سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

توصیه به حجاب مهم تر است یا نماز؟

ارسال‌کننده : فاطمه درخشان در : 94/4/22 1:39 صبح

به بهانه 21 تیر، روز ملی حجاب و عفاف

چند وقت پیش در یکی از شبکه های اجتماعی موبایلی بحث این بود که نباید در جامعه ارزش های اخلاقی درجه یک را فدای ارزش های درجه دو و سه کرد. مثلا عدالت، راستگویی، درستکاری و ... فضایلی اخلاقی هستند که همیشه ارزشمند بوده و هستند و با هر دین و عقیده اگر بخواهیم انسانی اخلاق مدار باشیم به لاجرم درستی و اولویت این فضایل اذعان می کنیم. وقتی در جامعه ای که ظلم، خیانت در امانت، دروغگویی و دیگر رذایل شایع است صفت خاص به ظاهر کم اهمیت تری را بزرگ کنیم در واقع در حق آن ارزش های اخلاقی درجه یک جفا کرده ایم و با این عمل خود باعث شده ایم که آنها از درجه ی اولویت سقوط کنند و اهمیت خود را از دست بدهند. مثلا عدالت فضیلتی است که بسیاری از حکما و فلاسفه در طول تاریخ بر اهمیت آن تأکید کرده اند. ارسطو عدالت را معیار فضیلت و رذیلت می دانسته و بیشترین بحث در کتاب جمهوری افلاطون درباره عدالت است. یا به عنوان مثال در اسلام بر صفت صداقت و راستگویی تأکید بسیاری شده است. در حدیثی از امام علی -علیه السلام- راستگویی زینت و ستون ایمان برشمرده شده و در حدیث دیگری از امام حسن عسکری -علیه السلام- اشاره شده که کلید ناپاکی ها دروغ است. هر مکتب فکری اصول اخلاقی خاص خود را مشخص می کند و از آنجا که باقی رذایل و فضایل از آن اصول نشأت می گیرند به تبیین و توضیح آن اصول بیشتر می پردازد.

حال اگر در جامعه ای - مثل کشور ما- که متشکل از فرهنگی اسلامی- ایرانی است برخی فضایل اخلاقی که باید جایگاه بالاتری از لحاظ اهمیت و اهتمام به ترویج آنها در جامعه داشته باشند از رتبه خود تنزل پیدا کنند، نتیجه اش وارونه شدن فضایل و رذایل و آشفتگی نظام اخلاقی و رفتاری کشور می شود. با مطرح شدن این بحث اولین مثال و شبهه ای که به نظرم رسید - و بارها در مناقشات شفاهی و کتبی شنیدم و خواندم- مسئله «حجاب» بود. هرچند آن بحث معطوف به ارزش های اخلاقی جامعه بود و با توجه به تقسیم بندی دین به اعتقادات، اخلاق، احکام ( که البته جای ان قلت هم دارد!) حجاب بیشتر در مقوله احکام جای می گیرد تا اخلاقیات. اما همان احکام را هم که نگاه کنیم رتبه بندی آنها به واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح تا حدی اولویت ها را مشخص می کند. مگر تنها واجبِ زمین مانده «حجاب» است که حساسیت در این موضوع تا این حد بالا رفته است؟ مگر در جامعه تارک الصلاه، رباخوار و ... نداریم که انگشت اشاره آمرین به معروف و ناهین ازمنکر بیشتر از همه به سوی بدحجاب هاست؟ با وجود احادیث و آیات زیادی در باب نماز مگر می شود گفت ارزش نماز از حجاب کمتر است یا عدم پرداخت خمس و زکات عواقب کمتری نسبت به بی حجابی دارد؟ اگر از دریچه اعتقادات بنگریم رعایت حجاب نه جزو اصول دین است و نه فروع دین، اما امر به حجاب در جامعه ما بسیار بیشتر از امر به پرداخت خمس و زکات و سفر حج انجام می گیرد. هیچ شهر و شهرستانی نیست که در مکان های عمومی و کوی و برزنش امر به رعایت حجاب نباشد؛ اما کجا می توانیم درباره پرداخت خمس و زکات این همه توصیه و سفارش ببینیم؟ اخلاقیات هم که متاسفانه ظاهرا همه در مقوله مستحبات جای می گیرند در جهان بینی دینی بسیار مظلوم واقع شده است. آیا افزایش اولویت موضوع حجاب امر پسندیده ای است و اگر چنین است علت آن چیست؟

