سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

ازدواج و دیگر هیچ

ارسال‌کننده : در : 90/8/9 1:21 صبح

حدود 27 سال سن داشت، فوق لیسانس بود و شاغل، با پسری دیپلمه یک هفته ای بود نامزد کرده بود، می گفت سه روز بیشتر به عقد رسمی نمانده و نگران بود از اینکه  پسر، دوست دخترهای متعدد داشت و ....هم می نوشید.

 پیشنهاد دادم هردو با هم به مشاور مراجعه کنند برای مشاوره قبل از ازدواج، که گویا  پیشنهاد  جدیدی نبود، مشاوره های زیادی انجام داده بود و همه او را، از این ازدواج منع کرده بودند.امیدوار بود نظر من متفاوت باشد.

اما نگاه من او را نا امید کرد.

تلاش می کرد مرا قانع کند که باید با این فرد ازدواج کند،از این همه اصرار،احساس کردم باید پای عشقی در میان باشد، اما عشقی در کار نبود.

بالاخره این گونه استدلال کرد:

من به ازدواج سنتی اعتقادی ندارم، یک سال با این پسر به قصد ازدواج دوست بودم ، به نظر شما با چند پسر دیگر و چه مدت باید دوست شوم تا بتوانم همسر مناسبم را پیدا کنم؟

من  اهل این جور روابط نیستم  , و باید با همین فرد ازدواج  کنم. او قسم خورده  که بعد از ازدواج دست از این کارها بردارد.

 این قسم را باور نداشت و به دنبال دوستی ، مشاوری و بزرگتری بود که همراه او این قسم را باور کند!




کلمات کلیدی :

الکسا