بابا خسته شديم از اينهمه تحجر. خسته شديم از سالها عقب موندگي. بسه ديگه؛ چقدر بايد زنهاي ايران از کشورهاي ديگه عقب  فدراسيون جهاني مخترعين،باشن؟ ميدونيد چيه؟ همش تقصير اين حجابه. چيه اين دو وجب روسري؟ کي ميخوايم بفهميم اين تيکه پارچه نميذاره ما پيشرفت کنيم. ما ميخوايم مدرن باشيم و بدون آرايش مگه ميشه مدرن بود؟ اصلا اگه تيپ زن تو چشم نباشه و جلب توجه نکنه فرمول و معادله تو مخش نميره. هيچ فکر کردين چرا همه ما زنها درد رياضي داريم؟ به خاطر همين حجابه ديگه؛ نميذاره اکسيژن به مخ آدم برسه واسه همينم زنهاي ايراني هميشه عقب تر از زنهاي دنيان. با وجود حجاب نميشه از نظر علمي و صنعتي با دنيا رقابت کرد و اين يعني نقض حقوق بشر تو ايران. باورتون نميشه؟
بخونين:

-خبر1
-خبر2
-خبر3


نوشته شده در  شنبه 21/2/1387ساعت  11:56 صبح  توسط گل بانو 
  نظرات ديگران()