می توان با نگاهی دیگر نیز به این موضوع پرداخت و به پاسخ نزدیک شد. آیا ارزش و اعتبار هر عمل (جدا از اینکه اعتقادی، اخلاقی یا فقهی شمرده شود) مطلق است یا نسبی؟ در اسلام از گناهانی به نام گناهان کبیره نام برده شده؛ اما تعداد دقیق آنها مشخص نشده است. چون اگر گناهان کبیره فقط ده یا بیست مورد شمرده می شد بقیه گناهان در نظرمان کوچک می آمد و نسبت به ارتکاب آنها ابایی نداشتیم. هر گناه صغیره ای اگر با اصرار و مداومت انجام گیرد تبدیل به گناه کبیره می شود. احادیث زیادی داریم که بعضی گناهان را با هم مقایسه کرده و یکی را بدتر از دیگری دانسته. اما وقتی چند حدیث از این دست را کنار هم قرار دهیم می بینیم نمی شود نتیجه خاصی گرفت که یکی از گناهان از همه پست تر و یکی سبک تر است. همه بدتر از هم و یکی بدتر از دیگری. در مورد حسنات هم همینطور است. مقایسه افعال حسنه به نحوی است که از ارزش و اهمیت هیچ کدام در نظر ما نمی کاهد. پس نمی توانیم بگوییم ترک نماز بدتر از ربا خواری و ربا خواری بدتر از بدحجابی یا بدحجابی بدتر از ترک نماز است. یکی از یکی بدترند و هر کدام عواقب و نتایج خود را دارند! به صورت مطلق نمی توان به آنها امتیاز مثبت یا منفی داد و شروع کنیم به ترتیب از شماره یک فضایل را در جامعه پیاده سازی کنیم و رذایل را بزداییم. البته اگر چنین شماره گذاری صریحی وجود داشت خیلی امور بر ما ساده تر می شد و تکلیفمان روشن می شد اما «بستگی داشتن» همه افعال به شرایط، معادله ای چند مجهولی پدید می آورد که مشخص کردن ریز و درشتش اجتهاد علمی و اجتماعی می طلبد.

اسلام دینی است متشکل از احکام عبادی فردی و اجتماعی. البته این تفکیک هم به سادگی انجام نمی شود. گاهی یک عبادت فردی در دل جامعه است و گاه سرمنشأ یک عمل اجتماعی افراد هستند. اما آنچه روشن است این است که برخی احکام اجتماعی تر هستند و آثار و نتایج اجتماعی بیشتری بر آنها مترتب است. برخی واجبات مثل نماز گرچه در صورت های اجتماعی مثل نماز جماعت و نماز جمعه هم نمود دارند؛ اما به سختی بتوان بی نمازی را در جامعه دید. مخالفت با اقامه نماز چیزی نیست که با یک نگاه قابل تشخیص باشد و در مورد هرکسی این احتمال می رود که در خلوتش نماز واجبش را ادا کرده باشد. میزان اعتقاد به اصول دین در افراد را نمی توان نمره گذاری کرد و پرداخت خمس و زکات و عمل به فریضه حج در جامعه نمود بارزی ندارد که در فرصت کوتاهی قابل رویت باشد. اما مسئله «حجاب» متفاوت است. حدی از حجاب به عنوان واجب برایمان تعریف شده که روشن است، با وجود آنکه حجاب زبان و قلب و چشم و ... هم سفارش شده اند؛ اما همین حجاب ظاهری ( پوشش غیر از وجه و کفین) معیار مشخصی دارد که اگر کسی رعایت نکرد نمی توانیم بگوییم در خلوتش مقید به این حدود است یا اینکه چون حجاب زبان و قلب و چشم دارد پس از حجاب ظاهر معاف است. بدحجابی مخالفت آشکاری با یکی از احکام الاهی است که بروزش در جامعه آشکار است و جای تأویل و تفسیر به احسن ندارد. علنی شدن مخالفت با حکم دین، معیاری است که ارزش یک عمل را در آن رتبه بندی بالا می برد. اگر قبلا درجه پنج یا چهار داشته حالا سه یا دو می شود. وقتی مخالفتی در مقیاس عموم مردم علنی شد، توصیه و امر به آن نیز چاره ای ندارد جز اینکه آشکار باشد؛ چون بروز بدحجابی عملا تبلیغ و اشاعه آن و شکستن قبحش در جامعه است( البته این حرف لزوما به معنای اجبار فیزیکی نیست، می توان تبلیغات موجود در سطح جامعه در باب حجاب را نوعی از مقابله با بدحجابی آشکار دانست) بنابراین درجه بندی مطلق ارزش ها با علنی شدن مخالفت با آنها قابل تغییر است و این همان ویژگی «بستگی داشتن» است که اتفاقا به احکام دین در راستای شرایط اجتماعی پویایی می بخشد.

