سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

در جامعه الزهرا چه گذشت؟

ارسال‌کننده : گل دختر در : 88/10/26 2:48 عصر

ماجرای جامعة ‌الزهرا برای من از خرداد 88 آغاز شد. همان روزهای اول تبلیغات کاندیداها، که دور و برمان پر بود از پلاکارد انتخاباتی و ستاد و جلسه و سخنرانی. یکی از همان روزها که داشتم طبق معمول به ستادهای مختلف سرک می‌کشیدم اسمی آشنا در میان اسامی بازیگران و کارگردانان و فرهیختگان حامی آن کاندیدای خاص دیدم. دوربین همراهم نبود؛ اما دوربین 2 مگاپیکسلی موبایلم اندازه یک اسم و تصویر که استعداد داشت. و اگر نبود همان عکس‌های کوچک که نشان دوستانم بدهم و دست به دست بچرخد هیچ کدام باور نمی‌کردند که جامعه‌الزهرا هم وارد این بازی‌های سیاسی شده باشد. هیچ یادم نمی‌رود آن روز دوشنبه که کلاس اخلاق عمومی هم داشتیم. می‌خواستم برای برنامه تریبون آزاد که قرار بود به دانشگاهمان ( پیام نور قم) بیاید برسم؛ اما کارمان تا ظهر طول کشید.

آن موقع روز دوم تبلیغات بود و هنوز شاخ و شاخ‌کشی‌ها زیاد نشده‌بود. هنوز از اینکه کسی از دوستانم طرفدار کاندیدای خاصی باشد تعجب نمی‌کردم و می‌گفتم حتما سلیقه‌اش اینطور است. مثل امروز نبود که بسیاری از پرده‌ها کنار رفته‌‌باشد.

جریان درج مدیر جامعه‌الزهرا به عنوان حامی کاندیدای مذکور را هم گذاشتم به پای سلیقه. مخصوصا که دلایل حمایتشان را هم مستقیما شنیدم و اینکه گفتند آن ستاد هم ناخوش انصافی کرده و قرار نبوده نظر شخصی حاج آقا بچسبد سینه دیوار! بیشتر از همه از این بابت گرفته شدم که جامعه‌الزهرا و طلابش همیشه سعی می‌کردند از جبهه‌گیری‌های سیاسی به دور باشند. البته درس‌های شاخه سیاسی مثل غرب‌شناسی، قانون، ولایت فقیه، وصیت امام و ... به قدر کافی داریم؛ اما هیچ وقت این دروس نمود مبارزاتی در جامعه‌ ( مدنی، الزهرا) پیدا نمی‌کرد. حالا چه شده که بی‌مقدمه و بدون هماهنگی سایر اعضای خانواده جامعه‌الزهرا یک‌کاره باید ببینم که... همان که اول تعریف کردم. نکته بعد که قلبم را به درد آورد دیدن اسم مدیریت محترم جامعه‌الزهرا در کنار اسامی بازیگرانی بود که حسب ظاهر هیچ کدام به اندازه حاج آقا در علم و فقاهت و مدیریت سابقه ندارند و اینقدر تألیفات نداشته‌اند.

ماجرا خوابید. انتخابات تمام شد. من هم ترجیح دادم مثل همیشه که مسائل داخلی جامعه الزهرا را اینجا نمی‌نویسم باز هم چیزی نگویم.
از اینجا به بعد فقط بازتاب رسانه‌ای را بررسی می‌کنم. خرداد 88 شروع ماجرا برای من بود و یکی دو روز بعد از عاشورا رسانه‌ای شدنش. آن روز که داشتم صفحات اخبار اینترنت را ورق می‌زدم و چایی میل می‌کردم دیدم که خبرگزاری فارس از تجمع 600 نفر از طلاب جامعه الزهرا به خاطر عدم موضع گیری مدیریت در قبال جریان‌های اخیر خبر داده‌است(+). پای خبر که به رسانه باز شد دیگر نمی‌شود مهارش کرد. مخصوصا اگر فارس باشد و آتشش داغ! عصر همان روز نیز خبرگزاری فارس بیانیه‌ای صادره از جامعه الزهرا درج کرد (+) در حمایت از ولایت و نظام و انقلاب و خلاصه تمام مقدسات عالم!
خبرگزاری فارس سعی کرد با پیاپی آوردن دو خبر قضیه را تمام شده بداند اما انتشار همان خبر در سایت‌های دیگر شیوعش را بیشتر کرد. حالا شاید موضوع برای شمای خواننده هنوز هم مجهول بوده و اصلا اهمیتی نداشته و نوشتن من دامن زدن به جریاناتی مگو باشد؛ اما خدا می‌داند چقدر که در این اتفاقات ساده درس و تجربه نهفته است و چقدر که در جامعه‌الزهرا – بزرگ‌ترین حوزه علمیه خواهران کشور- بی‌سابقه بوده است.