سه رئيس جمهور رو تاحالا تجربه کردم.
زمان آقاي هاشمي سن و سالم قد نمي داد که بخوام قاطي بحث هاي سياسي بشم، روزنامه و تحليل بخونم و نظر خاصي داشته باشم ولي بازم يه چيزايي ديدم. کابينه ايشون از نظر اقتصادي به ايجاد شهر هاي اقماري معتقد بود. يعني چند شهر حسابي رونق اقتصادي بگيره و بقيه در حاشيه باشن ، اينجوري همه فداي چند شهر خاص ميشدند و همه استانها به يه ميزان رشد نميکردند. ويژگي ديگه اي که از نظر عمراني يادم مياد اينه که دولت ايشون بناي طرحهاي بلند مدت و دير بازده رو ميذاشت؛ يعني امروز و فرداها بکاريم  و گرسنگي بکشيم به اميد اينکه نسلهاي بعد ما بخورند. چيز ديگه اي که متوجه شدم در انحصار دولت بودن همه چيز و کپني کردن اجناس و درنتيجه تلف شدن وقت مردم در صفهاي طويل مايحتاجشون بود. يادمه اون روزا وقتي ازخونه بيرون ميرفتي تا شب کم کم ده بيست جا مردم رو ميديدي که تو صفهاي طولاني به اميد جنس کپني وايستادند، بعضي هم زنبيل گذاشتند، بعضي شون هم جاي چهار نفر ديگه رو هم گرفتن و خلاصه وقت زيادي از مردم از ساعت 4و5 صبح تا...تو اين صف و اون صف تلف ميشد. ممکنه بگي اون موقع دوره بعد از جنگ و تحريم و اين چيزا بود ولي در هر حال چيزيه که از اون موقع يادم مونده.
از نظر فرهنگي چيز خاصي يادم نمياد ولي معتقدم اگه تو دوره آقاي خاتمي دچار تهاجم فرهنگي شديم سنگ بناش تو دوره  آقاي هاشمي گذاشته شده بود يا حداقل محکم کاري نشده بود که به همون راحتي شبيخون خورديم آخه فرهنگ که کالا نيست که يه روزه بشه واردش کرد . کم کم نفوذ ميکنه.خلاصه...
اما دروه آقاي خاتمي رو خوب يادمه از نوجوونيم تا جووني. اوج دوران قاطي شدن تو بحث بزرگترا و تلاش براي سري تو سرا در آوردن،مطالعه روزنامه هايي از همه طرف، شرکت تو محافل تحليل سياسي و...
تو دور اول عده زيادي از جوونها راي اولي بودن و تبليغات جوون پسندانه آقاي خاتمي فراوون بود. عکسهاي خندان با ساعت مچي شيک ، سرو وضع باکلاس ، شعارهاي تازه و...يادمه عده زيادي از مردم به خاطر اينکه ايشون سيد بودن بهشون راي دادن. به نظر من آقاي خاتمي سرش تو کتاب ومقاله و اين چيزا بود تا سياست و متاسفانه مورد سوء استفاده نامردها قرار گرفت. سوابق ايشون هم چه از فعاليتهاي فرهنگي سفرتهاي ايران در خارج از کشور و چه وزارت ارشاد و.. همين رو نشون ميداد. بعد که عمل کابينه ايشون رو ديديم مطمئن شديم که نظرمون درست بوده.دور دوم يادمه تو برنامه تبليغي شون که از صدا و سيما پخش ميشد گريه کرد مثل فيلم تبليغي آقاي هاشمي همين انتخابات آخر. مردم فکر کردن روشش رو ميخواد عوض کنه و اينا ولي...متاسفانه تو دور دومي که ايشون رياست جمهوري رو به عهده گرفت، ضربه محکم و غير قابل جبراني به فرهنگ و اقتصادمون خورد چون مجلس ششم بارها ضعيفتر ازدولت عمل ميکرد و متاسفانه عده اي مفت خور عاشق فرنگ واردش شدن و چه ها که نکردن! تنها کار فرهنگي دوم خرداديها شد: گفتگوي تمدنها: گفتن غرب بي تمدن و شنيدن و چشم گفتن فرهنگ غني ما! از نظر سياسي هم فقط آسته برو آسته بيا که گرگه شاخت نزنه. تا گفتند تعليق اورانيوم شما مشکوکه چند سال روند دستيابي به انرژي هسته اي رو متوقف کردند.
