم و ميسازم و گويم / سوزندگي عشق تو در نار نباشد.
شروق z_m
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند/از گوشه بامي كه پريديم پريديم!
مرتضي-94
مجبورم امروز يه چيزايي بگم/ قضاوتو به خودتون مي سپارم
محمّدمهدي
ماه، خورشيد، محتاج نگاه تو / عشق، يعني، مردن سر راه تو.
شروق z_m
اين شعر بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شروق z_m
شعر هم شعر هاي قديم!........و كسي گفت چنين گفت كسي مي آيد / مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد
محمّدمهدي
دوست دارم ذره اي از خاك كوي دوست باشم / دوست دارم جرعه نوشي از سبوي دوست باشم.
مرتضي-94
در اين سکوت غم زده حتي نمي شود / با خاطرات دور و برت درد دل کني/اما شما، هم از در و همسايه راحتي / هم مي شود که با پدرت درد دل کني
محمّدمهدي
آقا مرتضي، ميم بده.
مرتضي-94
ميبينمت هنوز ميان حياطمان / مشغول کار پخت و پز و آرد کردني
گل دختر
تنوع اشعار آقا مرتضي خيلي جالبه. استفاده مي برم. ممنون
شروق z_m
يا در كنار حوض نشستي به شست و شو /يا در اتاقِ خانه پي وصله كردني !
شروق z_m
واقعا اشعار جالبيه. بياين نام شاعر رو هم اگر مي دونيم بذاريم تا اگه كسي دوست داشت بتونه بقيه شعر رو هم پيدا كنه
مرتضي-94
يادش بخير يادش ياد جبهه هاي جنگ / يادش بخير يادش بخير ياد كرب و بلاي 5
محمّدمهدي
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت.
شروق z_m
جا مانده ام هنوز ميان نواي رود /اي رود راز هاي مرا با خودت مبر !
مرتضي-94
روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواست. وندر طلب طعمه پر و بال بياراست
شروق z_m
تو را از شيشه مي سازد مرا از چوب مي سازد/خدا كارش درست است اين و آن را خوب مي سازد!(محمد كاظم كاظمي)
محمّدمهدي
در آن درگه كه گه گه كه كه كه كه شود ناگه / مشو غره به حال خود، که از فردا نيي آگه
مهدي,
هموار كرد خواهي گيتي را /گيتيست كي پذيرد همواري
اللهم عجل لوليك الفرج
همه عمر برندارم سر از اين خمارو مستي/كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
شروق z_m
يارم همداني و خودم هيچ نداني / يا رب چه كند هيچ ندان با همه داني
مرتضي-94
تكراريه.
اللهم عجل لوليك الفرج
در هوايت بي قرارم/سرزكويت برندارم
شروق z_m
ناقص بود : در هوايت بي قرارم بي قرارم روز و شب /سر ز كويت برندارم برندارم روز و شب
شقايق بانو
سه نفر ِ آخر حذف كنيد...(دوباره زندگي) تكراري گفت
اللهم عجل لوليك الفرج
اينجوري فايده نداري همش قاطي ميشه
تارنما
معلومه سرعت واسه همه پايينه.
شقايق بانو
يه نفر يه فيد ديگه بزنه
بهانه تاباك
بگذارتا كه دفتر اين دل شود تمام. با جمله (عشقم بمان عزيز) والسلام
گل دختر
دلا تا کي در اين زندان فريب اين و آن بيني؟ يکي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني
مهدي,
يوسف گمگشته باز ايد به كنعان غم مخور/كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
مرتضي-94
روزها از پي هم مي گذرند... - بي تابم آنچنان که درختان براي باد
فهيمه-7
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند/همه از دوست فقط ،چشم و دهن مي خواهند
شقايق بانو
ديگر رسيـده کارد ، بر اين استـخوان من /نه ، شاهنامه نيست که تو پهلوان شوي
بهانه تاباك
دوستت دارم نميداني چرا؟؟راحتم كن راحتم كن اي خدا
فهيمه-7
تونه مثل افتابي كه حضوروغيبت افتد/دگران روندوايندوتوهمچنانكه هستي.
شقايق بانو
يک شب بيا و ضامن ِ من باش نازنين !/ وقتي دخيـل ، بستـه به تو آهوان ِ من
فهيمه-7
نوبراست اين چشمها،حيف است خوابش مي كني/تا به كي قلب مرا هرشب جوابش مي كني.
شقايق بانو
يک مشـت بغض يخ زده تفسير مي کند
انـــــدوه و درد غربــت بــي همــزبانيم
شروق z_m
ما نه مرداب كه جوييم بيا برگرديم/ و نمك خورده اوييم بيا برگرديم (محمد كاظم كاظمي)
فهيمه-7
مابره هاي گمشده در ذات ظلمتيم/دنبالمان بگرد كه چوپان ما تويي
بهانه تاباك
يوسف مصري نميايد به كنعان دلم. باز سر را ميگذاردغم به دامان دلم
شقايق بانو
مي توني دل بـِکــنـــي تا ته ِ دنيا برسي/ امروزُ رها کني تا خود ِ فردا برسي.
بهانه تاباك
يك نقطه ميگذارم و آغاز هر كلام.خواهم كه گويمت ز غريبي دل كلام
سحر-13
من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد. قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد
.: مهديار :.
دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد آخرين برج ولايت مهدي صاحب زمان صلواتتتتتتتتتت
تارنما
دست افشان پايکوبان مي روم/بر در سلطان خوبان مي روم
گل دختر
دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نمي گيرد/ ز هر در مي دهم پندش وليکن در نميگيرد
خطخطي
مي روم بار دگر مستم كند / بي سر و بي پا و بي دستم كند
.: مهديار :.
