سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران

همسر یک روحانی بودن یعنی بیشتر از اینکه خودت باشی جامعه تو را به همسر روحانی بودن می شناسد و انتظاراتی را برایت تعریف می کند. همسر یک روحانی در عرف جامعه قم می تواند با همسرش به خرید برود یا حتی در رستوران غذا بخورد اما عرف شهرهای دیگر این را نمی پسندد. مثال نمی زنم چون همین مثال هم محدود کردن انتظارات از یک خانواده طلبه یا روحانی است.

در اکثر مواقع روحانی یعنی کسی که تبلیغ دین می کند. برای تبلیغ در ایام رمضان، محرم، دهه فاطمیه و ... عازم شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ می شود، با مردم آنجا چند صباحی دم خور می شود تا بالاخره حرفی از حرف های خدا را بهشان بگوید. همسر روحانی هم رویش را سفت می گیرد و پشت سر حاج آقا حرکت می کند.

همیشه از تصور همسر روحانی شدن محدودیت هایش به چشمم می آمد؛ اما یک نکته اش برایم جذابیت زیادی داشت. اینکه اگر همسرم روحانی می بود می توانستم با او به سفرهای تبلیغی بروم. همیشه از اینکه می دیدم در جامعه الزهرا اطلاعیه های اعزام مبلغ مختص همسران روحانی است غبطه می خوردم.

شاید تصور کودکانه ای از تبلیغ داشتم. فکر می کردم مثل این معلم های روستا می رویم ، در کلبه ای زندگی می کنیم، شیر تازه و نان از تنور در آمده روستا می خوریم، کتاب می خوانیم و کلاس قرآن و احکام برگزار می کنیم. حتما این کلبه پنجره ای هم داشته رو به دشت سرسبز و صدای شرشر آب و جیک جیک پرندگان هم موسیقی متن روستا بوده.

ماه رمضان آمده و دیگر همه اسباب تبلیغ متأهلی فراهم است ( حتی از جامعه الزهرا پیگیر حکم تبلیغ خودم هم بوده ام)؛ اما با رویای شکسته کودکانه ام چه کنم؟ هرچه از همسر و برادرم از خاطرات تبلیغشان می پرسم چیزی جز سختی نمی بینم. از دشت سرسبز و کلبه کوچک چوبی خبری نیست. باید بساطت را گوشه خانه یکی از اهالی روستا پهن کنی ( البته حساب متاهل ها جداست.) قید اینترنت و تلویزیون و آب همیشه گرم و شاید آنتن موبایل را بزنی؛ تازه شانس بیاوری و مردم روستا از روحانی جماعت دل خوشی داشته باشند!

فکر می کردم اگر روزی بروم تبلیغ، دوربینم را می برم و فرت و فرت عکس می گیرم، شب ها عکس ها را مرتب می کنم و توی وبلاگ می زنم، خاطرات روزانه ام را می نویسم، با دختران روستا به دشت و چمن می روم و برایشان حرف می زنم، برای بزرگترها کلاس قرآن و احکام می گذارم و خلاصه هم فال باشد و هم تماشا...

و حالا من مانده ام  حیران میان شوق تجربه تبلیغ و ترس از سختی های ندید...

 




نوشته شده توسط :گل دختر



طلا و مس روایت همسر یک روحانی است.
زهرا سادات، درس نخوانده، همسر طلبه اش را درس اخلاق می دهد؛
دختر همسایه را قرآن خوان می کند؛
پرستار بخش را به زندگی خانوادگی اش بر می گرداند؛
و ...

کارهای تبلیغی، تربیتی و اقتصادی اش شب و روز ندارد.

 

یک صحنه فیلم را خوب فهمیدم
می دانم فقط امثال من می فهمند
آنجا که آقا سید لباس روحانیت بر تن کرد
و زهرا سادات با آن لهجه شیرینش ماشاالله گفت.

وقتی که همسرم لباس روحانیت می پوشد و من

تحسین می کنم.

زهرا سادات نیستم
اصلا این همه فداکاری در من نمی گنجد؛
اما روایت غریبی است
روایت ما
همسر روحانی





نوشته شده توسط :گل دختر


« ت مثل تبلیغ »
88/6/8 - 11:18 ص

بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده: گل بانو

با شنیدن اسم "تبلیغ"، اولین معنایی که به ذهن میرسد پیامهای بازرگانی، معرفی کالا و خدمات و چیزهایی از این قبیل است. اماکلمه تبلیغ در اصطلاح دیگری نیز کاربرد دارد که بسیار هم مهجور مانده و آن "رساندن پیام الهی به مردم" است.

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک
این هدف، بزرگترین هدف پیامبران، امامان و اولیاء الهی بوده که بعد از غیبت ولی عصر ارواحنافداه بر دوش طلاب و علمای حوزه های علمیه قرار داشته است.
    
یک طلبه زمانی که پایه های پایه علمیش در احکام و علوم اسلامی قوی میشود، شروع به تبلیغ میکند و این مهم را وظیفه خود میداند هرجا که باشد حتی اگر ملبس به لباس روحانیت هم نشده باشد.
    
مصداق عینی تبلیغ در عصر ما، برپایی نماز جماعت در مساجد و اماکن مقدس و نمازخانه هاست بخصوص در ایام محرم، صفر و ماه مبارک رمضان.

از وظیفه تا عشق
موضوع تبلیغ بخصوص سفرهای تبلیغی به روستاها و دهات دورافتاده که مردم در طول سال دسترسی به عالم و روحانی ندارند ازابتدای زندگی مان مطرح بود و در مقاطع مختلف، ساعتها با همسرم در این مورد صحبت کرده بودیم.
    