داشتم می‌گفتم... خبر که رسانه‌ای شد دیگر نمی‌شود در قبالش سکوت کرد. همین شده که نطق سایت جامعه‌الزهرا هم باز شده و جوابیه‌ای در پاسخ به خبر سایت رجا نیوز داده است(+). مقاله و جوابیه‌ جالبی بود. هم بزرگنمایی داشت هم صداقت. هم دروغ نبود هم واقعیت! جالب بود که در هر دو مطلب بازی با کلمات هم بود. رجا می‌خواست گروهی را متهم کند و مثلا افشاگری، جامعه الزهرا هم درصدد دفاع از حییثیت و تمامیت‌اش بود. به نظر من که هر دو هم پیروز بودند!

چند روز پیش دیدم وبلاگی احداث شده با عنوان جنبش حمایت از مدیریت محترم مدرسه شهیدین و جامعه‌الزهرا (+)؛ یعنی همان حجت‌الاسلام محمدرضا طباطبایی. در پست اول وبلاگ(+) ، نامه جمعی از اساتید جامعه‌الزهرا و شهیدین درج شده که از مدیریت محترم خواستار واکنش صریح در قبال جریانات اخیر شدند(  لینک نامه در سایت رسمی جامعه الزهرا) . ظاهرا بیانیه سابق جامعه‌الزهرا دلشان را آرام نکرده بود و مایل بودند نامه‌ای به مهر و امضای شخص مدیر جامعه‌الزهرا منتشر شود. در ادامه، نامه مذکور را می‌خوانیم. نامه‌ای که حاوی چندبند است در حمایت از نظام و ولایت و محکومیت عوامل مخل امنیت و حکومت به امضای شخص حاج آقا.

حالا نمی‌دانم موسسان آن وبلاگ چه کسانی بودند که اینقدر دوست دارند قضیه ادامه پیدا کند. چون در پست دوم وبلاگ (+) نامه‌ای از طرف جمعی از اساتید جامعه‌الزهرا و شهیدین نوشته‌اند و حمایت خود را از مدیریت محترم اعلام کرده‌اند. نامه‌ای که برعکس نامه قبلی اساتید حتی اسم یک نفر هم رسما زیر آن درج نشده و فقط با تعدادی اسامی در قسمت نظرات مواجهیم.

به نظرم با همان بیانیه جامعه‌الزهرا موضع رسمی آن حوزه علمیه خواهران مشخص شد و دیگر نیازی نبود که انگشت روی فرد خاصی گذاشته شود و طلب بیانیه و اعلام موضع صریح شود. این روزها اینقدر بازی با کلمات پیشرفته شده که می‌شود یک کتاب در حمایت از جایی نوشت که یک کلمه‌اش هم اشتباه نباشد ولی حرف دل هم نباشد. ظاهرا چند تن خوانندگان آن وبلاگ هنوز هم راضی نشده‌اند و می‌خواهند هرطور شده از اعماق ضمیر فرد مذکور اطلاع حاصل کنند. به حضورشان عارضم که الله اعلم بذات الصدور یا به عبارت دیگر به شما دخلی ندارد! تا همین‌جایش هم زیاده آمدید و مسائل مهم‌تر را فراموش کردید.
در نامه حمایت جمعی از اساتید و طلاب می‌بینیم که گوشه‌چشمی هم به مشی طلبگی و منویات مقام معظم رهبری و فرد ولایی و انقلابی و ... هم شده‌است اما نظراتی که در تایید آن ارسال شده تا جایی که من خواندم همگی له یا علیه شخص مدیر است و کمتر کسی خواسته میان آن آشفته بازار از مواضع مطرح شده در نامه حاج آقا و نامه اساتید حمایت کند... کاش از اشخاص گذر می‌کردیم.

چه می‌شد که به جای زوم کردن روی شخص خاصی- که البته ایشان فرد بزرگوار و عالمی هستند و مدیریت این دو حوزه بزرگ هم که بر عهده دارند حاکی از نفوذ و توانایی‌ ایشان است- بر مواضع مهم‌تر پافشاری می‌کردید.
به نظر من که طلاب و برخی اساتید جامعه‌الزهرا از این جریان روسفید بیرون آمدند و نشان دادند که دروس ولایت فقیه و غربشناسی که در جامعه خوانند به بار نشسته؛ ولی بعضی تندروان هدف گم کرده – مثل سازندگان این وبلاگ- نتوانستند بین دروس تئوری و جهت‌گیری‌های عملی‌شان تعادل برقرار کنند. شایسته تر بود اینها که سنگ استاد و مدیر محترشان- مان- را به سینه می‌زنند از مشی و علم استاد پیروی کنند و برای تقویت پایه‌های نظام و ولایت فقیه امضا بزنند و بیانه صادر کنند.