از نظر اقتصادي سياست کابينه ايشون درهاي باز بود. فت و فراوون جنس خارجي بود که وارد بازار ميشد و پتک محکي بود که يکي بعد از ديگري تو سر توليد کننده داخلي ميخورد در نتيجه هر روز در دهها کارخونه و توليدي تخته مي شد. کشاورزي افت زيادي کرد و شهرستاني ها هم کارشون شد رفتن به کيش و قشم و مناطق آزاد تجاري( که محصول روش اقتصادي دولت آقاي خاتمي بود) جنس بنجل چيني مي آوردند و ميفروختند. از نظر ديني هم چي بگم...اگه الان ميبينيد گاه و بيگاه يه روزنامه غربي به دين اسلام توهين ميکنه اون روزا تو همين روزنامه هاي داخلي علنا به دين اسلام که سهله با وقاهت تمام به ساحت رسول پاک خدا توهين ميکردند . جگر آدم وقتي آتيش ميگرفت که وزارت ارشاد پيگير قضيه نبود بلکه بايد شاکي شخصي ميداشت تا نويسنده رو محاکمه ميکردند. يکيش همين آقاي گنجي که هرچي از دهنش در اومد تو روزنامه هاي چپي نوشت. جالبه بدونين به برکت دولت دوم خرداديها هرچي پول مملکت بود ريخته ميشد تو جيب روزنامه ها و مجلات. نتيجه ش هم ايجاد هرج و مرج تو زمينه سياست و فرهنگ شد. قلم به دستاي مزدور صبح پا ميشدند و يه بد و بيراه مينوشتند و چپ و راست رو به جون هم مينداختند غافل از اينکه فقط دشمن شاد ميشيم و اين وسط چرخ پيشرفت ايرانه که از مسير خارج ميشد و اعصاب مردم بود که خورد ميشد.
يادمه اون روزا با بچه هاي بسيج مسجد محلمون يه جلسه تشکيل داده بوديم براي مطالعه و تحليل روزنامه ها. چقدر غصه خورديم و متاسفانه هيچ عکس العملي از طرف وزارت ارشاد و دولت براي برخورد با افتضاحات مطبوعات بروز نميکرد. يادمه به خاطر توهين هايي که از طرف گنجي به ساحت پيامبر عزيزمون تو روزنامه هاي زنجيره اي خونده بودم دچار ناراحتي روحي شده بودم. هي داد ميزديم فرياد ميکرديم که: وزير ضدفرهنگ؛ مهاجراني رو عوض کنين ولي کوگوش شنوا؟!  قربون خدا برم که خوب رسوا ميکنه. بريد ببينيد چه افتضاحي بالا اومد از زندگي شخصي و سياسي مهاجراني و الان کجاست و واسه کيا چي مينويسه (به قول آيت الله مجتهدي) اون مزدور اينگيليس! يادمه چند بار عده زيادي از جووناي حزب اللهي جلو مجلس ششم تجمع کرديم که: به داد فرهنگ مردم و خرابکاري روزنامه ها برسيد ولي حتي يه نفرشون هم بيرون نيومد که بگه توي جوون چي شده که هنجره ت رو داري پاره ميکني؟! و فقط بلد بودند براي حرف ناحق خودشون تحصن کنند و اعتصاب غذا کنند و از اون طرف يواشکي چندين مدل غذاي بهتر از بيرون سفارش بدن و...
شايد بشه ضربه سياسي و اقتصادي اون هشت سال رو طي چند سال جبران کرد ولي بعضي از ضربات فرهنگي اون دوره رو هرگز نميشه جبران کرد: بدحجابي، بحران هويت،شکاف نسلها و...در مورد امنيت هم که اون دولت ضد اصلاحات با قضيه کوي دانشگاه افتضاح کرد. انقدر وزارت کشور خراب کرد و اجازه عمل به نيروي انتظامي نداد و خرابکاري چاقو کشها و لاتها و اذيت و آزار رسوندن به مال و ناموس مردم به اوج خودش رسيد که رهبر مظلوممون مجبور شد نيروي مردمي بسيج رو وارد ميدون کنه. در مورد کوي دانشگاه هم حرف زياد دارم که بزنم ولي حيف که فعلا انگشتام خسته شده.
 اينايي که گفتم قطره اي از درياست وگرنه درد واسه گفتن زياد دارم فقط خواستم به اون چند نفري که تو کامنتهاي پست قبل خامي کرده بودند(که البته چند تاش قابل عمومي کردن نبود) بگم: فکر نکن طرفداري از اين دولت ميکنم به خاطر چهارتا حرف از اينور اونور شنيدن و احساساتي شدنمه، يا فکر نکني نون دولت رو دارم ميخورم و ازش دفاع ميکنم. نه منم يه جوونم ،يه خانم خونه دار يه آدم عادي که نه پدرم دولتيه نه شوهرم نه برادرم نه...فقط خيلي چيزها ديدم وچشيدم، لمس کردم و فهميدم تا حالا به يقين رسيدم.


