سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

پروژه ی «زن کشی»

ارسال‌کننده : در : 88/10/14 5:11 صبح

از ترنسلید استفاده میکنم تا سری به اخبار سایتهای خارجی بزنم. تصویر اسکلت زنی توجهم را جلب میکند. خبر را باز میکنم:«باستان شناسان در اکتشافات اخیر خود در اروپای غربی به اسکلت هایی از زنان و دخترانی رسیده اند که طبق شواهد موجود قربانی شده اند. اکتشافات دیگری که در مناطق سردسیر اروپا انجام گرفته نشان میدهد مردمان آن مناطق هنگام قحطی وسرما برای فرار از گرسنگی و مرگ زنان و دخترانشان را میخوردند.»
"وای! خدای من!" روی علامت ضربدر بالای صفحه کلیک میکنم و پنجره را میبندم.
***
می روم سراغ آوت لوک تا جی میلم را چک کنم. سرعتش را چیزی میگیرد. انگار کسی عکسی، چیزی  فرستاده. صبر میکنم. عکس هایی ست با عنوان« ندا آقا سلطان کشته شد».
پس از دیدن عکس ها سئوالاتی ذهنم را اشغال میکند و برای رسیدن به جواب سرچ میکنم:«فیلم کشته شدن ندا».
فیلم را میبینم اما سئوال های ذهنم بیشتر می شود:
-آرش حجازی مرد سمت راست تصویر که ندا را روی زمین میخواباند در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفته:«پلیس به مردم حمله کرد و ما به یکی از خیابان های اطراف فرار کردیم.» اما در لحظات ابتدایی فیلم که دوربین از ندا چند متری فاصله دارد، در بالای صحنه عابران پیاده  را می بینی که خیلی عادی در حال رفت و آمد هستند.
- آرش حجازی:«صدای تیری آمد». در حالی که اگر او صدای تیری شنیده باشد مردم باید وحشت زده می شدند شاید هم شنیدن صدای این تیر «گوش بصیرت» میخواهد که فقط آرش، ندا و استاد موسیقی اش صاحب آن هستند!
- ندا آرام روی زمین خوابانده می شود: 1- اگر به مردم تیر اندازی میکردند چرا فقط ندا؟ و آن دو نفر انگار میدانستند قرار نیست به آن ها تیر اندازی شود! 2- چرا ندا خوابانده می شود در حالی که شدت اصابت باید او را به پشت می انداخت یا لااقل ندا اول محکم روی زانو می نشست بعد به زمین می افتاد نه اینکه آرام اول باسنش را روی زمین بگذارد بعد شانه و در آخر سرش را...3انگار که به رختخواب میرود
- چرا آرش و استاد ندا داد و فریادی، گریه ای چیزی نمیکنند؟!
- در دست چپ ندا شیئی ست که با فشار انگشت شستش چند بار جوهر قرمز رنگی روی صورتش میپاشد!
- در فیلم پیشانی و گونه ی چپ ندا خونی ست اما در عکس هایی که از او منتشر شده حذف و روتوش شده است! آیا قرار بوده هیچ مانعی زیبایی چهره اش را محو نکند؟!
- چند ساعت قبل از این اتفاق بی بی سی، تصویر ندا را که در میان جمعیت معترض است پخش میکند. آنهم در نقطه ی طلایی تصویر!
-مقتول(ندا)زن، جوان، دانشجو است و چهره ای زیبا و اندامی باربی مانند دارد...آیا او گلچین شده است؟
-آرش حجازی دو روز بعد در لندن است!
***
چهارشنبه در میان مردم راهپیمایی کننده خبرهایی دهان به دهان به گوشمان میرسد:
«خبرهایی منتشر شده مبنی بر اینکه: گلوله از پشت به ندا خورده و او هنگامی که این فیلم تصویر برداری شده است زنده بوده و آن دو نفری که او را به بیمارستان برده اند در ماشین برخلاف قرار و مدارهای قبل، اقدام به کشتن ندا میکنند و به خاطر تلاش های ندا برای فرار، تیر به جای سینه از پشت به او میخورد! و...»
و باز هم سیل سئوالاتی که به مغزم سرازیر می شود:«آیا ندا بازیگر فیلمی بوده؟ آیا به ندا وعده داده بودند در صورت بازی در این فیلم دو روز بعد همراه آرش در لندن خواهد بود؟» و...نمیدانم!
***
فرانس 24 تصویر«زنی جوان که صورتش زخمی و خونی شده» پخش میکند و میگوید این زن در جریان اعتراضات ایران توسط لباس شخصی ها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و... پی گیر که می شویم مشخص می شود تصویر متعلق به زنی بوده که در مراسم قمه زنی در عراق خودش را مجروح کرده است! اگر عکس را بزرگ کنیم نوشته های عربی تابلو های مغازه ها و شکل ظاهری خیابان و مردم این را تایید میکند.
***

گرد و خاک  فضا را پرکرده بود و عرق از سرو رویش می بارید، در کشاکش جنگ صلیبی  رو به آسمان کرد، چشمانش را بست و زیر لب چیزی گفت:
به نام پدر، پسر و روح القدس...آمین!
چند روز بعد:
سردار روم و سربازانش پیروزمندانه به سرزمینشان بازگشتند. سردار ناآرام بود، اما نمیدانست چرا! او که پیروز شده بود، او که حتی جراحت کوچکی هم برنداشته بود! ...ساعتی گذشت تا به نزدیکی خانه اش رسید...روی تپه ی سبز نزدیک خانه کسی ایستاده بود ...هرچه جلوتر میرفت قلبش تندتر می تپید...چند متر جلوتر...دید که دخترش بالای تپه در انتظار او ایستاده و دست تکان میدهد...گروپ-گروپ...دخترش لبخند زنان به سمت پدر دوید...«پا پا!» در دستانش حلقه گل زیبایی بود...
سردار از اسب پیاده شد...دختر دوید ... حلقه ی گل های وحشی را که با دست خودش چیده بود به گردن پدر انداخت و اورا سخت در آغوش کشید...
حلقه ی گل سردار را به یاد نذرش انداخت..«آه!دختر زیبای من!»...
دختر پدر را در محکم به سینه چسبانده بود...ناگهان دشنه ای تیز از پشت در قلبش فرو رفت...
سردار:«دخترم! متاسفم! نذر کرده بودم اگر درجنگ پیروز شوم و به سرزمینم بازگردم، زیباترین دختری که در راه بازگشت میبینم را قربانی کنم!»




کلمات کلیدی : زن، ندا آقا سلطان

الکسا