سفارش تبلیغ
صبا

ولنتاین

ارسال‌کننده : در : 86/11/29 10:52 صبح

به نام خدا
میگن نیازهای اولیه آدم خوراک و پوشاک و مسکنه. حالا چقدر و چه جوریش بمونه اما به نظر شما میشه هر کدوم از نیازها رو منحصر به روز یا مدت خاصی کرد؟! مثلا بگیم یه روز، روز خوراکه و هرچی خوردنیه اون روز بخوریم . یه روز دیگه بشه روز پوشاک و فقط اون روز لباس بپوشیم . یه روز هم روز مسکن یعنی اون روز یه سقفی بالا سرمون باشه. اینجوری همه نیازهامون تامین شده؟! یا هر روز آدم باید هرسه تا رو داشته باشه؟
آدم یه موجود عاطفیه و به عشق و محبت نیازداره؛ میشه واسه اینم یه روز خاصی بذاریم و اون روز محبت کنیم و محبت ببینیم؟ اینجوری نیازمون تامین میشه؟ یا هر روز و هر لحظه آدم باید گرمای مهر و محبت رو حس کنه؟ یه روز بدون عشق معنی میده؟
اصلا این عشق چی هست؟میگن پسری مریض شده بوده و حسابی آشفته و پریشون بوده و هی میگفته من عاشق شدم و بدون اون دیگه یه لحظه هم نمیتونم زندگی کنم و... خلاصه دم از عشق میزده. مادرش میبینه خیلی اوضاع پسرش خرابه و باید یه کاری براش بکنه. ازش میپرسه: پسرجون! عاشق کی هستی؟ بگو تا همین امروز برم خواستگاری. پسره میگه: هر کی شما بگی...!
نیاز به ازدواج همون عشقه؟ یا خدای نکرده اینکه پسری با چند تا دختر رابطه داشته باشه عشقه؟ یا اینکه گفتن
I LOVE YOU   به اولین کسی که از راه رسید میشه عشق؟!
نیاز آدم با یه روز به مناسبت عشق تموم میشه؟ اصلا این روز ولنتاین ریشه اش چیه؟ هیچ میدونستید اقوال مختلفی در مورد تاریخچه این روز هست؟ بعضی میگن این روز رو یه گروه سیاسی زیر زمینی اروپایی به این اسم گذاشتن و هیچ ربطی هم به عشق نداره و کاملا سیاسیه.خیلی جاها هم اومده که اساس روز ولنتاین یه سری اعتقادات خرافیه مثل اینکه اون روز اسمشون رو رو یه تیکه کاغذ مینوشتن و میذاشتن تو یه گلدون یا بطری و اولین کسی که اون کاغذ رو برمیداشت عاشقش بود و...
چند سالیه روز ولنتاین مد شده. هیچ میدونستید بیشترین چیزی که باعث ترویج این روز شده اجناس فانتزی چینیه. پس شاید بشه گفت انگیزه انداختن این اسم سر زبونا کشوندن جوونا به مغازه ها و خریدن جنسای بنجل چینه. میدونستید انقدر که بازار ولنتاین اینجا داغ شده تو اروپا خبری نیست؟!




کلمات کلیدی :

فرزندان نامشروع

ارسال‌کننده : در : 86/11/14 7:36 صبح

وقتی آدم برای کاری که انجام میده دلیل منطقی نداشته باشه، از  زور و گردن کلفتی استفاده میکنه، این خصوصیت، هم تو جامعه کوچیکی مثل خانواده صدق میکنه، هم تو جامعه بزرگی مثل یه کشور. حکومتهایی که برای ریاستشون دلیل منطقی ندارن، تا میتونن به ارتش و قوای نظامیشون قدرت میدن و در خزانه مملکت رو به روشون باز میکنن. مثل حکومت سابق اندونزی به ریاست ژنرال سوهارتو، مثل آخرین حکومت عراق به ریاست صدام لعنتی، مثل حکومت فعلی  پاکستان به ریاست ژنرال پرویز مشرف و... یکی دیگه از خصایص مشترک شروع حکومتهای زور اینه که؛ اول کار یکی از فرمانده های ارتش، که از همه قلدرتره کودتا میکنه و بدون هیچ انتخاباتی حکومتش رو به مردم تحمیل میکنه، اگه یه شیر پاک خورده ای هم پیدا بشه که غیرتش به جوش بیاد و جلوشون وایسته، از دم تیغ میگذره و پخخخ...
چرا راه دور بریم همین رضاخان پهلوی، بیسوادترین و قلدرترین ارتشی بود که با حمایت انگلیس و بدون هیچ انتخاباتی شد رئیس مملکت و اسم خودش رو گذاشت: شاه. شاههای سابق بر اون، نسل در نسل شاه بودن ولی این یکی دیگه زورگویی رو به حد اعلا رسوند و بدون اینکه ولیعهد شده باشه خودش رو پادشاه کرد . البته کاری هم نمیتونست بکنه آخه پدرش معلوم نبود کی بود، چه برسه به اینکه پادشاه باشه یا رعیت.  چون مادرش بین پنج نفری که باهاشون ارتباط داشت شک کرده بود که کدومشون پدر پسرشه؛ رضاخان میرپنج.
یه خصلت مشترک دیگه تو حکومتهای زور اینه که رئیسشون تا اونجایی که تو تاریخ اومده حلال زاده نبودن، به خاطر همینم قساوت قلب داشتن و میتونستن فرمان قتل هزاران بیگناه رو بدن. مثل عبیدالله و یزید و معاویه و...رضاخان و... که در زمان قدرتشون تا میتونستن خون ریختند و...
باید یزیدیان زمان (فرزندان نامشروع) را شناخت وگرنه آیندگان به سینه زنی ما میخندند...
عکس
کاریکاتور