به نظر من یکی دیگر از محرماتی که از لحاظ آشکار بودن به خوبی قابل مقایسه با بدحجابی است «روزه خواری» در ماه مبارک است که خیلی از آن غفلت شده. روزی خواری را هم نباید تنها به این توجیه تقلیل داد که ممکن است فرد روزه دار ببینید و گرسنگی و تشنگی بر او سخت تر بگذرد؛ بلکه روزه خواری هم گناهی است که -هرچند گاهی علت روزه نگرفتن موجه است- اما در زمان و ساعات محدودی که همه امر به روزه شده اند ساز مخالف می زند و با این کار به ترویج مخالفت با امر الاهی دامن می زند.

رتبه بندی ارزش های اخلاقی، مطلق نبودن این درجه بندی و نهایتا «بستگی داشتن» وزن هر ارزش به آثار اجتماعی آن، موضوعی است که باعث می شود مواجهه با برخی ناهنجاری ها مانند «بدحجابی» در جامعه ما اهمیت بیشتری پیدا کند. البته اگر آثار اجتماعی، روانی، خانوادگی و ... بدحجابی را در کنار دلیل دینی (شکستن قبح گناه در جامعه)  قرار دهیم جایگاه پرداختن به آن بیشتر روشن می شود و حکم دادن به اینکه حفظ حجاب صرفا عملی «فردی» است نظری بسیار خام و تک وجهی به نظر می رسد.




کلمات کلیدی :

فیلم های ریلی

ارسال‌کننده : فاطمه درخشان در : 94/1/25 12:6 عصر

افتتاح قطار قم-تهران برای ما، مسافران همیشگی این مسیر، اتفاق مبارکی در عرصه حمل و نقل ریلی بود. گرچه آن اوایل فروش اینترنتی بلیط میسر نبود، تنها یک نوبت رفت و برگشت در روز داشت و هر روز بیم آن داشتیم که از کمبود مسافر کل برنامه قطار لغو شود. اما شکر خدا تا امروز که بیشتر از یک سال از افتتاح قطار پردیس این مسیر می گذرد امورات ما را تا حدی گذرانده و دل شوره جاده و سرعت و سبقت را کمرنگ کرده.

 

در یکی از اولین سفرهایم با این قطار، حدود نیم ساعتی که از آغاز حرکت گذشت مانیتورهای نصب شده در سقف راهرو را روشن کردند و فیلمی که اسمش را خاطرم نیست شروع به پخش شد. فیلم بسیار کسل کننده ای بود که نیم ساعت بیشتر نتوانستم تحمل کنم؛ البته زمان بندی پخش فیلم هم با طول مسیر تناسب نداشت و قطار به مقصد رسید و فیلم به انتها خیر!