نوشته شده در  چهارشنبه 4/2/1387ساعت  9:29 صبح  توسط گل بانو 
  نظرات ديگران()

به نام خدا
سلام آقا، خسته نباشي؛ گرچه نديده هم ميتوانستم چهره خسته از تلاشت را تصور کنم ولي وقتي امروز از تلويزيون ديدمت هم چنين بودي؛ خسته نه نااميد. نفس زنان نه نفس بريده. من هر روز براي سلامتيت دعا ميکنم و براي موفقيتت و براي نابودي دشمنانت؛ البته از خداي عدل و انصاف ميخواهم پيش از نابودي،
 رسوايشان کند و امروز وقتي در مورد خراب کاري هايشان ميگفتي با اشکهايم دعايم را به آسمان روان کردم. تو ميگفتي و درددل مجروحت را با مردم خونگرم قم در ميان ميگذاشتي اما من... نميدانم باور ميکني يا نه، اما پيش از اينها ميدانستم آنچه گفتي از نامرديهاي حسودان و سنگ اندازي مرفهين بي درد؛ از حماقت غرب زده ها و مکر دشمنان. بگذار خودماني تر بگويم رئيس جمهور محبوبم. تو بگو:« ف» من ميروم فرزاد*. خيلي قبلتر از اينها از پشت پرده  مطلع بودم. فهميدم اختاپوس سران بانکها از فرمانت در مورد کم کردن سود وام مردم کوتاهي کردند و به جاي آن از سود سپرده هايشان زدند تا به فکر پليدشان خرابت کرده باشند و سرپيچي کردند از فرمانت در مورد عادلانه دادن وام به عامه مردم نه فقط به گردن کلفتها و باز فهميدم نکردند آنچه بايد در مورد توزيع سهم وامها به بخشهاي مختلف کشاورزي، صنعت و ... و برعکس براي بالا بردن قيمت مسکن سيل دارايي بانکها را به باندبازي در خريد و فروش خانه روان کردند و اين شد که خانه دار شدن علي رغم تدابيري که براي ساخت انبوه مسکن انديشيده بودي؛ آرزويي شد بعيد. فهميدم گراني مسکن افتاده دست مرفهين بي دردي که خون ملت را در شيشه ميکنند و با نظام سر جنگ دارند. با وامهاي ميلياردي شان دسته دسته خانه مي خرند، مي اندازند تا گران شود. عرضه كم مي شود و ميدانند تقاضا كم نخواهد شد چرا كه قشر عظيم كشورمان جوانند و در شرف ازدواج پس به دنبال خانه اند و ... بله رئيس جمهور محبوبم! تو امروز صادقانه حرف زدي و من مدتها پيش به صداقتت ايمان آورده بودم. گفتي عده اي آرزو داشتند و کارها کردند و مبالغ کلان صرف کردند، دروغ گفتند و نوشتند تا شايد به خيال خامشان مردم جور ديگري راي بدهند ولي نشد. به قول خودشان اين انتخابات رفراندومي بود به نظام و به دولت شما. يادشان رفته بود اينجا مملکت امام زمان ست و با دودوتا چهارتا کردن و گران کردن قيمتها نميشود گول زد مردم را. ميدانم که ميداني مردم باهوش تر از اين حرفها هستند. آنها تجربه سي ساله دارند و ديدند هشت ساله ها و عملکرد هاشان را. فهميدند وعده هاي پوچ و دروغها شان را. بله آقاي رئيس جمهور. من يک زن خانه دارم ولي در همين چارديواري هم فهميدم آنچه بايد ميفهميدم و مطمئن باش تا آخرين نفس و با تمام توانم از آرمانهايمان دفاع خواهم کرد. پس برو و نترس همانگونه که تا به حال نترسيدي همه ملت پشتيبان حق هستند. امروز تو در کنار تربت پاک عمه سادات سخن گفتي و من به دامن پاکش متوسل شدم براي ياريت. والله مع الصابرين...
لينك: پشت پرده
* فكر نكنيد نميدونستم اصلش فرزاد نيستا، نه، از اسم منحوس بعضيا بدم ميومد، مخصوصا نياوردمش


نوشته شده در  چهارشنبه 28/1/1387ساعت  2:38 عصر  توسط گل بانو 
  نظرات ديگران()

به نام مسيح، ياوري براي محمد


سلام يا مسيح
مي داني به چه فکر مي کردم؟ به اين که اين فتنه ها از کي شروع شد واز کجا؟ چند سالي ست که اين توهينات باب شده. اين فيلم هاي ضد اسلامي. آن وقت ها که پدرانمان جوان تر بودند کدام يک از اين ها بود؟ وقتي هنوز انقلابي پا نگرفته بود کسي چه به کار اسلام و مقدساتش داشت؟


 همه ي اين ها وقتي شروع شد که دود شعله هاي رقصان انقلاب به چشمشان رفت و إلّا اين ها به دين بي رگ کاري ندارند، همين ملکه ي انگليس مگر نبود که به خداي هندو ها احترام مي کرد؟ احترام مي کرد چون خطري از سويش نمي ديد. ولي مگر اسلام از اين دين هاي بي بخار بود که بشود سرش کلاه گذاشت؟ نتوانستد ديگر! هر کار کردند نشد! گفتند: قبول! مسلمان باشيد ولي اسلامِ بدون سياست و عدالت! نشد. جنگيدند نشد.