جامعه الزهرا

مدرسه شهیدین را نمی‌دانم؛ اما به نظرم جامعه‌الزهرا که دارد چوب سکوت چند ساله‌اش را می‌خورد. وقتی همه‌اش سکوت باشی بقیه برایت خط و نشان می‌کشند و افترا و شایعه هم چاشنی‌اش می‌کنند؛ آن وقت مجبور می‌شوی بیانیه آنها را تکذیب کنی (+)و آنچه آنها می‌خواهند بگویی... آن وقت است می‌بینیم سایت جامعه‌الزهرا که بخش اخبار و اطلاعیه‌‌هایش از اخبار مربوط به امتحانات و ثبت نام فراتر نمی‌رفت  فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم را کار می‌کند (+)و شعر انسیه را می‌زند که «
هرچه بی رحمانه سیلی می خورم از دست باد/ اعتراضم همچنان جز ذکر «یامحبوب» نیست»

حالا هر روزه روز هم بیایید و بیانیه صادر کنید یک در میان با امضای مدیریت و اساتید.(+ و +) هیچ جوره نمی‌توانید جای خالی موضع‌های که باید در وقتش گرفته می‌شد را پر کنید. نمی‌توانید یعنی نمی‌شود! نمی‌شود الان بیایید از حضور میلیونی مردم در انتخابات تشکر کنید. نسبت به سخنان مقام معظم رهبری در جمعه بعد از انتخابات واکنش نشان دهید. یادم نمی‌رود آن روز را که از سکوت جامعه‌الزهرا فریاد بودم، این مطلب را نوشتم و بعد از ویرایش و اصلاحات زیادی تنها توانستم بنویسم: «اینقدر که بی‌تفاوتی بعضی‌ها به اسلام و نظام اسلامی ضربه زده مانتوی کوتاه و زلف پریشان نزده!»

حاج آقا طباطبایی در بخشی از نامه خود بیان فرموده‌اند که : " دوستان من می دانند که این بنده  ـ طبعاً ـ اهل ظهور و اظهار نیستم و به همین دلیل ممکن است در همه حوادث و رخدادها به مقتضای طبع خود اظهار وجود نکرده باشم یا نکنم، اما این روش  به معنای نداشتن موضع مثبت و هماهنگ با نظام و رهبری نبوده و نخواهد بود."

یادم به این کلام مقام معظم رهبری افتاد که (+) :
«نقش نخبگان و خواص این است که این بصیرت را نه فقط در خودشان که در دیگران به وجود بیاورند؛ رسا بگید، روشن بگید، مبین بگید اونچه رو که می‌فهمید.
هیچ انتظار نیست -حق هم نیست که انتظار باشه- کسی بر خلاف فهمیده خودش حرف بزنه؛ اما اونی که فهمیدید رو بگید. سعی هم بکنید اونچه که فهمیدید درست باشه.»

به هر حال خوشحالم که جامعة الزهرا چندین هزار طلبه و استاد روشن و انقلابی دارد. الحمدلله



کلمات کلیدی : ولایت، حوزه علمیه خواهران، جامعه‌ الزهرا، جامعة الزهرا، محمد رضا طباطبایی، سکوت جایز نیست

اولین جایی که دلم برای پسرها سوخت

ارسال‌کننده : در : 88/10/24 9:34 عصر

امروز داشتم البوم بچگی هایم را ورق می زدم، نگاهم افتاد به عکس جشن تکلیفم، چقدر برایم ان دوران شیرین بود.
هیچ وقت روز جشن تکلیفم را فراموش نمیکنم، مادرم مرا سرتا پا سفید پوش کرده بود، چادرم سفید ساده با گلهای سبز رنگ برای حاشیه ی چادرم ، مقنعه ام نیز مانند چادرم.


ایقدر ذوق داشتم که از چند هفته قبل خودم را آماده کردم تا کارهای بدم را کنار بگذارم، دیگر کیک های خواهر کوچکترم را یواشکی از کیفش بر نمی داشتم بخورم، لباس برادر بزرگترم را به عنوان موکت برای خاله بازی کش نمی رفتم، دست در غذای مادرم نمی بردم تا آن را شور یا شیرین تر کنم ، از عمامه ی پدرم به عنوان طناب کشی استفاده نمی کردم، نماز صبح هایم را ساعت ده صبح نمیخواندم، با پسرخاله هایم گرگم به هوا بازی نمی کردم ...