 

سفرهای بعد معمولا فیلم نمی گذاشتند. گذاشم به حساب امتناع انطباع کبیر در صغیر! و محدودیت زمانی. اما چند ماه پیش در یک عصر دلپذیر زمستانی که از تهران برمی گشتم یک فیلم جنگی مناسب -که اتفاقا چند روز قبلش هم از تلویزیون پخش شده بود- نمایش دادند. تعجب کردم از این حسن سلیقه؛ ولی متاسفانه برای شنیدن صدای فیلم هرکس باید از هدفون شخصی استفاده می کرد که همراه نداشتم.

 

این هم گذشت تا هفته پیش که در کمال ناباوری دیدم فیلم «فرشته ها با هم می آیند» پخش می شود. با صوت مناسب و تصویر واضح؛ که با وجود تکراری بودنش از سر به تماشا نشستم و لذت بردم. مسئولین قطار داشتند کم کم سطح انتظاراتم را بالا می بردند. حدسم این بود که در سفر بعدی شاهد آخرین فیلم های برگزیده جهان و برندگان اسکار و امثالهم خواهیم بود. برای خانواده از تعجبم در انتخاب فیلم که گفتم تازه روشن شد علت این کار چه بوده. ظاهرا در یکی از سفرها یک فیلم دسته چندم اتوبوسی با همان بازیگرهای همیشگی و فیلمنامه های آبکی پخش کرده بودند و چند نفر از مسافرین که روحانی هم بودند اعتراض کردند. البته اگر من هم در آن قطار حضور داشتم ساکت نمی نشستم. معمولا تیپ مسافران قم-تهران افراد ظاهرا فرهیخته گونه ای هستند که سفرهای کوتاه تحصیلی، زیارتی، کاری یا درمانی دارند و کمتر می بینید با چمدان های کمرشکن یا از سر تفریح و بیکاری عازم سفر شوند و همین جو را متفاوت کرده. با تطابق دادن زمان حوادث به نظر رسید که پخش فیلم مذکور آخرین واکنش مسئولین قطار برای رضایت مخاطبین بوده و در حین پخش هم کاملا مشخص بود که همگی جذب فیلم شده اند و با دقت تماشا می کنند.

 

این جریان فیلم های پخش شده در قطار قم-تهران برایم جالب شد. چون همیشه با فیلم های اتوبوسی مشکل داشتیم و انگار که رسم ناگفته ی سفر با اتوبوس باشد دیگر اعتراضی هم از کسی بلند نمی شود. اکثرا فیلم هایی در کمال لودگی و بی محتوایی که با هر طرز تفکر و عقیده ای هم که بخواهی تماشا کنی باز هم به ثانیه ای نمی ارزد. این روزها داشتم این پدیده ارتقای کیفیت فیلم های قطار را در ذهنم مرور می کردم و به جسارت آن روحانی احسنت می گفتم و تسری اش دادم به همه مسائل پیرامون خودمان که چه بسا موضوعاتی که اکثرا از آن رنج ببرند و اگر کسی زبان به انتقاد بگشاید مابقی همراهی می کنند؛ اما متاسفانه انگار که گرد رخوت و بی تفاوتی پاشیده اند روی جماعت.

 

این بی تفاوت نبودن و حد و حدودش را بعدا  بیشتر باید باز کنم. فقط این نکته را اضافه کنم دیروز در همین قطار تمام یک ساعت و خرده ی مسیر فیلمی را پخش کردند که مزایا و نکات آموزنده ی جالبی داشت که بماند و در مقابل عنوان اصلی فیلم کاملا در حاشیه قرار گرفته بود. پخش یک ساعته ی انیمیشن «پت و مت» تحولی نوین در عرصه پخش فیلم ریلی بود که تمام معادلات ذهنی ام را مخدوش کرد!!!