دل ميرود ز دستم صاحب دلان خدا را .... اكبر بيا كه محمود بيچاره كرد ما را (منظورم اكبر هاشمي نيستا .... منظورم مهديشونه )
تارنما
دوست دارم که بدانم چيستي؟/ ماه؟ خورشيد؟ بگو کيستي؟
تارنما
شايد اين فيد براي من نمونه اي از آرامش بدون سياست باشد. لطفا اينجا درگير مسائل سياسي نکنيدمان! لطفا!
خطخطي
يك روز آرزو و هوس بيشمار بود / دردا مرا زمانه نياورد در شمار
خطخطي
ره زندگان است عيبش مكن / گر اين راه همواره هموار نيست
تارنما
تا کي به تمناي وصال تو يگانه/اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
گل دختر
همي گويم و گفته ام بارها/ بود عشق من مهر دلدارها
تارنما
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
گل دختر
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار/ ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار
تارنما
روزها مي گذرد حادثه ها مي آيد/ انتظار فرج از نيمه ي خرداد کشم
مرصاد
ميازار مورى كه دانه كش است ... بترس از عمويش که هفتتير کش است
تارنما
تو کز محنت ديگران بي غمي/نشايد که نامت نهند آدمي
خطخطي
يك نفس بنّاي اين ديوار باش / در خرابي هاي ما معمار باش
گل دختر
شايد اين جمعه بيايد شايد/ پرده از چهره گشايد شايد
تارنما
"و در آن ظلم شب" درست است
تارنما
تصحيح مي کنم: « و اندر آن ظلمت شب...» صحيح است!
خطخطي
درخشيدم چو نور اندر سياهي / برفتم با نسيم صبحگاهي
گل دختر
يا رب آن نوگل خندان که سپردي به منش/ مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
تارنما
شايد که به آبي فلکت دست نگيرد/گر تشنه لب از چشمه حيوان به در آيي
خطخطي
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت
مرصاد
ترا من چشم در راهم شباهنگام / که ميگيرند در شاخ «تلاجن» سايهها رنگ سياهي / وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم /
ترا من چشم در راهم
شقايق بانو
مرا تحمل باران نيست؛ تو را شهامت خودداري/ همين که چشم خدا باز است به روي هرچه که پيش آيد.
مرصاد
سعديا مرد نکونام نميرد هرگز / مرده آن است که دستش بزنى جُم نخورد
سيدمحمدرضا فخري
در ازاي بوسه اي، جاني طلب / مي کنند اين دلستانان، الغياث
مرصاد
ثنا کنيم ترا و تو بهتري ز ثنا / هر آينه شرف سر فزون بود از افسر
سيدمحمدرضا فخري
تويي که بر سر خوبان عالمي چون تاج / سزد اگر همه ي دلبران دهندت باج
شقايق بانو
جاي تمام گريه ، غزل هاي ناگــــــزير / با قاه قاه ِ خنده ي بي غم عوض شود.
سيدمحمدرضا فخري
دين و دل بردند و قصد جان کنند / الغياث از جورخوبان، الغياث
شروق z_m
ثابت قدمان در ره معبود رهيدند/ از خاك زمين تا به سما بال كشيدند
شروق z_m
تويي كه كوچه غربت سپرده اي با من/ و نعش سوخته بر دوش كشيده اي با من
مرصاد
نوگلي، روزي ز شورستان دميد / خار، آن گل ديد و رو در هم کشيد
شروق z_m
فكر كنم كم كم اينجا بتركه . دل از دنيا و ما فيها بريديم/غمين بر ژاي ديوارت خزيديم
قاصدك-15
مرا عهديست با جانان كه تا جان در دن دارم/ هوادران كويش را چو جان خويشتن دارم
شروق z_m
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت/پياده آمده بودم پياده خواهم رفت(محمد كاظم كاظمي )
شروق z_m
هلا اي مردم سنگي چرا چشمانتان خشك است/نمي گرييد هان امروز بر حال شقايق ها !
قاصدك-15
اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال/مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش
قاصدك-15
اي دل غمديده حالت به شود دل بد مكن/وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
محمّدمهدي
تو رو خدا بيخيال بشيد. هر پيامي يه تاريخ انقضائي داره. اين پيام تموم شدني نيست؟
قاصدك-15
يك پيشنهاد: فشار دادن دكمه ي موس بر روي گزينه ي پنهان!
محمّدمهدي
من هيچي، فكر ميزبان رو بكنيد، گل دختر خانوم ميگه يه پيام گذاشتيم ديگه ول كن نيستن.
محمّدمهدي
قربون شما، محتاجيم به دعا، چي چي؟ كجا بودم مگه؟
مرصاد
هنوز كه 8 ساعت از توليدش گذشته ... وقت انقضايش دور است
مرصاد
ترسـم نرسـي به کــعبه اي اعــرابي / کاين ره که تو ميروي به قبرستان! است
محمّدمهدي
مرصاد جان، تعداد پيامها حاكي از آنست كه اين پيام كشش لازم را ندارد.
.: مهديار :.
دل مجنون ز شكر خنده ، خون است / تو لب مي بيني و دندان كه چون است
فهيمه-7
تا انتهاي كوچه ي همسايه ميرود/تنها،شبيه يك وجب از خلوت خدا...
.: مهديار :.
الا يا ايها الساقي ولم كن كچلم كردي / كه عشق آسان نمود اول ولي تهش جفنگ بازي .....
.: مهديار :.
عليرضا جون سوختي 15 امتياز ازت كم شد .... حرف اول بايد ي باشه نه حرف دوم .....
فهيمه-7
راز گلي كه سرخ به شعرم نشسته است/يا ان زني كه بي سرو سامان كشيده بود.
.: مهديار :.
رندان تشنه لب را آبي نميدهد كس / گويي ولي شناسان رفتند رفتند از اين ولايت ........
گل دختر
تا تو نگاه مي کني کار من آه کردن است/ دل به فداي چشم تو اين چه نگاه کردن است
فهيمه-7
تكه تكه شدن روحمودارم مي بينم/اوج فواره ي اندوهمودارم مي بينم
.: مهديار :.