روز موعود فرا رسید، همه با چادر های سفیدشان در مصلی قدس قم جمع شده بودند، در دلم به خدا می گفتم :" خدایا! خیلی دوست دارم، می دونی چرا؟ آخه همیشه دلم میخواست یه عالمه با شما حرف بزنم ، ولی خجالت می کشیدم، چون فکر میکردم خیلی کار دارید و وقت ندارید صحبت ما بچه ها رو بشنوید، مامان میگه، وقتی نه سالت شد، یعنی تو دیگه بزرگ شدی، نباید کار بدبد بکنی، خدا هم اینقدر برات وقت میزاره که نگو. ولی خدایا می دونی چیه؟ دلم برای پسرها می سوزه، اخه اونها شیش ساااال بیشر از ما باید صبر کنند!"


موقع اقامه ی نماز ظهر که شد، همه با قدهای یکسان و چادر های سفید یک دست، به صف نماز ایستادند، اینقدر این صحنه برایم شیرین بود که یک لحظه در دلم احساس غرور کردم، به خودم گفتم :" میگن تو بهشت فرشته های لباس سفید دارن، ما هم همه چادرمون سفیده، یعنی ما هم فرشته های خداییم؟!"


در همین حال و هوا ، صدای قد قامت الصلاة موذن بلند شد، سریع چند تار مویی که بیرون از مقنعه ام بود را داخل کردم و گفتم : "الله اکبر"


و این شیرین ترین تکبیری بود که در عمرم گفتم.




کلمات کلیدی : جشن تکلیف، چادر نماز، کارهای بد، الله اکبر، مقنعه

درباره نحوه آموزش غیرحضوری جامعة الزهرا

ارسال‌کننده : در : 88/10/22 3:7 عصر

ثبت نام جامعةالزهرا شروع شده است. جامعه الزهرا بزرگ‌ترین حوزه‌ی علمیه خواهران هست که در قم واقع شده است، ولی از شهرهای مختلف کشور، هم به صورت حضوری و هم به صورت غیرحضوری، در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشجو می‌پذیرد. البته بهتر است بگوییم در مقاطع سطح 2 و سطح 3؛ چون مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد این مجموعه، «معادل» هست.

من الان چند سالی هست که طلبه‌ی غیرحضوری این مرکز محسوب می‌شوم. گفتم بد نیست یک توضیح اجمالی درباره‌ی شیوه‌ی آموزش این مرکز به صورت غیرحضوری بدهم تا اگر کسی مشتاق به ثبت‌نام است، تا دیر نشده است، اقدام کند.

 

آموزش غیرحضوری چطوری است؟
دوره‌ی غیرحضوری برای سطح 2، چهارده ترم است، یعنی چیزی حدود هفت سال طول می‌کشد تا فارغ التحصیل بشوید. دروس اصلی این 14 ترم را این‌ها تشکیل می‌دهد: عربی (صرف و نحو)، احکام، اخلاق، عقاید، منطق، فلسفه و اصول فقه. در کل این هفت سال، 190 واحد درسی ارائه می‌شود.

بعد از ثبت‌نام که شرایطش را اینجا می‌توانید بخوانید، یک امتحان کتبی از دروس عمومی دبیرستان ازتان می‌گیرند و اگر حدنصاب لازم را آوردید، به مصاحبه دعوت می‌شوید. اگر از این مرحله هم به سلامت گذشتید می‌شوید طلبه‌ی غیرحضوری.

تا قبل از این، این‌طور بود که واحدهای هر ترم، به اضافه‌ی تاریخ امتحانات آن ترم و کتاب‌ها و سی‌دی‌های آموزشی و نمونه سؤالات امتحانی را به آدرس هر طلبه ارسال می‌کردند. اما ظاهرا از این ترم، طلبه‌ها از طریق سایت جامعه‌الزهرا باید از واحدهای ارائه شده و تاریخ امتحانات و نمراتشان آگاه بشوند. به هر حال... واحدها که ارائه شد، می‌توانید کتبش را از خود جامعه‌الزهرا خریداری کنید تا برایتان پست شود.

با اینکه طلبه سر کلاس حاضر نمی‌شود، ولی برای درس‌هایش استاد دارد. استادی که قبلا درس‌ها را ضبط کرده و به صورت صوتی روی سی‌دی ریخته تا در اختیار طلبه‌های سراسر کشور قرار بگیرد. پس شما درس را از طریق سی‌دی فرا می‌گیرید.