آخر نتوانستم فرمول رو به پیشرفت پخش فیلم ها را کشف کنم؛ اما همینکه انسان همواره در حال تلاش و بهبود شرایط باشد خودش یک گام به سمت موفقیت است. مگر نه؟




کلمات کلیدی :

حادثه ی مبارک سال نو

ارسال‌کننده : فاطمه درخشان در : 94/1/7 11:2 صبح

تا امروز که هفتمین روز از آغاز سال نوی شمسی است آنقدر وقایع فرهنگی، سیاسی و حتی آب و هوایی اتفاق افتاده که اگر کسی این یک هفته را در سفر باشد و به دور از اخبار، انگار که چندین ماه از جریان حوادث عالم به دور بوده.

http://beauty-places.com/wp-content/uploads/2012/10/Spring-Rain-Wallpaper.jpg

 در ابتدای سال خواستم از پیام نوروزی رهبر انقلاب، نامگذاری این سال و مخصوصا درباره حمایت از تولیدات داخلی که مدتی است دغدغه م شده بنویسم؛ ولی به علت ناپختگی مطلبم به وقت دیگری موکولش کردم که هنوز هم نیامده البته! خوشحالم که بالاخره توانستم برای انتخاب مدل گوشی جدید به تصمیم برسم و دیگر با خیال راحت از عمل به تکلیف دینی و ملی م کالای ایرانی تر! را برگزینم؛ و البته اگر قید عدم اسراف و دوری از مصرف زدگی را هم لحاظ کنم شاید چند ماه دیگر هم بتوانم از گوشی فعلی نیمه جانم بهره ببرم. تفصیلش باشد در مطالب آینده.

سیاست را گرچه به علت روحیات شخصی اغلب دوری می کنم؛ ولی وقتی سیاست تا در خانه ها می آید و بر سفره نان و فکر و خیالت هم تاثیر گذار است چه می شود کرد. مذاکرات فرسایشی هسته ای و خبری که از دیروز گویای تحولات و اتفاقاتی از جنس تیر و تفنگ در منطقه است، حمله عربستانی-آمریکایی به کشور یمن، بخش اعظم اخبار رسانه ها و دل نگرانی ما را به خود مشغول داشته. در حالی که زنان و کودکان بیگناه را از زیر آواره ها بیرون می کشند دبیر کل سازمان ملل دعوت به مذاکره کرده و تو شک می کنی که آیا اخبار همه جا همین رنگ است؟!

آسمان هم این روزها پس از سپری پاییز و زمستانی خشک در بهار دل انگیز می بارد، از این سامانه به آن سامانه. بارش های مدام و کاهش دمای هوا دوباره چتر و چکمه و بارانی را سر دست آورده. شکر خدا می کنی از طراوت هوا و سیرابی باغچه ها؛ اما چرا هیچ چیز سر جایش نیست؟ البته در کمال تعجب هنوز هستند کسانی که تمام رسم و رسومات نوروز را تماما بجا می آورند؛ از بدعت چهارشنبه سوری گرفته تا سبزه سبز کردن و انداختن سفره هفت سین و انواع آجیل و شیرینی عید و دید و بازدیدها که این آخری از بزرگترین محاسن نوروز است. ولی با این وجود من که دنیا را درهم و برهم می بینم. روح خاطره باز نوستالوژیک سازم دلش می خواهد بگوید کجاست آن صفای سابق و دلخوشی های قدیم؟ که نوروز را تبدیل به دو هفته -و بعضا سه هفته- مهمانی و سفر و بی خبری از دنیا می ساخت و فقط فکر چهاردهم بود که تلخ می داشت نوروز ما را.

اما سال به سالی که می گذرد - حالا یا در یک حرکت درونی فردی و یا جمعی و وابسته به دیگر افراد- از آن روند یکنواخت کسالت بار فاصله می گیریم و مگر جز این است که هر تولدی محتاج حادثه ای است؟

حادثه ی تولد سال جدید بر شما مبارک و خوش یمن. سالی که نکوست از طراوت باران های بهاری و پرحادثه است از تعدی های جهانی...




