سفارش تبلیغ
صبا

پسر من!

ارسال‌کننده : در : 89/6/26 11:43 صبح

پسر من؟! بَه بَه، شاخ شمشادم (با دستانش محاسن تازه سبز شده روی صورت فرزندش را نوازش می کرد)، از هر انگشتش یه هنر می ریزه، کاری نیست که نتونه بکنه، کمک دسته باباشه، خوش اخلاق نیست که هست، خوش برخورد نیست که هست، خوش تیپ نیست که هست، درس خون نیست که هست، حرف گوش کن نیست که هست، تو خونه اینقدر مودب و باوقاره که نگو! و ...

خوش می دانست پسرش آش دهن سوزی هم نیست، ولی جلوی جمع تعریف ش را می کرد. پسر هم غبه ایی در گلو انداخته و با غرور به پدرش نگاه می کرد و نور ذوق در چشمانش برق می زد.

شتلق! (صدایی بود که پدر پس گردن پسرش زد) خوش به حالت (با اشاره مخچه ی فرزندش را نشانه رفته)، پسرمن که هیچی حالیش نیست، دست پا چلفتی و یه دنده، تو خونه همش بدخلقی میکنه اصلا هم به حرف منو مادرش گوش نمیده و ...

نگاه نفرت آمیز پسر به پدرش کاملا مشهود بود، ابرو ها در هم رفته و عبوس، صورتش از شدت خشم قرمز شده، فقط می خواست سریع مهمانی تمام شود و جمع را ترک کند، تا آخر مجلس هم کسی جرات نداشت به او نزدیک شود!

اگر پدر می فهمید با رفتارش چه لطمه ایی به آینده فرزندش خواهد زد دیگر ...




کلمات کلیدی : پدر، پسر، رفتار، فرزند، نفرت، خشم، غرور

الکسا