از آنان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند مي کشند
از آنان که عشق را به بهاي love سه طلاقه کرده اند
از تمام کساني که در لغت نامه هاي ذهنشان بين مظلوم و تو سري خور علامت تساوي است
آري ديگر دلم از دست همه گرفته
از ولايت ناشناسان ذوب در ولايت
از کوفياني که دم به ساعت مي گويند( اين الطالب بدم المقتول بکربلا)
از کوفياني که اهل کوفه نيستند
از کوفياني که براي مهدي(عج) نامه مي نويسند
از تمام آنان که فکر مي کنند کوفيان شاخ داشتند
از تمام آنان که فکر مي کنند طلحه يا زبير يا عمروعاص يا… دم داشتند
آري ديگر دلم از دست همه گرفته
از سياستمداران بي دين
از متدينين بي سياست
از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا مي دانند
از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند
از آنان که در هر ميداني دم از استقلال و پيروزي مي زنند الا ميدان جنگ
از عروسکهاي بالماسکه
از وطن دوستان وطن گريز
آري ديگر دلم از دست همه گرفته
از زنان مرد صفت
از مردان زن صفت
از همه آنان که شهدا را براي تيراژ مي خواهند