کلمات کلیدی :

وقتی همه خواب بودند، نامه ای برای تو

ارسال‌کننده : فاطمه درخشان در : 93/11/3 8:6 عصر

آخرین شب امتحانی این ترم و ساعات آغازین پنجشنبه، وقتی همه خواب بودند و خیال می کردم چه بی نوا هستم که باید تا این ساعت مطالعه کنم، وقتی با وجود احوالات اخیر از درگیری های فرانسه و افزایش فشار به مسلمانان و گردن کشی اسرائیل به لبنان و شهادت جهاد مغنیه و همراهانش ناامیدانه سری به اینترنت زدم، دیدم نامه ای پرمغز و هوشمندانه از رهبر انقلاب منتشر شده که جوانان اروپا و آمریکای شمالی را مخاطب خود قرار داده. وقتی به ساعت اینجا همه خواب بودند، وقتی به احوال مغرب زمین چشم ها بیدار و دل ها خفته، نامه ای هشیارگر بر روی سایت ها و شبکه های اجتماعی آمد که خواب را از سرم پراند!

http://farsi.khamenei.ir/ndata/home/1393/139311021843d276a.jpg

گرچه مخاطب این نامه جوانان غیر ایرانی است؛ اما به نظرم برای تمام دل های حقیقت جو روشنگر و پرنکته است. بیان علت مخاطب قرار دادن این گروه و ضرورت آن در شرایط فعلی جامعه ی جهانی، ایجاد سوال و شبهه با ارجاع به وقایع تاریخی و اتفاقات زمان حال بدون جانبداری از گروه یا عقیده خاصی که حساسیت مخاطب را برانگیزد و بعد ارائه ی پیشنهاد و راهکار که شناخت بی واسطه از اسلام و تعالیم پیامبر است همگی با هم مجموعه ی منسجمی را شکل داده که امید است اگر به دست مخاطبش برسد، دل های بسیاری را به نور حقیقت زنده کند.

اما پیامی که من در پس این نامه دریافت کردم این بوده که کسب معرفت بی واسطه از اسلام و سپس شناساندن آن به دیگران در مقیاس جهانی و حل نشدن در موج های رسانه ای، خلأئی است که من و شاید بسیاری دیگر از مسلمانان به آن مبتلا هستیم. مثلا در واکنش به اهانت به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله- حرکت هایی که مشاهده می شد در شبکه های اجتماعی شکل گرفته نوعی مقابله به مثل به زبان احساسات بوده که اگر شما به مقدسات ما توهین کردید باید بدانید که ما بسیار به پیامبر خود علاقمندیم و او را دوست داریم! گرچه این حرکت نیز به نوبه خود ارزشمند است؛ اما در واقع آن کاریکاتور موهن و بعد از آن حمله ی تروریستی، چهره ی خشنی از اسلام و مسلمانان به نمایش گذاشته بود که اگر پیام «من محمد را دوست دارم» میلیاردها بار هم منتشر می شد نمی توانست آثار سوء آن اقدام را تطهیر کند. این کار تنها با نشان دادن واقعیت راستین اسلام و تنها با ارجاع مخاطبان نواندیش و حقیقت جو به منابع دست اولی دینی میسر است که نامه ی رهبر انقلاب نقطه ی عطف مهمی در توفیق این حرکت است.

ضمن تشکر از تیم پشتیبانی و رسانه ای این نامه که از چندین ساعت پیش از انتشار پیام با نشر تگ #letter4u آغازگر این موج جهانی بودند و عرض خدا قوت برای پیگیری و مدیریت این حرکت از طریق شبکه های اجتماعی و وبلاگ این جنبش، امیدوارم که بتوانم سهم هرچند اندکی در نشر این نامه داشته باشم. احساس می کنم این نامه مانند نامه ی امام خمینی به گورباچوف در تاریخ ماندگار خواهد شد و شوق و شعفم برای سهیم بودن در این حرکت نگفتنی است...

Letter4u29




کلمات کلیدی :

فرانسه، مهد آزادی و تقابل آزادی

ارسال‌کننده : فاطمه درخشان در : 93/10/26 9:50 عصر

تمام مدتی که در این وبلاگ قلم نمی زدم اتفاقات ریز و درشتی در ایران و جهان روی داده بودند که هرکدام می توانستند انگیزه ی نوشتنم را تقویت کنند و مرا به آن حد که ننوشتن سخت تر از نوشتن باشد برسانند؛ مثل این چند روز که دیدم تا ننویسم نمی توانم به درس و زندگی ام برسم.