تازه مگر فقط همين انقلاب بود؟ وقتي انقلاب پيروز شد بقيه هم جان گرفتند. مردم زير سلطه فهميده بودند که آزادي حق شان است و امريکا جز يک زورگو نيست و مي شود شکستش داد. انقلاب هاي ديگر هم جوشيد. کار فلسطين مي رفت که تمام شود ولي انقلاب که شد برنامه هاشان به هم ريخت. مردم لبنان و حزب الله پشتشان گرم شد به انقلاب. پس همه ي اين مکافات و گرفتاري هايشان زير سر انقلاب بود. انقلاب هم چون اسلامي بود اين همه کارهاي شومشان را به بن بست رساند. پس ديگر حال خودشان را نفهميدند، دست زدند به کارهاي بچه گانه و شروع کردند به تحريف انديشه ها و خواستند که وجهه اسلام را پيش جهان خراب کنند.


اگر درست به خاطر داشته باشم اولين توهينات را سلمان رشدي بود که به جان مردم انداخت. در همان کتاب کذايي آيات شيطاني. بعدش ديگران هم جري شدند. فيلم هاي مريم، بدون دخترم هرگز، سقوط عقاب سياه، محاصره، سيصد، فتنه و خيلي فيلم هاي ديگر کليد خوردند و روي پرده هاي سينما رفتند.


 مسلمانان هم دست روي دست نگذاشتند. تا توانستد اين گونه فيلم ها را محکوم کردند ولي چه فايده؟ بلند گو دست آن طرفي ها بود و همين که فيلم اثرش را روي ذهن مخاطب مي گذاشت به هدفشان مي رسيدند و ديگر اين اعتراضات مسلمانان سودي به حال آن ببيننده ي بيچاره نداشت. هر چند که اين فايده را داشت که نشان مي داد مردم ايران به دين، پيامبر و کتابشان بسيار پايبندند و تحمل هيچ گونه توهين را ندارند. اما نمي بايست کار به اين جا ها ختم شود. يعني يک مبارزه ي جديد شکل گرفته بود. مگر زمان 8 سال دفاع مقدس، رزمنده ها در برابر توپ و گلوله ي دشمن از چيز ديگري بهره گرفتند؟ نه! مبارزه، سلاح خودش را مي طلبد. وقتي او فيلم مي سازد و هنر را وسيله ي خودش قرار مي دهد خب مسلمان هم بايد به پا خيزد و از هنر بهره بگيرد.


 مي داني مسيح! من امروز هم به غرب اعتراض دارم هم به خودم و هم به مسلمانان مخصوصا ايراني ها! آخر وقتي اروپايي مسيحي فقط اين فيلم ها را مي بيند و حق انتخابي ندارد چون فيلمي از طرف مسلمانان به او عرضه نشده پس چه توقعي از او مي رود که اسلام را بشناسد و به اين دين گرايش پيدا کند؟ مي خواهم بدانم سياستمداران غرب که هر ساله بودجه ي خاصي را به مبارزه با اسلام اختصاص مي دهند آيا ايران هم بودجه ي مخصوصي دارد که دينش را به جهان عرضه کند؟ آيا فيلم سازان ايران دغدغه ي نشان دادن مردمشان را دارند؟ آيا دولت و رجال سياسي، هنرمندان را تقويت و حمايت مي کنند براي مقابله با اين فيلم هاي ضد اسلامي؟ پس اول بايد خودمان را مجهّز کنيم تا بتوانيم مقابل اين مبارزه ي جديدشان قرار گيريم.


 


* دعوت شده بوديم به موج نامه اي به مسيح. موج است و قوانينش. ما هم بايد دعوت کنيم.


از اولين رئيس جمهور ايران که بلاگر است ، از آقاي کامران نجف زاده ، از خانم ميترا لبافي ، از خانم عاطفه مير سيدي و از آقاي محمد حسين رنجبران دعوت به عمل مي آورم که در اين موج شرکت کنند.



نوشته شده در  جمعه 16/1/1387ساعت  1:38 صبح  توسط گل نور 
  نظرات ديگران()


ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ
[21/2/1387- 11:56 ص] بسه ديگه!
[4/2/1387- 9:29 ص] نون دولت نميخورم.
[28/1/1387- 2:38 ع] تو بگو: «ف».
[16/1/1387- 1:38 ص] آقاي عيسي مسيح، سلام!
[آرشيو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )