سفارش تبلیغ
صبا

عاشقه ی روحانیت

ارسال‌کننده : گل دختر در : 85/7/10 6:34 صبح

دیشب خواستم وبلاگمو به روز کنم . هی تایپ کردم ، خط زدم ، پاک کردم . از بس حرفام زیاد بود نتونستم سر و سامونشون بدم . خدا امروز برام رسوند . داشتم وبلاگ های هم قطارام ( طلبه ها ) رو زیر و رو می کردم که توی وبلاگ درد دلهای یک طلبه به یک نظر جالب برخوردم . راست و دروغش با خودش .  یه جورایی مکمل حرفام در پست دختری با کفش های احرامی هست .

قبل از اینکه اون نظر رو بخونید یه حس غریبی بهم میگه من الان باید تبلیغ « دفتر توسعه وبلاگ دینی» رو بکنم .  آخه دیروز رفتم تو وبلاگ خانومای حزب اللهی دیدم بندگون خدا چون تبلیغ اونجا رو نکرده بودن شماتت شدن ! دیشب قاطی خط زدن ها و پاک کردن ها نوشتم و تبلیغ کردم  و مراتب ارادتم رو خدمت این دفتر و دستک اعلام کردم. ولی میدونید؟ مطلب هنوز جا نیفتاده . بابا برای تبلیغ وبلاگی که نمیشه ضرب الاجل گذاشت . فعلا روی همین فکر کنید تا ذهناتون آماده بشه ... تا بعد !

دفتر توسعه وبلاگ دینی

 

نویسنده : عاشق روحانیت

برای درد دلهای طلبه
به نام خدا
سلام نمیدونم به عنوان یک دختر ایرانی کاملا پشیمون چی بگم از دست خودم و این همجنسام منم یک زمانی علاقه داشتم به خود نمائی اون روزائی که به قول خودمون خر بودم ولی بعد  دیدم نه من اونقدر بی وجدانم که
طاقت مسابقه با این جماعت رو داشته باشم و یه جائی کم میارم نه اونا کوتاه بیان؛ من نمیتونم مسابقه ی جذابیت بدم چون نه من اونقدر زیبام که بشم زن زیبای سال پس از من زیباترم هست و اگرم بشم زن زیبای سال امکانش هست که از من زیبا تر هم باشه و سال دیگه برنده ی مسابقه من نباشم؛اصلا وقتی پیر شدم
و زیبائی نداشتم آیا حقه منو مثل یه لباس چرک بندازن سطل آشغال؟؟؟انصافه مگه همه چیز زیبائیه؟؟؟از یه طرفی هر چقدر لباسای شیک بپوشم باز از  من شیک پوش تر و مدرن تر و پول دار تر و باگلاس هم هست؛پس من برنده بشو نیستم؛اصلا فرضا هم شیک پوش ترینم هم خوش پوش ترینم هم زیباترین پیر بشو هم نیستم که این زیبائی ها رو از دست بدم ولی میتونم برای همه باشم نمیتونم مال همه باشم میفهمین منظورم چیه؟؟؟خانوما دلشون میخواد همه ی مردا رو دیونه کنن؛شیفته کنن؛همه آرزوی اینارو بخورن؛میتونم مال همه باشم؟؟؟بازم یه مرگیم هست؛بازم یه مشکل ناشناس و عجیب که آدم رو زجر میده بعد با خودش میگه یعنی منو فقط به خاطر زیبائیم میخوان؟؟؟
یعنی وجود من هیچ ارزشی نداره؟؟؟  
 دوست ندارم خودمو معرفی کنم که بگید اینه؟؟؟این که قبلا مانتوی تنگ میپوشید؛نمیدونم چه غلطا که نمیکرد ببین حالا چه آدم شده اومده اینجا وبلاگ مذهبی زده از دین میگه و از...اصلا اینم آدمه مگه؟؟؟ آره یه روزائی
 مانتوی تنگ پوشیدم وکارای دیگه ای که نمیخوام بگم ولی هیچ وقت ته دلم بد نبود؛دوست نداشتم سؤاستفاده بشم دوست نداشتم منو فقط به خاطر جنسیتم یا برای جونیم بخوان؛بابا من قبل دختر بودن یک انسانم میخوام خودم باشم نه اینکه دائم غصه ی اینو بخورم که فلانی از من زیباتره فلانی از من شیک پوش تره؛من چیکار کنم که به اون برسم و...من که هنوز نگرفته ول کردم از بیست سالگی فهمیدم نمیتونم با این جماعت رغابت شهرت بکنم حالا بیست و یک سالمه میخوام آدم باشم میخوام با ایمان بشم میخوام...میخوام بعد انسانیمو نیرو بدم آره روحانی با خداست روحانی مهربونه روحانی دلسوزه  روحانی انسانه روحانی وای که چقدر این افرادو دوست دارم
یه علاقه ی قلبی که خیلی وقته در من شعله وره؛ در ضمن خدا این لباسو از تن نا اهلاش در میاره همون جور که از تن یه نا اهل از فامیل ما در آورد رفته بود روحانی بشه همین جوری نه از روی علاقه و ول کرد چون طرف طاقت عظمت و ابهت این لباس رو  نداشت راستی فکر نکنین بیکارم یا وقت اضافه برای مضخرف گوئی نه اصلا فکر کنین یه آدم خیلی پشیمونم که میخوام خوب باشم فکر کنین پام سر خورده ولی خودمو نگه داشتم فکر کنین منم اومدم تا دردای دلمو بگم و شرمنده که دردای دلم خیلی زیاد شدن همه مطالبتون رو خوندم حتی اونائی که توی آرشیون واقعا منم به این عقیده رسیدم که آخر الزمانه خیلی ممنون از مطالب عالی و مفیدتون معلومه شما یک روحانی واقعی هستین از همون روحانیائی که من و خیلی از جونای مثل من قبولشون داریم
در پناه حق

 

( در ادامه مطلب می تونید چند خطی در مورد مسجد شیعیان مدینه بخونید . به همراه چند تا عکس . به سفارش یکی  از دوستان نوشتم)




کلمات کلیدی :

الکسا