هاجر عزيز سلام
مرا نمي شناسي . من هم تو را نمي شناختم تا اينکه ديشب دقايقي از زندگيت را خواندم . نوشته بودند که از اين واقعه شوکه شده بودي . اميدوارم حالت بهتر شده باشد .
امروز سر کلاس دانشگاه به تو فکر مي کردم . به تو و دوستاني که در دانشگاهتان دارم و دلم برايشان خيلي تنگ شده . در دانشگاه ما که اغلب چادر مي پوشند و در جامعه الزهرا جز چادر نمي پوشند ؛ اما مي توانم درک کنم که حفظ حيا و پوشش چادر در آن محيط چقدر سخت و البته ارزشمند است .
هاجر ناراحت نباش ... اين حرکت از کساني سر زده که ادعا مي کنند طرفدار آزادي هستند . معتقدند از روي پوشش کسي نمي توان در مورد شخصيتش قضاوت کرد و چه خوب تناقض گفتار و کردارشان را نشان دادند .
هاجر اينجا همه فکر مي کنند من « گل دختر» ام . اما تو بدان که اپسيلون وار آمده ام تا گل دختراني به زيبايي هاجر به تصوير بکشم . آنانکه با وجود تمسخر همکلاسي ها و توهين استاد گل عفاف را پرپر نمي کنند .
هاجر عزيز ، فرشته ذهني من هاجرهايي هستند که تاج بندگي بر سر دارند . و فرشته آن کلاس تو بودي که کور دلان ، توان ديدنت را نداشتند .
به خداوند حکيم مي سپارمت
دوست جديدت ، اپسيلون


فرشته من


نوشته شده در  شنبه 15/2/1386ساعت  12:23 صبح  توسط گل دختر 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:28 ع] اين الطالب بدم المقتول بکربلا
[22/5/1387- 5:14 ع] بر ماسه هاي ساحل
[3/5/1387- 1:24 ع] راهي
[28/4/1387- 6:52 ع] نشناخته ورق زدن
[26/4/1387- 7:31 ع] !
[18/4/1387- 12:41 ص] متشکرم از توجه شما
[4/4/1387- 4:34 ع] اِنَّآ أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ
[26/3/1387- 7:12 ع] اردي بهشت
[آرشيو شده ها]

 

 پیوند های روزانه ( با مدیریت گل بانو )