 

امتحانات کجا برگزارمی‌شود؟
آموزش غیرحضوری است، اما طبیعتا امتحانات به صورت حضوری در همان مرکز قم برگزار می‌شود.

تاریخ امتحانات جامعه عموما طوری تنظیم می‌شود که تداخلی با امتحانات دانشگاه نداشته باشد. و به این دلیل که بسیاری از طلاب این مرکز، متأهل هستند، امتحانات فشرده و زمانشان نزدیک به هم است؛ طوری که گاهی می‌شود توی یک روز، باید سه یا چهارتا امتحان بدهید. البته خب اگر از قبل آماده باشید، این فشردگی امتحانات خیلی هم خوب است، چون با این حساب، دو سه روز بیشتر لازم نیست به قم بیایید و زود می‌توانید برگردید و برسید به خانه و زندگی و همسر و فرزندانتان.

نگران اسکانتان در زمان امتحانات هم نباشید. جامعه‌الزهرا غیر از محل اسکان، غذای طلاب غیرحضوری‌اش را هم با هزینه‌ای اندک، تأمین می‌کند. البته سوئیت در اختیارتان نمی‌گذارند، اما انصافا محل اسکان بسیار تروتمیز و مناسب است. فقط کمی ازدحام جمعیت است که آن هم از جهتی زیاد بد نیست؛ چون توی همان روزهای امتحانات می‌توانید کلی هم‌مباحثه‌ای و دوست پیدا کنید و با هم رفع اشکال کنید.

گفتم رفع اشکال، یادم آمد بگویم که شب‌های امتحانات، کلاس رفع اشکال هم برگزار می‌شود. معمولا یک کلاس دو ساعته برای هر درس. اینجا دیگر استاد خودش حضور دارد و می‌توانید سؤال‌های‌تان را ازش بپرسید.

امتحانات پیش از این به صورت گزینه‌ای (تستی) بود؛ اما خب، چند سالی است که کم‌کم امتحانات از حالت گزینه‌ای به «تستی-تشریحی» و بعضا به «تشریحی» تبدیل شده است. یعنی هی دارد سخت‌تر می‌شود!

بعد که امتحانات را دادید، نهایتا تا یک ماه بعد، نتیجه‌ی امتحانات مشخص می‌شود و می‌توانید از طریق سایت جامعه، نمره‌های‌تان را ببینید.

نمره‌ی قبولی در این مرکز، 12 از 20 است. یازده و هفتادوپنج بگیری، افتاده‌ای! و معدل هر نیم‌سال باید به 14 برسد، وگرنه «مشروط»اید و اگر 5 بار مشروط بشوید، با احترام اخراج می‌شوید. در این 14 ترم، چهار ترم هم حق مرخصی دارید.

 

حالا در کل آموزش غیرحضوری خوب هست یا نه؟!
بستگی به شما و شرایط شما دارد. اما نظر من به عنوان یک طلبه‌ای که ترم‌های آخر غیرحضوری‌اش را دارد می‌گذراند، این است که اگر به طور جدّ، تصمیم به خواندن دروس حوزوی دارید، سعی کنید حوزه را به صورت حضوری بخوانید؛ یعنی یا به یکی از حوزه‌های شهرتان بروید، و یا اگر شرایط سنی و زندگی‌تان اجازه می‌دهد، در بخش حضوری جامعه الزهرا ثبت نام کنید.

خواندن دروس حوزه بدون شرکت در کلاس و بدون رو در رویی با استاد برای طرح سؤال و جواب و مباحث درس، هم کار را سخت می‌کند و هم میزان بهره‌ی علمی و معنوی را پایین می‌آورد. خصوصا که از نیمه‌های دوره‌ی تحصیل، رفته‌رفته دروس سنگین‌تر می‌شود و طبیعتا لزوم حضور استاد بیشتر احساس می‌شود. به علاوه، 14 ترم درس خواندن، یک دوره‌ی نسبتا طولانی است که انگار هر چه می‌خوانی تمام نمی‌شود!

 

اما چند انتقاد شخصی
تبدیل سؤالات چندگزینه‌ای به تشریحی، و نمره‌ی قبولی 12، حداقل معدل 14، استاندارد نبودن بعضی کتب جهت آموزش، مواردی است که با توجه به عدم حضور در کلاس و نبود استاد، در ترم‌های بالاتر حقیقتا به طلاب فشار می‌آورد. و بوده‌اند دوستانی که به همین دلایل، بعد از چند سال درس خواندن، از ادامه‌ی تحصیل انصراف داده‌اند.
از طرفی برای دوستانی که به هر دلیل نیاز به مدرک دارند، گذراندن 190 واحد درسی در قالب 14 ترم، برای اخذ مدرک «معادل» بسیار زیاد است. در حالی که تعداد واحدهای ارائه شده در دانشگاه برای مقطع کارشناسی بسیار کمتر از این میزان است.