مهين مهرورزان كه آزاده اند/ بريزند از دام جان تارها
بازمانده-3
آن مير غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو/وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت مي?کنند
فهيمه-7
اه ئلتنگ ميشوم هر روز /وبه روي خودم نمي ارم.
.: مهديار :.
ما را رها كنيد در اين رنج بي حساب / با قلب پاره پاره و با سينه اي كباب
شروق z_m
بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست/مرا هر چن روي در زدن نيست /بکوب اي دل هزاران بار ديگر / بکوب اي دل مشو نوميد از اين در
.: مهديار :.
روزها گر رفت گو رو باك نيست / تو بمان اي ان كه چون تو پاك نيست
فهيمه-7
تولحظه هارا باختي با اينكه روزي/بودي خداي لحظه هاي اظطراري
شقايق بانو
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است/ اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدني ست
شروق z_m
تو سنگ خوردي اگر نان و دانه من خوردم /تو زخم خوردي اگر تازيانه من خوردم
فهيمه-7
مي رفت در پياله و با اشتهاي گرم/هرشب هزار مرتبه سر مي كشيدمت.
شقايق بانو
تا اوج ، راهي ام به تماشاي من بيا/ با بالهاي عشق تو پرواز ديدني ست
فهيمه-7
تصوير حبس جمجمه در دستهاي غم/هي مي دهد فشار...نه!...پاشيده شد زهم
گل دختر
مرا مي بيني و هر دم زيادت مي کني دردم/ تو را مي بينم و ميلم زيادت مي شود هردم
مرتضي-94
مغز اصلاحات حذف رهبريست/ از سياست، بردن دين باوريست
شقايق بانو
تو مي رسي و غمي پنهان هميشه پشت سرت جاري/ هميشه طرح قدم هايت شبيه روز عزاداري
گل دختر
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب/ بود آيا که فلک زين دو سه کاري بکند؟
.: مهديار :.
هر چي گشتم تو مخم شعري نبود كه با علامت سوال شروع شه.... حالا چيكار كنيمممممممم
گل دختر
مهديار :دي
.: مهديار :.
دي و مرداد و تير و شهريور / همه در هم گذشتند و نيامد يار
تارنما
تويي که خوبتري ز آفتاب و شکر خدا/ که نيستم زتو در روي آفتاب خجل
.: مهديار :.
تا لج شخص مورد نظر در بياد .... همچنان كامنت تو اين فيد ميذاريم ........
.: مهديار :.
لا جرم ابصار ما لا تدركه / و هو يدركه بين تو از موسي و كُه .....
تارنما
لج کي؟
.: مهديار :.
خسومت شخصيه .... خسومت با اين س هست ديگه ؟؟؟
گل دختر
اينجا کسي خصومت نداره. بنده خدا فقط حس و حال شاعري نداشته که ميتونه اين پيام رو پنهان کنه و ديگه نبينه. سخت نگيريد!
گل دختر
همچو حافظ روز و شب بي خويشتن/ گشته ام سوزان و گريان الغياث
.: مهديار :.
اهان خصومت .... من منظورم كس ديگه اي بود كه اصلا تو مشاعره نديدمش ... از بچه هاي شهركمونه .... در ضمن شوخي بود نه جدي
.: مهديار :.
ثابت قدم باش و در اين راه پيمان بگذار / كه آنان كه پيمان بشكستند از ما نيستند ............
شقايق بانو
دلا در عشق تو صد دفترستم,/ که صد دفتر ز کونين ازبرستم/منم آن بلبل گل ناشکفته/ که آذر در ته خاکسترستم.
.: مهديار :.
محروم نماند كس از اين در / ما را به كسي نميشماريد ....
تارنما
در اين کشور انديشه کردم بسي/ پريشان تر از خود نديدم کسي
گل دختر
يوسف گمگشته بازآيد به کنعان غم مخور/ کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
مرتضي-94
راهي به پيش روي ما پيداست / راهي كه بر آن رد پاي چهارده مولاست
گل دختر
تا تواني دلي بدست آور/ دل شکستن هنر نمي باشد
مرتضي-94
در كوي ما شكسته دلي ميخرند و بس / بازار خودفروشي از آن سوي ديگر است
شقايق بانو
تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راهت / به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني
تارنما
يکي روبهي ديد بي دست و پاي/ فرو مانده در لطف و صنع خداي
فهيمه-7
يك گل ،غريب توي بيابان و بي نصيب/از قطره هاوشر شر باران كشيده شد.
گل دختر
بر بساط نکته دانان خودفروشي شرط نيست/ يا سخن دانسته گوي اي مرد عاقل يا خموش ( شعر حافظه باور کنيد من بي تقصيرم. از طرف خواجه عذر ميخوام)
گل دختر
شين بديد بفرماييد!
تارنما
شکر ايزد که به اقبال کُله گوشة گل/نخوت باد دي و شوکت خار آخر شد
.: مهديار :.
دوست داريم از بس خوبي / مهربوني محبوبي / راي ما راي به شما / واي واي مهدي كروبي (2)...... (شاعر ساسي مانكن شعر انتخاباتي كروبي)
گل دختر
يا رب مددي ساز که يارم به سلامت/ باز آيد و برهاندم از بند ملامت
.: مهديار :.
تويي فقط رمز نجات تو فصل بي رحمي / ما به تو داريم اعتقاد اي دكتر احمد نژاد ...... ( شاعرش رو نميدونم شعر انتهاباتي احمدي نجات)
محمـّـدصالح
داني که چنگ و عود چه تقرير ميکنند / پنهان خوريد باده که تعزير ميکنند
قاصدك-15
در بيابان فنا گم شدن آخر تا كي /. ره بپرسيم مگر پي به مهمات ببريم
مرتضي-94
محمود بازم ميگي آقا غريبه / نامه من غريب الي الحبيبه
قاصدك-15
لايك واسه شعر بالايي
.: مهديار :.
هنر خوار شد ، جادويي ارجمن / نهان راستي ، آشكارا گزند
قاصدك-15
دوش در حلقه ي ما قصه ي گيسوي تو بود / تا دل شب سخن از سلسله ي موي تو بود
مرصاد
دوشينه پي گلاب ميگرديدم در طرف چمن / اشفته گلي ميان گلها ديدم پژمرده چو من / گفتم كه چه كردي كه چنين ميسوزي اي يار عزيز / گفتا كه دمي در اين چمن خنديدم پس واي بمن
مرتضي-94
نشنيدي قبل تو چه حالي برده؟ / چي گفته و چي برده و چي خورده؟
قاصدك-15
نه نشنيدم! چي برده و چي خورده؟
مرتضي-94
@قاصدك: اهل و عيال را برده كاخ شاه / زندگي ميكرد شب و روز تو رفاه
ا.سادات.هاشمي
يني اگه بخوايم يه بيت بنويسيم بايد صد و هشتاد و پنج تا بيت قبليو بخونيم؟؟
مرتضي-94
آره. چون با اجازتون من از اشعار شما هم استفاده كردم.
قاصدك-15
@مرتضي: اينا به من چه؟ من مي خوام فقط بدونم چي برده و چي خورده؟ :دي
مرتضي-94
من که باهاش نبودم. من خودم سئوالي پرسيدم اصلا
قاصدك-15
آهان. راست ميگيدا! حالا مشاعره را با كدوم شعر بايد ادامه بديم؟
.: مهديار :.
هزار جهد كردم كه سر عشق بپوشم / نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
شقايق بانو
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي/ ز بامي كه برخاست، مشكل نشيند
.: مهديار :.
در نيابد حال پخته هيچ خام / پس سخن كوتاه بايد والسلام ( كنكور 84)
رز-12
من از بينوايي نيم روي زرد/غم بينوايان رخم زرد كرد
تارنما
دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را/ دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
رز-12
آيد انروز كه من هجرت ازين خانه كنم؟/رو بسوي صنمي بالغ و ديوانه كنم؟
قاصدك-15
مقام امن و مي بيغش و رفيق شفيق / گرت مدام ميسر شود زهي توفيق
.: مهديار :.
قايقي خواهم ساخت .... خواهم انداخت با آب ... پشت دريا شهري است ... كه در ان پنجره ها رو به تجلي باز است ... آب را گل نكنيد ... در دوردست انگار كفتري ميخورد آب ...
رز-12
ادامه اش اينه؟
قاصدك-15
به خاك پاي تو اي سرو ناز پرور من / كه روز واقعه پا وا مگيرم از سر خاك
.: مهديار :.
اين نيست ؟؟؟ ... ببينيد چه شعر قشنگي شده .... وقتي ميريد تو عمق شعر معاني الهي رو درك ميكنيد ...
.: مهديار :.
كاري كنيم ورنه خجالت آوريم .... روزي كه رخت جان به جهان دگر بريم ....
قاصدك-15
مرا اميد وصال تو زنده مي دارد / وگرنه هر دمم از هجرتست بيم هلاك
.: مهديار :.
كجروان را دهند خرمن ها ..... قوت يك شب به نيكوان ندهند ....
قاصدك-15
دردا كه از آن آهوي مشكين سيه چشم / چون نافه بسي خون دلم در جگر افتاد
تارنما
در حلقة گل و مُل خوش خواند دوش بلبل/هات الصبوح هبّوا يا ايها السکارا
.: مهديار :.
اگر تو جور كني راي ما دگر نشود .....هزار شكر بگوييم هر بلايي را
تارنما
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست/ هر کجا هست خدايا به سلامت دارش
قاصدك-15
شب ظلمت و بيايان به كجا توان رسيدن / مگر آن كه شمع رويت به رهم چراغ دارد
.: مهديار :.
در عاشقي گريز نباشد ز ساز و سوز ....استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
قاصدك-15
مرا چشميست خون افشان به دست آن كمان ابرو / جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
تارنما
واي اگر خامنه اي حکم جهادم دهد/ ارتش دنيا نتواند که جوابم دهد!
.: مهديار :.
ولش بكن اين ملتو بي خيال ..... برو سفر ، ايتاليا ، با عيال ..... تو هم بگو آزادي آي جوونا .... تحريك بكن ملتو مثل اونا .... تو هم بگو گفت گوي تمدن .... بعدش برو با ليزا رايس نوش جون ....
.: مهديار :.
داني كه چرا اون اين همه دارد .... چون كه او ريش داردو من نه (زديم تو خط ز انقلابي)
گل دختر
هر کس به طريقي دل ما مي شکند/ بيگانه جدا دوست جدا مي شکند/ بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست/ من در عجبم دوست چرا مي شکند
تارنما
در وادي تسليم و رضا چون و چرا نيست/ بيمار غمش را بجز از درد دوا نيست
تارنما
توقف کنيد اي جوانان چُست/ که در کاروانند پيران سُست
.: مهديار :.
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق .... هر دم آيد غمي از نو به مبارك بادم
قاصدك-15
ميان جعفرآباد و مصلي / عبيرآميز مي آيد شمالش
تارنما
شيراز و آب رکني و اين باد خوش نسيم/عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است
گل دختر
به به!
تارنما
اينم واسه اينکه نگين شيرازيا غريبن!
تارنما
چون رسمه واسه امضاي بعضي کمپين ها تا سر قله ها هم ميرن، ما حالا تا قله نميريم. ولي از باب اطلاع ملّت اين لينکو ميذاريم. ملّت شهيد پرور امضا فراموش نشه http://tarnama.parsiblog.com/MLink/?3996282
.: مهديار :.
ترک عالم بگو در غم عشق ..... که عجب عالميست عالم عشق ... ( تا 500 تا کامنت ادامه ميدم )
جانشين دسته
بله
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
همت عالي طلب جام مرصع گو مباش / رند را آب عنب ياقوت رماني بود
محمّدمهدي
در نهانحانهء جانم گل ياد تو درخشيد، عطر صد خاطره پيچيد، گل صد خاطره خنديد.
.: مهديار :.
دوست دارم از بس خوبي .... مهربوني محبوبي .... راي ما راي به شما .... واي واي محسن رضايي .... ( نگين تکراريه اون قبليه مهدي کروبي بود اين فرق داره)
محمّدمهدي
از اين شعرا نداشتيما.
.: مهديار :.
باشه .... دوست دارم از بس خوبي .... مهربوني محبوبي .... راي ما راي به شما .... واي واي دکتر احمدي ..... خوبيه ؟؟؟ در هر صورت بايد ي بدي
محمّدمهدي
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت / باز آيد و برهاندم از بند ملامت.
.: مهديار :.
نگ چشمان نظر به ميوه کنند .... ما تماشاکنان بستانيم
محمّدمهدي
پس ت چي شد؟
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
اين چيزي که من ميخوام بگم يه چيز ديگس
چيز داره توش ولي قاطي با چيزاي ديگس
.: مهديار :.
تنگ نظران بود ... ت نيومد .... حالا م بده
گل دختر
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش/ بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
.: مهديار :.
شود آسان ز عشق کاري چند ....که بود نزد عقل بس دشوا ( کنکور 85)
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
تکيه برتقوا ودانش درطرقت کافريست/راهرو گرصدهنر داردتوکل بايدش
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
زيباترين حرفات را بگو
چرا که ترانه ي ما
ترانه ي بيهودگي نيست
چرا که عشق
حرفي بيهوده نيست
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
حرف (ز) بيا داداش
.: مهديار :.
ز برا چي ؟؟؟ ... ش آخرش دادي ....
محمّدمهدي
شب و صحرا و گل و سنگ، همه دلداده به آواز شباهنگ.
.: مهديار :.
شب و ستاره ، دل و شراره .... چشاي مهتاب ، بارون ميابره .... عمه گرفتاره بيا بابا .... رقيه بيتابه ... بيا بابا .... موقع مهتابه .. بيا بابا .... آيييييي عمه گرفتاره .... بيا بابا ... رقيه بي تابه بيا بابا .... عمه گرفتاره .....
.: مهديار :.
آخه ز کجا بود ؟؟؟/ .... باشه ز هم ميديم ....
.: مهديار :.
ز دل ميار نسنجيده حرف بر زبان .... عنان کشيده نگه دار اسب سرکش را ..... ( خوبه ؟؟؟؟ )
مرتضي-94
اي انكه تو را ملك ادب زير نگين است / حكم تو روان بر دل ارباب يقين است
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
عاليه مهدياره پسر
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
منم يه ز ميدم زهي عععععععععععععشق بقيشوبرو بهههههههههههههشت البته اين شعر يزره دستکاري شده حالا خوبه؟؟؟
گل دختر
آخر شعر آخر چي بود؟
مرتضي-94
ت
شقايق بانو
تو پيک خلوت رازي و ديده بر سر راهت /به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني
گل دختر
يا رب آن کعبه مقصود تماشاگه کيست/ که ... طريقش گل و نسرين من است!
.: مهديار :.
تا به کي نالم ز بي تنهاييم ..... مولا ي ما آي هلاکيم ما
مرتضي-94
از نسل عاشوراييان نامداريم / چشم انتظار بيرق سبز بهاريم
محمّدمهدي
مثل آهو، ميون دامت افتادم / امشب امشب، به تو رسيده فريادم.
مرتضي-94
ما منتظر تو نيستيم آقاجان / تنها همه انتظار داريم از تو
.: مهديار :.
واي ميگويم از گفته خود دلخورده .... که پريدن عقابان بر سر آقا ما
مرتضي-94
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست / گاهي بهانهاي ست كه قرباني ات كنند
گل دختر
دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست/ گفت با ما منشين کز تو سلامت برخاست
شقايق بانو
تو، آن گلي که مي شــکفي در خيال من/پُر مي شود زعطر خوشــت زنــدگانيم
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
آقايان وخانومان 242تاديگه مونده به500تا بيت بفرستيد تا تموم شه تا رکرد گينس ثبت بشه
رز-12
من مست مي عشقم هوشيار نخواهم شد/وز خواب خوش مستي بيدار نخواهم شد
محمّدمهدي
محشر شده آسمونا، غوغاست توي كهكشونا، همهء دنيا حيرونند، از معجزهء موسي.
.: مهديار :.
در ره عشق همپايي مجوي .... من کسم با هم کسان کاري مجوي
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
ماآزموده ايم دراين شهر بخت خويش/بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
.: مهديار :.
شد گريبان گيرشان حب وطن .... اين بود سر نفير مرد و زن
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
نهادم عقل را ره توشه ازمي/ز شهر هستيش کردم روانه
.: مهديار :.