کلمات کلیدی :

قرار ...

ارسال‌کننده : در : 86/11/3 4:23 عصر

هوا خیلی سرده. سرما تا مغز استخون میرسه ولی گاز که هیچ حتی نفت هم ندارن.هیچ نوع سوختی برای گرم کردن خودشون ندارن که هیچ مجبورن برای پختن نون از آتیش زدن کاغذ و مقوا استفاده کنن. به خاطر قطعی برق و از کار افتادن دستگاه تنفس مصنوعی مریضای ccu و icu ... نوزادایی که تو دستگاه بودن هم  ...
خدایا ... مریضها ... نوزادها ... پیرها ... زن و بچه ها و...
چی؟صرفه جویی؟ نه عزیزمن مثل اینکه متوجه نیستی! هیچ صرفه جویی فایده نداره، همه راهها به اونجا رو بستن و مانع ورود سوخت و چیزهای دیگه میشن.
کیا مانع میشن؟ بابا مثل اینکه پاک از مرحله پرتی! همونایی که به خاطر انقراض نسل نوعی ببر سینه چاک میکنن و گوله گوله اشک میریزن و برای جلوگیری از این اتفاق کورور کورور هزینه میکنن! همونایی که مسلمونا رو تو مرداب مصرف گرایی غرق کردن تا یادشون بره سر فسطینیا چی میارن!
اگه امنیت اینه تف به شورای امنیت. اگه این بیچاره ها ملت محسوب نمیشن لعنت به سازمان ملل. اگه شنیدن داد این مظلومها حرومه خاک بر سر دادگاه لاهه. اگه اینا بشر نیستن و حقی ندارن باید گل گرفت در حقوق بشر رو.
خدایا ما با عشق حسین علیه السلام بزرگ شدیم و نمیتونیم شاهد ظلم باشیم...ما اهل کوفه نیستیم که یزیدیان زمان 1000000 انسان بیگناه رو تو نوار غزه به خاک و خون بکشن و ما با سکوتمون مهر تائید بزنیم.
قرار ما فردا (پنجشنبه 4 بهمن) 9:30 صبح خیابان شریعتی بالاتر از حسینیه ارشاد خیابان قبا پلاک 39 سازمان(مثلا) ملل.
اونایی هم که نمیتونن بیان تهران، مشتها و حنجره ها و پلاکاردهاشون رو برای راهپیمایی بعد از نماز جمعه این هفته آماده کنن.




کلمات کلیدی :

لعنت به هرچی قلدره!

ارسال‌کننده : در : 86/10/25 1:37 عصر

مادرم سال 55 وارد نیروهوایی شد و در قسمت اداریش مشغول به کار شد. بعضی وقتا از اون دوران برامون تعریف میکنه، خاطرات جالبی هم داره.
- مادرم میگه تو اتاقی که اونو چند کارمند دیگه کارمیکردند، تابلویی از شاه (لعنه الله علیه و علی ابائه) به دیوار نصب شده بوده، یه روز صبح که میان سرکار میبینن تابلو کج شده، کارمندا خیلی سریع با هزار ترس و لرز میخ تابلو رو محکم میکنن و عکس رو صاف میکنن. چند ساعت بعد خبر این قضیه به گوش ضد اطلاعات میرسه و تمام کارمندای اون اتاق رو مورد بازجویی قرار میدن که: چرا عکس عالیجناب رو کج کرده بودین؟ شما قصد اخلال دارید و...!!!
- مادرم میگه غذای نیروهوایی خیلی بد بوده؛ چند بار تو قرمه سبزی حلزون دراومده بود! یه بار هم از فسنجون کله موش! مادرم میگه خودم چند بار دیدم  سبزی رو با همون گلش ریختن تو دیگ و پختند! غذای بد اونجا حسابی خدمت مادرم رسید و معده درد گرفته بود، واسه همین بعد از یکی دوسال دیگه نمیتونست غذای اونجا رو بخوره و غذاش رو خودش از خونه طبق دستور پزشک درست میکرده و میبرده اداره. یکی دو روزی بیشتر از بردن غذا به اداره نگذشته بوده که از ضد اطلاعات مادرم رو خواستند، مادرم که حسابی هول کرده بوده  از طرف مامورای اطلاعاتی بازجویی میشه که: چرا غذای اداره رو نمیخوری؟ تو قصد ایجاد اغتشاش داری و... از این جور حرفا...از اونجایی که داییم افسر نیروهوایی بوده وپارتی مارتی زیاد داشته یه مدرک از پزشکش مبنی بر زخم معده مادرم مگیره و باهزار بدبختی بعد از چند ساعت بازجویی اونو تبرئه میکنه!!!
اون روزا کسی جرات نداشته حتی فکر انتقاد رو هم از ذهنش بگذرونه اما امروز میبینم که کوچیک و بزرگ از هر صنف و شغلی راحت همه جا میتونن حرف بزنن و انتقاد کنن، ازتو تاکسی و اتوبوس گرفته تا...وبلاگ.
بوی بهمن میاد...
لعنت بر همه قلدرای عالم از شاهها و سلاطین گرفته تا آمریکا و اسرائیل خونخوار...




کلمات کلیدی :

خواب ِخرگوشی

ارسال‌کننده : در : 86/10/17 8:31 عصر

یا شهید
اصلش نه به تجدّد بود، نه به آزادی، نه به زیبایی که این ها فقط شعار بود. برای این که دهن مردم را ببندند از این کلمات قلبمه استفاده می کردند که خیلی ها بالکل معنیش را هم نمی دانستند ولی جالب این بود وقتی ازشان می پرسیدی چرا چادر و روبند و روسری را کنار گذاشته ای، می گفت برای تجدد! آخر چند بار می خواهی متجدد شوی؟ 1400 سال پیش طوری تجدد یافتی که تا آخر خلقت به تجدد نیاز نداری . آن وقت می گویی چادر بر می داریم برای تجدد؟!

رضا خان ِ نَدید بَدید هم که چند زن ِ بی حجاب تُرک دیده بود ، دست و پایش را گم کرد . انگاری آن همه زن در حرم سرا بسش نبود؛ می خواست کلِّ زنان را بی عفت کند. همه اش هوس بود آقا جان! ولی من می گویم رضا خان هم مهره ای بیش نبود؛‌ یغنی جربزه اش را نداشت. همان سال 1299 هم انگلیسی ها روی کار آوردنش بعد هم که دیدند به درد بخور نیست گذاشتنش کنار، البته نه خیلی کنار ها ، در همین جزیره ی موریس! ...بله، داشتم می گفتم؛ همه ی آتش ها زیرِ سر ِ این انگلیسی ها بود. اصلش می خواستند تیشه به ریشه ی اسلام بزنند، گفتند زنان را به خیال خودشا متجدد(؟) کنند! عجب خوب زده بودند به هدف! اگر حجاب و اصلش عفت را از زنان و غیرت را از مردان می گرفتند فاتحه ی هر چه اسلام و مسلمانی و به تبعش ایران و ایرانی بود خوانده می شد. 

این شد که رضا خان با وقاحت تمام با زن و بچه ی بی حجابش 17 دی 1314 در جشن فارغ التحصیلی دانش سرای دختران رسما اعلام کرد که چادر و روبند و کلّا حجاب ممنوع! ... بعد از انتشار این خبر مردم سه دسته شدند: یک گروه همین که با خبر شدند از خدا خواسته حیا و غیرت را قی کردند، یک گروه دیگر که مایه ی افتخارند تا جان داشتند چادرشان را حفظ کردند؛ سختی های بسیار کشیدند؛ سالیان ِ دراز در خانه ها ماندند و طعم تلخ کتک ماموران حکومتی را به جان خریدند ولی عفتشان را به حراج نگذاشتند؛

                         

گروه سوم هم که به زور و اجبارِ باتوم و از ترس، حجاب را کنار گذاشته بودند بعد از انقلاب دو گروه شدند، عدّه ای سریع به حجابشان بازگشتند و عدّه ای هم که بی حیایی بِشان ساخته بود همان شیوه را دنبال کردند .

 

دیشب فکری شده بودم که آن مردم عفیف و پاک که حکومت به زور ِ باتوم و شکنجه می خواست چادر از سرشان بکشد، چه شد که امروز به جایی رسیدیم که باید با کلّی قربان صدقه رفتن بخواهیم کمی روسری شان را جلو بکشند؟ ... می گویم ها! نکند انگلیس، گوشه ی دنجی نشسته است و دارد به ریشمان می خندد...

 




کلمات کلیدی :

<      1   2   3      >

الکسا