به هر حال توصیه من برای دوستانی که مشتاق شرکت در حوزه‌اند، اول از همه حوزه‌های حضوری است. و بعد، اگر شرایط شما اجازه نمی‌دهد، برای آشنایی با دروس حوزوی، شرکت در بخش غیرحضوری جامعه مناسب است. به شرطی که خیلی خوب درس بخوانید و در صورت امکان از اساتید حوزه‌ی شهرتان برای فهم بهتر مطالب و رفع ابهامات و اشکالات درسی کمک بگیرید.

 

جامعه الزهرا




کلمات کلیدی : جامعه الزهرا، آموزش غیرحضوری، جامعةالزهرا، حوزه علمیه خواهران، ثبت نام جامعه الزهرا، معرفی

چگونه یک زن نمونه باشیم؟

ارسال‌کننده : در : 88/10/20 12:0 صبح

زنان موفق؟!وقتی می‌گویند «زن موفق» یا «نمونه»، شاید ناخواسته یاد زنان مطرحی مثل پروین اعتصامی و سیمین دانشور و برگزیدگان مسابقات ورزشی و علمی جهانی بیفتیم که اغلب به خاطر موفقیت آن‌ها در حوزه‌ی تخصصی‌شان، تردیدی در موفق بودنشان به خودمان راه نمی‌دهیم.

درست به همین دلیل است که خیلی از زنان، سعی دارند در یکی از این حوزه‌های علمی، هنری، ورزشی و یا کسب و پیشه، به «موفقیت» برسند -موفقیتی که شاخصه‌هایش را جامعه‌ی کنونی دارد تعریف می‌کند- و ذهنشان به‌ندرت متوجه معیارهای یک «همسر نمونه»، یا «مادر خوب» می‌شود.

این همان تغییر مفاهیمی است که هم من و هم تا حدودی گل‌پر، قبلا به آن اشاره کرده بودیم.

وقتی در جامعه، زنانی مطرح می‌شوند که یا در یکی از رشته‌های ذکر شده به مقامی رسیده‌اند و یا حتی یک کار غیرمعمول، مثل رانندگی کامیون و یا اتوبوس‌های شهری انجام داده‌اند؛ یعنی که نظام جامعه دارد شاخصه‌های «موفقیت» و «پیشرفت» را تعریف می‌کند. یعنی از نظر این جامعه، زنانی موفق‌اند که این‌گونه باشند. به همین راحتی وظایف اصلی زن کنار گذاشته می‌شود و تعریف زن موفق براساس این شاخصه‌ها شکل می‌گیرد؛ زنی موفق است که یا در یک شغل خاص پذیرفته شود، یا در سطح بین‌الملل مقام علمی‌ای را کسب کند، یا هنرپیشه‌ی خوبی باشد، یا قهرمان دوچرخه‌سواری شده باشد و یا به پست‌هایی مثل نمایندگی مجلس یا وزارت رسیده باشد.

این شاخصه‌ها در تعریف «موفقیت» و «رشد»، کم‌کم در افراد جامعه درونی می‌شود، بی‌این‌که کسی از میزان درستی چنین معیارهایی سؤال کند.

وقتی حرف از کسب موفقیت می‌شود و با افراد «موفق» صحبت می‌شود یا با آن‌ها مصاحبه‌هایی صورت می‌گیرد، کسی کاری به این ندارد که این دختر موفق یا زن نمونه، در زندگی شخصی‌اش، در نقش دختری، همسری یا مادری‌اش چطور فردی است و آیا در خانواده و در نقش‌های فطری و غریزی‌اش هم به همین میزان موفق است؟ همان‌طور که کسی از میزان موفقیت پروین اعتصامی در زندگی مشترکش نمی‌پرسد، و کسی درباره‌ی موفقیت یا عدم موفقیت سهراب سپهری در نقش یک «مرد» سؤال نمی‌کند.

من هرگز منکر اهمیت علم و ارزش چنین موفقیت‌هایی نیستم؛ ولی معتقدم که براساس هدف آفرینش و وظایف محوله به انسان، باید در تعریفی که از موفقیت یا پیشرفت ارائه می‌شود، برای این اموری که ذکر شد، اولویت چندم در زندگی قائل شد.

اولویت اول در زندگی یک انسان به طور کلی، براساس وظایف تعریف شده‌ی او و هدف نهایی خلقتش مشخص می‌شود. اگر بخواهیم اولویت‌های زندگی زنان را هم بر این اساس تعیین کنیم، آیا واقعاً به نتایجی مشابه وضع موجود می‌رسیم؟ آیا تعریفی که براساس وظیفه و هدف الهی از «موفقیت»، «رشد» یا «پیشرفت» ارائه می‌شود، با تعریفی که الان در جامعه رایج است، یکی خواهد بود؟ آیا باز هم صرف مطرح بودن یک زن در شغلش، هنرش، تحصیلش و ...، به او لقب «نمونه» خواهیم داد؟ و آیا باز هم شاهد جابجایی نقش‌های زن و مرد که مسبب بسیاری از مشکلات فعلی جامعه است، خواهیم بود؟




کلمات کلیدی : موفقیت، بازتعریف مفاهیم، زنان نمونه، جامعه، شاخصه‌های موفقیت

به عمل کار برآید

ارسال‌کننده : در : 88/10/19 6:36 عصر

به نام خدا
پدرم از بچگی کار کرده، از بنایی بگیر تا فروشندگی و بافندگی. اوائل که وارد بافندگی شده بود یه کارگر ساده بیشتر نبود ولی از اونجا که فوق العاده کاری و همین طور اهل پس انداز بود، بعد از چند سال تونست کارگاه کوچیکی راه بندازه و مستقل کارکنه. با گذشت زمان کارش رونق گرفت تا جایی که چندین کارگر زیر دست بابام کار میکردند. یادمه کوچیک که بودم گاهی به اصرار ما، من و برادرم  رو به تولیدیش می برد. کارگاه بابام تو یکی از واحد های یه پاساژ بزرگ توی خیابون جمهوری بود. اونجا کارگاه های دیگه ای هم بودند که پوشاک می بافتند؛ از بلوز وژاکت گرفته تا جوراب و چیزهای دیگه. پدرم «پوشاک طبی» می بافت مثل «کلیه بند، مچ بند، زانو بند»؛ پوشیدنی های کش بافی که برای «گرم کردن و برطرف کردن درد» بعضی اندام تولید می شد. پدرم تو دادن حق کارگراش و همین طور فروش اجناسش فوق العاده انصاف و حق الناس رو رعایت می کرد و از اونجایی که از کوچیکیش به پدر و مادرش احترام گذاشته بود و بی نهایت رسیدگی می کرد، مالش برکت فوق العاده ای پیدا کرد و به قول معروف «دست به خاکستر که میزد طلا می شد.»
بیست ساله بودم که ازدواج کردم. اون موقع به لطف خدا وضع مالی پدرم خیلی خوب بود وبه قولی:«میلیونر» بود. تا اون موقع برخلاف خیلی از مادرای ایرانی مادرم هیچ وسیله ای برای جهیزیه ام کنار نگذاشته بود. چون پدرم همیشه میگفت:« هر وقت دخترم خواست ازدواج کنه هرچی بخواد براش میخرم و نیازی به این کارا نیست.» یادمه خریدن تمام جهیزیه ام یک هفته طول کشید. دو روز رفتیم بازار، دو روز مولوی، یک روز حسن آباد و... میتونستم به قول معروف «چشم مردم رو پرکنم» اما با توجه به قول وقرارهایی که با همسرم گذاشته بودیم چند نکته رو تو خرید ملاحظه کردم: 1- با توجه به اینکه قرار بود با این وسایل یک زندگی طلبگی رو شروع کنیم از خریدن لوازم لوکس و پر زرق و برقی که صرفا جنبه ی تجملاتی داشت خودداری کردم. چیزهایی مثل: سرویس کریستال، مبل و میز و صندلی غذاخوری و... 2- بعد از گذشتن از فیلتر اول، وسیله ای وارد دایره ی انتخابم میشد که حتما تولید داخل بود. بنابراین به شدت از خریدن لوازم خارجی پرهیز کردم. از یخچال و جاروبرقی گرفته تا چینی و فرش و چیزهای دیگه. «ایرانی» بودن لوازم منزلمون برای من و همسرم خیلی خیلی مهم بود چون طبق تحقیقی که کرده بودیم "با خرید هر وسیله ی خارجی حداقل 7 کارگر ایرانی بی کار می شد و تورم هم بالا میرفت." یادمه همون سال آقا هم تو یکی از سخنرانی هاشون به این نکته تاکید کردند.
خیلی ها به این مسئله توجه ندارند میگن:«می خوایم راحت زندگی کینم و حوصله ی خراب شدن وسیله ی ایرانی رو نداریم.» البته تا حدی راست هم میگن. یادمه اولین باری که از ماشین لباسشوییم استفاده کردم انقدر سروصدا کرد انگار میخواست پرواز کنه! وقتی به شرکت زنگ زدیم و برای تعمیرش اومدند فهمیدیم که ایراد فقط شل بودن یک پیچ  بود. همین! متاسفانه ایرانی ها گاهی مسائل رو حتی تو خط تولید هم سرسری می گیرند و همین باعث میشه نتونن با کالاهای خارجی رقابت کنند. و شما بیشتر اوقات با خرید جنس داخلی باید صابون تعمیرش رو هم به تنت بمالی ولی با وجود این نقطه ضعف اگه ما ایرانی ها خودمون از جنسی که توسط هم وطن هامون طراحی و تولید شده حمایت نکنیم و نخریم، چطور میتونیم توقع پیشرفت صنعتمون رو داشته باشیم؟! یه جا خوندم: «کاخ ریاست جمهوری ژاپن تو جنگ جهانی دوم آسیب دیده بود و تمام شیشه هاش شکسته بود. اون موقع ژاپنی ها هنوز صنعت تولید شیشه نداشتند. انقدر شیشه ی خارجی نخریدند و به جاش پلاستیک زدند تا خودشون تولید کردند و از شیشه ی داخلی برای کاخ ریاست جمهوری استفاده کردند.» یا جای دیگه خوندم:«برنج ژاپنی یکی از بدترین برنج های دنیاست ولی اونها به شدت از خرید برنج خارجی پرهیز دارند و به هیچ وجه برنج خارجی نمی خرند.»
تو عصر ما خیلی ها دم از«ایرانی» بودن میزنن و «میهن میهن» و «وطنم وطنم» میکنن! ولی وقتی به زندگی شون نگاه میکنی اثری از «عرق وطن» نمیبینی! لوازم منزل، لباس، معماری منزل و دکوراسیونش، اتومبیل و...حتی اسمی هم که برای بچه هاشون انتخاب میکنن و ... حتی بچه هاشون قبل از اینکه طعم شیرین ادبیات فارسی زیر زبانشون بره، تافل انگلیسی میگیرن! اما ... تاریخ رو که ورق میزنی میبینی که زنان ایرانی حتی قبل از اسلام هم حجاب داشتند و همین طور بعد از اسلام خیلی خوب پوشش اسلامی رو وارد زندگی شون کردند. خدا رحمت کنه شهید مطهری رو که گشته تو اسناد تاریخی و کتابی مثل«خدمات متقابل اسلام و ایران» رو نوشته. بعد نمیدونم بر چه اساس ملی گراها از همه بدحجاب ترن!
موندم تو شعار بعضیا که میگن:«نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!» به خیلی هاشون که نزدیک میشی کوچکترین اثری از «ایرانی» بودن نمی بینی! چه برسه به «فدایی ایران» بودن! هرچی هم درآمدشون بالا میره به جای اینکه دست دوتا از هم وطن هاشون رو بگیرن، مدام به تجملاتشون اضافه میکنن. نمیدونم این روزها سری به نمایشگاه بین المللی زدین یا نه. فروش جدیدترین مدل های لوازم لوکس منزل مثل لووستر و آباژور بود. انقدر جمعیت بود که میومد و دست پر برمیگشت! باز هم برن بگن تو جمهوری اسلامی همه بدبخت و بی چاره شدن! یا مثلا یه تعطیلات که میشه ببینین جاده های شمال چه خبره از ماشینهای مدل بالا! انقدر که حتی جاده قفل میشه! بازم بگن: امان ازدولت و سهمیه بندی سوخت! یا دم عید که میشه انقدر مردم از حسابشون پول برداشت میکنن که بانکها تو دادن وجه نقد به مردم کم میارن! بازم بگن تو جمهوری اسلامی دست مردم خالیه! نمیخوام بگم همه تو رفاهن ولی خداییش با صرفه جویی و قناعت میشه زندگی رو چرخوند. نمیدونم خط فقری که تعیین کردن درآمد ماهی 400 تومانه یا 600 تومان. شما بیاین زندگی طلبه ها رو نگاه کنین که شهریه شون خیلی خیلی کمتر از این حرف هاست. همسر یک طلبه یا روحانی با قناعت و صرفه جویی زندگی رو قشنگ میچرخونه. درود بر زنان ساده زیست!
 




کلمات کلیدی : زن، ملی گرا، جهیزیه، ایرانی

<      1   2   3   4   5   >>   >

الکسا