هرز گاهي گذر کردم بر اين فيد هاي بيکاري .... نديدم تويشان جز حرف عشق و بيم فشاني ..... ( توهيني بود به کل بچه هاي پيام رسان )
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
يا رب اين شمع دل افروز کاشانه کيست/جان ماسوخت بپرسيد که جانانه کيست(دفاع ازپارسي رسان ها)
محمّدمهدي
تا آسمان خويش مرا با خودت ببر، از آفتاب رد شده شبنم كنار تو
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
وان که گيسوي تورا رسم تطاول آموخت/هم ميتواند کرمش داد من غمگين داد
قاصدك-15
دگر حور و پري را كس نگويد با چنين حسني / كه اين را اين چنين چشمست و آن را آن چنان ابرو
سيدمحمدرضا فخري
وگر طلب کند انعامي از شما حافظ / حوالتش به لب يار دلنواز کنيد
قاصدك-15
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي / تا كيمياي عشق بيابي و زر شوي
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
ياد باد آن که ز ما وقت سفر ياد نکرد/به وداعي دل غمديده ما شاد کرد
قاصدك-15
دلبرا بنده نوازيت كه آموخت بگو / كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
مرتضي-94
ما پرچم سرخ طلب بر دوش داريم/ بر بيعت خود با ولايت پايداريم
قاصدك-15
ما همان نسل جوانيم كه ثابت كرديم / در ره عشق جگردارتر از صد مرديم
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
من چو ازخاک لحدلاله صفت برخيزم/داغ سوداي توام سر سويدا باشد
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
تا کي اندر دام وصل آرم تذروي خوش خرام/در کمينم وانتظار وقت فرصت مي کنم
قاصدك-15
تو كز محنت ديگران بي غمي / نشايد كه نامت نهند آدمي
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
قاصدک بايد با (م) شروع ميکردي اشتباه نوشتي هميشه با آخرين حرف بايد شروع کنيد
قاصدك-15
آه از آن جور و تطاول كه در اين دامگه است / آه از آن سوز و نيازي كه در آن محفل بود
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
الا اي همنشين دل که يارانت برفت ازياد/مرا روزي مباد آن دم که بي ياد توبنشينم
گل دختر
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل/ من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
- تا درخت دوستي برگي دهد / حاليا رفتيم و تخمي کاشتيم
مرتضي-94
ما چوب حماقت شما را خورديم / محصول ديانت شما را خورديم / اي مردم كوفه از شما ممنونيم / ما نان خيانت شما را خورديم
مرتضي-94
ما وارثان صبح عطر آگين عشقيم / ابريم بارانيم مي باريم
قاصدك-15
به خاطر همزمان شدن فرستادن شعر ، با حرف ميم شروع نشده بود!
مرتضي-94
نفرين نمي كنم كه خدا عاشقت كند / اين سرنوشت حتمي اولاد آدم است
قاصدك-15
تو كز سراي طبيعت نمي روي بيرون / كجا به كوي طريقت گذر تواني كرد
قاصدك-15
لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست / كه درين بحر كرم غرق گناه آمده ايم
مرتضي-94
من چو مجنونم كه در ليلاي خود / نيستم در هستي مولاي خود
قاصدك-15
دام سخت است مگر يار شود لطف خدا / ورنه آدم نبرد صرفه ز شيطان رجيم
قاصدك-15
در خلوص منت ار هست شكي تجربه كن / كس عيار زر خالص نشناسد چو محك
قاصدك-15
شراب لعل كش و روي مه جبينان بين / خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
قاصدك-15
ناصحم گفت كه جز غم چه هنر دارد عشق / برو اي خواجه ي عاقل هنري بهتر از اين
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود / زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
قاصدك-15
تا كي به تمناي وصال تو يگانه / اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه؟
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
يا رب سببي ساز که يارم به سلامت / باز آيد وبرهانم از بند ملامت
قاصدك-15
ياري اندر كس نمي بينم ياران را چه شد / دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد؟
.: مهديار :.
اگر يک روز با دلبر خوري نوش ....کني تيمار صد ساله فراموش
محمّدمهدي
شب شد با هر بهونه، مرغ دلم ميخونه، رفته گوشهء صحنش، گرفته آب و دونه.
محمّدمهدي
الا اي دختر موسي كه عيسي زنده ميسازي / دخيلم، گوشه چشمي بندهء از خاك كمتر را
قاصدك-15
آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت / چهره ي خندان شمع آفت پروانه شد
.: مهديار :.
در ازل بالا نشين بوديم و گويي تا ابد ......جذبه ي او ميرسد ما را به بالا مي کشد
محمّدمهدي
در شعله و شور عشق ، پروانه صفت بودند / تا كرب و بلا مي رفت آن بال كه بگشودند.
محمّدمهدي
بر غنچهء لبهاشان، لبيك حسيني بود / اميد دل آنها، لبخند خميني بود.
.: مهديار :.
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند .... بگفت انده خرند و جان فروشند ...
محمّدمهدي
ديدند گلستان را در شعله چو ابراهيم / گفتند خداوندا ما عازم اين راهيم
.: مهديار :.
؟ ( بخوانيد علامت سوال) گر رسيد اول به هر جا .... بشد پاره ز هر دم از همه جا ...... ( مي دونم چيزي از مفهومش کسي نفهميد : يعني وقتي بدون فکر سوال کني همه رشته هاي افکار قبليت به باد ميره )
گل دختر
الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها
گل دختر
الف بديد
مرتضي-94
اي دولت عشق و اقتدار / اي به دشمن ستيزي طلايه دار
گل دختر
رهرو آن نيست که گه تند و گهي خسته رود/ رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود
شقايق بانو
اي در درون جانم و جان از تو بي خبر/وز تو جهان پر است و جهان از تو بي خبر
سيدمحمدرضا فخري
رو سينه را چون سين ها، هفت آب شوي از کينه ها / وانگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
محمّدمهدي
و صبح باد به گوش همه وزيد كه آي! /خوشا به حال فلاني كه رفته روي مين(مصرع اول: شب تمامي يك مرد مختصر ... چفيه / تفنگ و تير ... حمايل ... قمقمه ... پوتين
)
.: مهديار :.
نيامد خبر از يارم که هيچ ..... پدر شوهرش کرد ما را سه پيچ
محمـّـدصالح
چرا عاقل کند کاري که بايد به کنعان يوسف گمگشته باز
محمّدمهدي
ز جناب مفتاح اگه خوابت مياد مزاحمت نميشيم.:دي
محمـّـدصالح
محمدمهدي: تو باختي! بايد با ز ميگفتي :)
محمّدمهدي
جناب مفتاح اصلاح شد.
محمّدمهدي
زندگي جان، قبل از شما اين بيت رو من گفته بودم، خود شما هم جزو تكراري ها تشريف داريد. :)
محمّدمهدي
زندگي جان،از هر كدوم كه راحتي بگو.