نمی توانم بگویم اتفاقات اخیر کشور فرانسه و حمله به هفته نامه شارلی ابدو مهم ترین رویداد این مدت است. جا دارد که به ارزش خبری این مطلب شک کنم و بیشتر دقیق شوم و زمانی بگذرد تا بفهمم آیا صرفا یک حمله تروریستی بوده یا مقدمه ی یک سناریوی از پیش طراحی شده؟ چون مدتی از این عوالم به دور بودم با احتیاط تر از قبل نظر می دهم؛ اما چیزی که باعث شده ماجرای فرانسه برای من پررنگ شود وجوه اشتراکش با دو یادداشت و تحقیقات مختصر سابقم هست که سوالاتی را در ذهنم زنده می کند.

نخست اینکه کشور فرانسه یکی از پیش قراولان منع حجاب است و در اخبار بارها شاهد اتفاقات مختلف از تصویب قوانین ضد حجاب تا اعمال جریمه نقدی و ... بوده ایم، کشوری که انقلاب کبیرش الگوی بسیاری از آزادی دوستان بوده و به نوعی خود را  با شعار برابری و آزادی به جامعه ی جهانی شناسانده. حدود پنج سال پیش بود که مقاله ای درباره حجاب در فرانسه نوشتم و چون ماجراها همچنان ادامه داشت برای تهیه یک کلیپ و بعدتر قسمتی از یک کتاب، مطالبی را به آن افزودم. اما گویا داستان این موج اسلام هراسی در فرانسه را پایانی نیست...

نکته دیگر که مسئله فرانسه را برایم جالب توجه کرد تکلیفی بود که سال گذشته یکی از اساتید بر دوشمان گذاشت. گفتند که یک موضوع انضمامی را با استفاده از دانسته ها و مطالعاتمان تحلیل فلسفی کنیم. مسائلی مثل سقط جنین، اعدام، اتانازی و ... که بیشتر نگاه حقوقی به آنها می شد را همکلاسی ها بررسی کردند و انصافا که همین ده صفحه تمام ترم مشغولمان داشته بود. موضوع من حجاب و بی حجابی اجباری بود که سعی داشتم با مقایسه نگاه سارتر و شهید مطهری به مسئله آزادی آن را بررسی کنم. البته بماند که چقدر موفق بودم یا نه؛ اما از آن ترم این نگاه فلسفی به موضوعات انضمامی، دید جدیدی را نسبت به اخبار و اتفاقات پیرامون برایم گشوده.

حالا فرانسه، کشوری با ادعای آزادی است که تلاقی آزادی بیان یک هفته نامه ی فکاهی و آزادی دینی یا عقیده ی گروهی (هرچند افراطی) منجر به یک واقعه ی خونین شده است. البته اگر عقیده ی هرکس امری درونی و باطنی باشد و ظهور خارجی نداشته باشد دیگر چه جای ممانعت و سلب آزادی از آن؟ واضح است که آزادی عقیده به معنای آزادی در ابراز آن و عدم ممانعت از لوازم آن عقیده است که فرانسه در این مورد مخصوصا درباره ی حجاب مسلمان کارنامه ی سیاهی دارد. شاید در نگاه حقوقی آزادی بیان و آزادی عقیده (اگر به همین نام خوانده شود) دو موضوع متفاوت باشند و قوانین جداگانه ای بر آنها مترتب باشد؛ اما مگر در اصل قضیه آزادی عقیده جز بیان اعتقادات است و می توان متفاوت از آزادی بیان به آن نگریست؟ به نظر می رسد قصه ی یک بام و دو هواست؛ با این تفاوت که آزادی بیان بیشتر درباره ی مطبوعات و نشریات بکار می رود و آزادی عقیده درباره ی افراد. اما اگر آزادی بیان محترم است آزادی عقیده نیز و برعکس.

