آري ديگر دلم از دست همه گرفته
از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجو مي کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه
از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزي تبديل مي کنند که فردا حسرتش را خواهند خورد
از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند
از آنان که پرچمند اما بيرق و علم نيستند
از آنان که کلفتي گردن خود را بيش از تيزي ذوالفقار ميدانند
از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا مي دانند
از چشمهايي که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را نديدند
از آنان که در صفين تنها قرآن سر نيزه را باور کردند و در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را باور نکردند
از تمام آنان که فرق بين قرآن سر نيزه و قرآن بر نيزه را نمي دانند
و از تمام آنان که قرآن را بر نيزه کردند
از من که منم، از تو که تويي، من و تو که ما نيستيم و ما که فناي در او نيستيم
از خنجرهايي که بر پشت مي نشيند
از آنان که ني را به گيتار مي فروشند
از آنان که مي را به مسکر