.: مهديار :.
زهي عزت که چندان بي نياز است ....که چندين عقل و جان انجا به بازيست ....
.: مهديار :.
نسوزد جان من يکباره در تاب ... که اميدت زند گه گه بر او آب
محمّدمهدي
بر روي سنگ قبر من اينگونه حك كنيد / اين خانه زاد روضه و مجنون كربلاست.
.: مهديار :.
ااااااااااااا بعدش بايد ممد مهدي ويرايش کنه .... ولش زير سيبيلي رد ميکنيم ...
.: مهديار :.
تا به کي در اين دنيا خواهي نشوي رسوا .... رسواي عالمم من عاشق پير ارباب
محمـّـدصالح
بادا بادا مبارک بادا - ايشالا مبارک بادا
محمّدمهدي
بيا باز امشب اي دل در بكوبيم / بيا اينبار محكم تر بكوبيم.
.: مهديار :.
منو بزنيد مادرمو نزنيد ... منو بزنيد مادرمو نزنيد ... (4 )
محمـّـدصالح
ميازار موري که دانه کش است / که روزي در افتي به پايش چو مور
شقايق بانو
وا!!!
.: مهديار :.
روزي به سر زاغ عقابي به هوا خواست .... که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها ...
محمـّـدصالح
اگر ديدي جواني بر درختي تکيه کرده - بدان عاشق است و گريه و اينا... حتي بيشتر از زار زدن
محمـّـدصالح
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند - آيا شود که گوشه ي چشمي به ما کنند
محمـّـدصالح
يکي يه دونه / چراغ خونه / خل و ديوونه
.: مهديار :.
هوا دلپذير شد گل از راه دير رسيد ... چيکارش کنيم احمدي رو پس زنيم ... موسوي بيا اي شير مرد جهان ... برون آي تا يک دم از اکبري تو جهان گيري ( آهنگش خيلي سخته هر کس تونست آهنگشو پيدا کنه جايزه داره ... اين شعريه که وقتي طرفداراي موسوي رو ميديم و مي خنديدم ميخونديم)
محمـّـدصالح
يارا يارا گاهي يارا يارا و ايا
شقايق بانو
لذت ميبريم از اشعار آخر اين مشاعره :دي
محمـّـدصالح
داني که را سزد صفت پاکي؟
.: مهديار :.
يا رب تو مرا توبه ده و غسل بده ... ور نه اين بنده ي خاطي کي کند توبي پاکي .......
محمـّـدصالح
ياران چه غريبانه؟
.: مهديار :.
هوي و هوس هيچ به هيچ کار نيايد ... اي دوست هوا را چسب ز تاب از خدا يابد
محمـّـدصالح
دو دو تا / ده تا
محمّدمهدي
به قول بنده خدا، چهار چهارتا / يه گوني.
محمـّـدصالح
دمي که آواي ني تو شنيدم ... تو اي پري کجايي؟
محمـّـدصالح
تو را من دوست دارم حتي شباهنگام
محمـّـدصالح
ديدي که مرا هيچ کسي ياد نکرد .... جز غم که هزار آفرين بر غم باد
.: مهديار :.
تبسم کردن ... ما تبسم بکنيم يا نکنيم ... اين نظام است که بايد بگريست ... ما همه عاشقيم .... عاشق اين آقا .... اين نظام است که بايد بگريست
محمّدمهدي
بنت التراب جان، اين بيت رو پنج شش بار گذاشتن. تكراريه.
.: مهديار :.
در اين هنگام که من مست و خمارم .... خدا داند که هستم يا بمانم
.: مهديار :.
خب يادت نمونه فرزند خاک .... شعر بگگو ... کسي گفت تکراريه بگو هماهنگ شده ...
.: مهديار :.
نه اين فيد زياد شه حال ميده .... تا 500 تا
.: مهديار :.
چيزي نيست 97 بيت شعر ديگه ....
.: مهديار :.
من شعر دارم هننوز .... يه روز دلم گرفته بود ... مثل روزاي باروني ... از اون روزايي که خودت ... حال و هواشو مي دوني ....
.: مهديار :.
مرا مرنجان از خود دل بي غافل .... ما سيدي داريم و از دستت آزاديم
.: مهديار :.
دلا تا کي در اين عالم اسير مرده جان باشي ... بيا ايران که يک لحظه تن و جان را بهم بيني
.: مهديار :.
نه اين را خواهم نه اي يکي ..... همان بس که خدا با ما يکيست
مرتضي-94
دست در دست هم دهيم به مهر / ميهن خويش را آباد كنيم
.: مهديار :.
محو تماشاي تو ام يا علي ..... ولاييم ولاييم ولايي
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
يارب سببي ساز که يارم به سلامت /بازآيد وبرهانم از بند ملامت
.: مهديار :.
ترکوندي ما رو با اين سخن ها ..... ولم کن مير حسين برو سر خواب
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
به سر جام جم آن گه نظر تواني کرد / که خاک ميکده کحل بصر تواني کرد
.: مهديار :.
درک مي کنم تو را ..... همچو اکبر موسوي را
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
اصلا اين طور نيست که تو ميگويي / آنطور از که همه ميگويند
.: مهديار :.
دلم درد ميکنه تا مغز کلم .... نميتونم برم دنبال بچم (با لهجه لري خوانده بشه )
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
من انم ز جور تو بنالم حاشا / بنده معتقد وچاکر دولتخواهم
.: مهديار :.
من آن دردانه خود ميستايم .... ز بي خود شده ام واي بر دو عالم
محمّدمهدي
مرا اسب سپيدي بود روزِي / شهادت را اميدي بود روزي
.: مهديار :.
يه بار گفتم به بابام،يا ابوها...... منم خب آدمم ، اينقد شام ميخوام
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم/ داغ سوداي توام سر سويدا باشد
شاهد |بندير|
ما را به دعا كاش فراموش نسازند/ رندان سحر خيز كه صاحب نفسانند
.: مهديار :.