دیگر اینکه شاید تعبیر آزادی عقیده در این موضوع نوعی تسامح باشد. نشریه ای آمده و کاریکاتوری منتشر کرده. صرف انتشار یک کاریکاتور (هرچند بی مایه و موهن) چطور می تواند آزادی عقیده ما را خدشه دار کند؟ (1) بله خب همه ی ما به عنوان مسلمان رگ غیرتمان به جوش می آید و احساسات دینی مان فوران می کند؛ اما آیا در عمل عقیده و باور ما از ما سلب شده است؟ آیا یک کاریکاتور می تواند باور درونی و راستین ما را تغییر دهد؟ قطعا پاسخ منفی است. در تاریخ داریم که پیامبر اسلام نیز بارها از سوی فردی یهودی مورد اهانت قرار می گرفتند و حتی خاکروبه بر سر ایشان می ریختند. اما پیامبر با صبر و حلم گذر می کردند و حتی وقتی آن یهودی بیمار شد به عیادتش رفتند؛ اما آنچه مسئله را در زمان ما متفاوت می کند تسلط رسانه ای بر افکار است و اینکه پیامدهای این قبیل کاریکاتورها با تشدید فشار بر مسلمانان، عملا سلب آزادی عقیده به همراه دارد؛ نمونه اش هم منع حجاب در فرانسه. ( البته اگر بخواهیم ابعاد اجتماعی دین اسلام را هم لحاظ کنیم دامنه ی سلب آزادی بسیار گسترده تر می شود) کاریکاتور موهن، تیر نبردی است که فکر می کنم طبق آیات قرآن بهتر است از جانب مسلمانان مقابله به مثل نشود(2). چه اگر نقد و انتقاد متین و سنجیده در میان بود باب پاسخ و برهان ورزی از جانب اهل خرد باز بود(3). البته در این میان نباید از نقش پررنگ گروه های افراطی که چهره ی خشن و تیره ای از اسلام نشان می دهند غافل شد و همین تعدی دو سویه، یکی به مقدسات دین اسلام و دیگری به جان و مال طرف مقابل، مانع از آن می شود که بتوان از هیچ کدام جانبداری کرد. اما گروه های افراطی دینی فقط منحصر به اسلام نیستند، بوداییان افراطی که مسلمانان زیادی را در میانمار به قتل رساندند، مسیحیان افراطی که در جنوب آفریقا مرتکب جنایت شدند و ...  که متاسفانه در هیاهوی جهت دار رسانه ای به دست فراموشی سپرده شده اند(4).

حتی نشریه شارلی ابدو نیز در نوع خود، هفته نامه ای افراطی بوده که از طنز و تمسخر فرد یا نهادی ابا نداشته و بارها به خاطر این مسئله توقیف شده و با نام دیگری آغاز به کار کرده است(5). اگر حواشی واقعه را نادیده بگیریم شاید بتوان گفت دو طرف ماجرا چندان تفاوت ماهوی با هم ندارند. یکی با سلاح قلم به رزم آمده و دیگری با تیر و تفنگ. تقابل دو گروه افراطی و آزادی ( بیان یا عقیده) آنها حادثه ساز شده و باید دید که ادامه ی این داستان به کجا ختم می شود.

 

(1) پیشنهاد می کنم این مقاله را درباره ی تفاوت به سخره گرفتن اعتقادات اکثریت حاکم یا اقلیت مستضعف بخوانید

(2) و لا تسبو الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم(انعام/108)
و کسانى را که غیر خدا را مى‏خوانند، دشنام ندهید که از سر دشمنى و نادانى، خداوند را دشنام دهند.

(3) و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن الا الذین ظلموا منهم(عنکبوت/46)
و با اهل کتاب جز به شیوه‏ اى که بهتر است مجادله نکنید، مگر کسانى از آنها که ستم کردند،

(4) در این لینک درباره کشتاری توسط بوکوحرام با 2000 قربانی بخوانید.

(5) درباره شارلی ابدو

 




کلمات کلیدی :

الکسا