هر طلبه ای علاقه دارد علوم الهی را که آموخته به مردم منتقل کند. بعضی روحانیون در تمام طول سال به خاطر امامت جماعت در مساجد، با مردم ارتباط نزدیک دارند اما طلابی که همچنان به تحصیل در حوزه ادامه میدهند معمولا وقت کاملی در روز برای پرداختن به این کار ندارند به همین جهت ایام دهه اول محرم، دهه آخر صفر و ماه مبارک رمضان، درس و بحث را تعطیل میکنند تا آنچه آموخته اند را برای رساندن به مردم، در طبق اخلاص بگذارند و باسفر به روستاها و شهرهای مختلف و اماکنی که مردم درخواست میکنند، آنها را برای برپایی نماز جماعت و مراسم دعا و نیایش دور هم جمع کنند و بگویند هر آنچه شنیدنی است و آموزش دهند آنچه را آموختنی است.
    
یک مسلمان وقتی به سراغ درس طلبگی میرود که به تبلیغ علاقه داشته باشد و بهتر است بگویم " نه به چشم وظیفه بلکه از روی عشق به این کار نگاه میکند".
    
همسر من هم یکی از همین طلبه هاست که به امر تبلیغ بسیار علاقمندانه نگاه میکند و حتی میتوانم بگویم از ابتدای سال برای رسیدن ایامش لحظه شماری میکند. سالهایی که او ملبس شده بود و در تبلیغ تازه کار بود، به روستاهای دورافتاده میرفت اما در سالهای اخیر با گروهی آشنا شده که بسیار حساب شده و سازمانی به تبلیغ نگاه میکنند و با برنامه ریزی دقیق و منظم و با بهره گیری از حداکثر امکانات لازم، شهرهای مهمی از استان گیلان را پوشش میدهند. این گروه شامل دهها طلبه و روحانی است که مویی در این کار سفید کرده اند و ماهرانه و تخصصی، احکام و دستورات اسلام را به مردم خصوصا دانش آموزان میرسانند.

یاران سبز موعود
گروه تبلیغی که همسرم چند سال است با آن همکاری میکند نام زیبایی دارد : یاران سبز موعود. آنها در طول سال با گلچین کردن دانش آموزان نخبه استان گیلان و گزینش و انجام مصاحبه، تعداد چند هزار نوجوان باهوش و تشنه آموختن را گرد هم میاورند و با برگزاری کلاسهای آموزشی، اردوهای تفریحی و سفرهای زیارتی سعی دارند آنها را هرچه بیشتر با پیام الهی و تفکرات اسلام آشنا سازند که به لطف خدا مورد استقبال بسیار زیاد دانش آموزان و خانواده هایشان هم واقع شده است.

یاران

همسرم دراین گروه علاوه بر اینکه استاد چند کلاس است، مدیریت سایت یاران سبز موعود را هم برعهده دارد.

همه با هم
معمولا در دهه های محرم و صفر که تبلیغ دوره کوتاهی است، طلاب به تنهایی به سفر میروند اما برای ماه مبارک رمضان و ایام تابستان خانواده را همراه خود میبرند.
     من و بچه ها امسال اولین باری است که با همسرم برای تبلیغ سفر کرده ایم و چند ماهی است مهمان شهر رشت هستیم. تجربه خوبی است بخصوص همنشین بودن با نوجوانها که صفا و پاکی خاصی دارند.
     از ابتدای تابستان، رشت بسیار گرم و شرجی بود اما به لطف خدا با شروع ماه مبارک رمضان و بارش باران هوا لطافت خاصی پیدا کرده است ( جای شما خالی )
     شهرهای زیادی از استان گیلان در پوشش این طرح قرار دارند؛ از املش گرفته تا تالش. خانواده طلابی که در رشت انجام وظیفه میکنند، در ساختمانی در مرکز شهر اسکان داده شده اند. اینجا فضا و امکانات در حد خوابگاه دانشجویی است : واحدهایی با چند اتاق، تختخواب، آشپرخانه و ... بدون تلویزیون، تلفن و ...
     کسی که آستینهایش را برای تبلیغ بالا زده است، صابون هر سختی را به تنش زده و وقتی خانواده را را هم میبرد، این شرایط شامل حال آنها هم میشود. درست است که امکانات کمی داریم و با دوبچه به قول معروف شیطون آمده ایم اما حاضریم حتی در چادری در بیابان هم ...
     الهی شکر این طرح تاثیر فرهنگی خوبی داشته که علاوه بر مذهبی تر شدن بچه ها، سالی چند طلبه و چادری هم ازین جمع بیرون میاید.

دختران گیلان


دستمان بگیر
طلاب، سربازان امام زمان هستند و همیشه خود را زیر سایه ایشان میبینند.
آقا جان! ممنونتم که همسرم را برای رساندن پیامت به مردم انتخاب کردی و اجازه دادی که منهم پا در رکابش باشم.
مولای خوبم! این اعمال هرچند کم و اندک را از ما بپذیر.
مهربانا! سالهاست دستمان گرفته ای پس رهایمان نکن و خود، راه را قدم به قدم نشانمان بده.
امیدواریم قدمی هرچند کوچک برای زمینه سازی ظهورت برداشته باشیم.

والحمد لله رب العالمین




نوشته شده توسط :گل بانو


آمار وبلاگ

لینک های روزانه

لینک دوستان

کل یادداشت ها