ما را به لطف تو اميد نيست شر مرسان .....
محمّدمهدي
تا ابد باغچهء عطر بهار است اينجا / دست گلهاست كه بر دامن يار است اينجا
محمّدمهدي
الا اي مه كه جلوت ميدهي خورشيد انور را / به نور جلوهء خود ميپراني چشم اختر را
محمّدمهدي
اي عاقلان ديوانه ام، زنجير زلف يار كو؟ / بر شعله هاي شوق دل، پروانهء دلدار كو؟
محمّدمهدي
وقت سحر است خيز اي طرفه پسر / پر باده لعل کن بلورين ساغر.
*::.دکترسارا.::*
توانا بود هر که دانا بود//زدانش دل پير برنا بود ..:دي
محمّدمهدي
تا راه قلندري نپويي نشود / رخساره بخون دل نشويي نشود / سودا چه پزي تا که چو دلسوختگان آزاد به ترک خود نگويي نشود.
محمّدمهدي
دل حسينيه، نفس نوحه، تپش سينه زني / دم بگيريد كه عمر همه اين دم باشد.
محمـّـدصالح
درديست درد عشق که هيچش کناره نيست / آنجا جز آنجا جان بسپارند چاره نيست
.: مهديار :.
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت .....جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
فهيمه-7
دعاي پيرزني دفع صدبلا بكند/دلابسوز كه سوز توكارها بكند.
فهيمه-7
منو سفر منو يك راه پرفرازونشيب/هنوز خسته ترينم امام زيبايم.
.: مهديار :.
مورچه چيه که کله پاچش باشه ... کوروکوديل نوکر و نوچش باشه
.: مهديار :.
آي اهل العالم بدونيد .... اس ام اس اومد واسه من
گل دختر
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشي/ که بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي
تارنما
يا رب اين آينة حسن چه جوهر دارد/ که در او آه مرا قوّت تأثير نبود
.: مهديار :.
يار بي پرده از در و ديورا .....د تجلي است يا اولي الابصار
شروق z_m
دگر هيچ مهري به دنيا نداشت/خروشان شد و پا به دريا گذاشت
.: مهديار :.
تا لب، به لبه ماشين رسيدم ....يهو بوق و چراغش را شنيدم
تارنما
موش نخورد تو را/ پير ميشي اي بلا!/ نون نخورد را بيشتر بکشيد! :دي / مخاطب: مهديار
گل دختر
...
تارنما
در وادي محبّت خدا خودش ميدونه/ محبّت تو مولا زد از دلم جوونه
شروق z_m
ما به نفع شاعران جوان ميكشيم كنار !
محمـّـدصالح
هر که در اين بزم مقربتر است / جام بلا بيشترش ميدهند
تارنما
در کوي نيک نامي ما را گذر ندادند/ گر تو نمي پسندي تغيير کن قضا را
محمـّـدصالح
الا يا ايها الساقي ادرکأساً و ناولها / که عشق اسا نمود اول ولي افتاد مشکلها
تارنما
اي همه هستي زتو پيدا شده/ خاک ضعيف از تو توانا شده
شروق z_m
هلا اي همسفر /كمي آهسته تر /مرا با خود ببر
محمـّـدصالح
روزي گذشت پادشهي از گذرگهي / فرياد شوق بر سر هر کوي و بام خاست
شروق z_m
تو چنان ابر طربناك بباري /من همي نم نم باران تو باشم(زنده ياد سلمان هراتي )
محمـّـدصالح
هرکس به طريقي دل ما ميشکند / بيگانه جدا دوست جدا ميشکند
ا.سادات.هاشمي
من فكر مي كنم كه فقط حق كودك است / آن ميوهاي كه اين همه كندند از درخت
.: مهديار :.
تو رامن چشم در راهم شباهنگام ....که بينم روي ماهت اي بي مقدار
فهيمه-7
تا معطر كنم از لطف نسيم تومشام/شمه اي از نفحات نفس يار كنم
شروق z_m
امروز بقعه شهدا هم شهيد شد/آري گداي شهر / درهم نديده مفلس ديروز روزگار /از يمن دولت شهدا مستطيع شد
شروق z_m
تو را ناديدن ما غم نباشد /که در خيلت به از ما کم نباشد
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد/كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
درياست مجلس او درياب وقت و درياب/هان اي زيان رسيده وقت تجارت آمد
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند/گل آدم بسر شتند وبه پيمان زدند
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
اي بابا هي دال مياد خوب رسمشه كه اگه تكراري بياد فقط خودم بگم البته اين كامنت تا 500 تا و اوني كه آخرش برسه برنده است
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
در كارخانه اي كه ره عقل وفضل نيست/فهم ضعيف راي فضولي چرا كند
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند/نياز نيم شبي دفع صد بلا بكند
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
اين آخري فال من بود كه راست (دال) اومد پس پس پس من برندم با اجازه دوستان من برنده شدم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا (شكلك خنده ي خبيسانه)هه هه ميخورمت
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
از اخرين شعر 500 تا كامن هست و من آخريش بودم پس برنده شدم و جايزه من بايد بيان تو وبلاگم نظر بدين ببين من چه خوبم از شما چيزي نخواستم بيان ديگه باشه من ساعت 1:15 اين كامنت رو به اتمام رسوندم باي باي يادتون نره جايزه ي من نوشتم براتون البته لطفا
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
جايزه من اينه(بازديد كليه اعضاي دوستاي من درپارسي رسان از وبلاگ من ونظر هاي خوب اونا)
!i!i!iSIAH POOSH!i!i
حالا همه اينو به اندازن تو بايگاني تا يادگاري بمونه باشه ممنون
.: مهديار :.
خب ديگه مشاعره بسه .... قرار بود تا 500 بريم ... تموم ... خسته نباشيد ... صدق الله ...